رای وحدت رویه شماره 802 هیات عمومی دیوان عالی کشور در خصوص صلاحیت دادگاه معطی نیابت نسبت به رسیدگی به اعتراض به عملیات اجرایی
مرتبط با
- قانون اجرای احکام مدنی — ماده 5، ماده 19، ماده 25، ماده 26، ماده 47، ماده 106، ماده 108، ماده 142، ماده 146، ماده 147
- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران — اصل سی و چهارم
- قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب (در امور مدنی) — ماده 12، ماده 26، ماده 27، ماده 28، ماده 418
- قانون آیین دادرسی کیفری — ماده 471
شماره 11902 /152 /110 – 8/9/1399 مدیرعامل محترم روزنامه رسمی کشور گزارش پرونده وحدت رویه قضایی ردیف 99 /42 هیات عمومی دیوان عالی کشور با مقدمه و رای شماره 801 - 18/9/1399 به شرح ذیل تنظیم و جهت انتشار ارسال میگردد. معاون قضایی دیوان عالی کشور – غلامعلی صدقی رای وحدت رویه شماره 802 هیات عمومی دیوان عالی کشور با موضوع صلاحیت دادگاه معطی نیابت نسبت به رسیدگی به اعتراض به عملیات اجرایی مقدمه جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده وحدت رویه ردیف 99 /42 راس ساعت 30 :8 روز سه شنبه، مورخ 18/9/1399 به ریاست حجتالاسلاموالمسلمین جناب آقای سیداحمد مرتضوی مقدّم، رئیس محترم دیوان عالی کشور و با حضور حجتالاسلاموالمسلمین جناب آقای سید محسن موسوی، نماینده محترم دادستان کل کشور و با شرکت آقایان روسا، مستشاران و اعضای معاون کلیه شعب دیوان عالی کشور، در سالن هیات عمومی تشکیل شد و پس از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و قرائت گزارش پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکتکننده در خصوص مورد و استماع نظر نماینده محترم دادستان کل کشور که به ترتیب ذیل منعکس میگردد، به صدور رای وحدت رویه قضایی شماره 802 – 18/9/1399 منتهی گردید. الف) گزارش پرونده به استحضار میرساند، آقای سعید فرهمندفر، دادرس محترم شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی گچساران، با اعلام اینکه از سوی شعب پنجم و سی و هفتم دیوان عالی کشور در خصوص تعیین مرجع صالح برای رسیدگی به دعوای اعتراض ثالث نسبت به عملیات اجرایی با موضوع مال غیرمنقول در موارد صدور نیابت، آراء مختلف صادر شده، درخواست طرح موضوع را در هیات عمومی دیوان عالی کشور نموده است که گزارش امر به شرح ذیل تقدیم میشود: الف) به حکایت دادنامه شماره 9909970908900021 – 11/1/1399 شعبه پنجم دیوان عالی کشور، در خصوص دعوای مطرح شده به خواسته اعتراض ثالث به عملیات اجرایی در پرونده اجرایی شماره 980336، شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی بهبهان طی دادنامه شماره 0145 11/9/1398، به استناد ماده 12 قانون آیین دادرسی مدنی قرار عدم صلاحیت به شایستگی دادگستری گچساران صادر کرده است و شعبه اول دادگاه عمومی گچساران نیز به موجب دادنامه شماره 01971 15/11/1398 به شرح آتی از خود نفی صلاحیت کرده است: «... نظر به اینکه ماهیت اعتراض ثالث اختلافی است که در اجرای حکم به وجود آمده است و رفع این اختلاف بر عهده دادگاهی است که حکم را اجرا میکند، افزون بر آن بر اساس نظریه مشورتی 442 /92 /7 8/3/1392 چنانچه مالی در نتیجه نیابت کلی توقیف شده باشد مرجع مجری نیابت، ولی اگر دادگاه معطی نیابت تعیین کرده باشد که چه مالی توقیف شود اختلافات راجع به آن را نیز باید رسیدگی نماید و اوراق پرونده حکایت از این دارد که دادگاه محترم شهرستان بهبهان در نیابت اعطایی مال موصوف را تعیین کرده است، لذا به استناد ماده 26 قانون اجرای احکام مدنی و مواد 26، 27 و 28 قانون آیین دادرسی مدنی با نفی صلاحیت نسبی از خود قرار عدم صلاحیت به صلاحیت و شایستگی دادگاه بهبهان صادر و اعلام میگردد.» پس از ارسال پرونده به دیوان عالی کشور جهت حل اختلاف، شعبه پنجم به موجب دادنامه صدرالذکر چنین رای داده است: «با عنایت به ماده 12 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و اصل رسیدگی به دعاوی راجع به [مال] غیرمنقول ... در دادگاه محل مال غیرمنقول و نظر به اینکه ماده 26 قانون اجرای احکام مدنی راجع به اختلافات ناشی از اجرای حکم است که شامل معترض ثالث با استناد به مبایعه نامه عادی نمیگردد، دادگاه محل وقوع مال غیرمنقول صلاحیت رسیدگی به اعتراض ثالث را دارد، مستندا به مواد یاد شده و تبصره ماده 27 قانون آیین دادرسی فوق الذکر، دادگاه عمومی حقوقی گچساران صلاحیت رسیدگی دارد، لذا با تایید قرار عدم صلاحیت صادر شده از شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی بهبهان، پرونده جهت رسیدگی به شعبه اول دادگاه عمومی گچساران ارسال و بدین نحو حل اختلاف میگردد.» ب) به حکایت دادنامه شماره 9909970925200097 27/1/1399 شعبه سی و هفتم دیوان عالی کشور، در خصوص دعوای مطرح شده به خواسته اعتراض ثالث به عملیات اجرایی در پرونده اجرایی شماره 0184 /98، شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی گچساران به موجب دادنامه شماره 01351 29/7/1398، نظر به اینکه محل وقوع مال غیرمنقول و همچنین محل توقیف آن شهرستان شیراز بوده است و از طرفی از جانب این حوزه مال معینی جهت بازداشت معرفی نشده و نیابت ارسالی به صورت کلی بوده است، لذا مستندا به ماده 26 قانون اجرای احکام مدنی و نظر به نظریههای مشورتی شماره 449 /92 /7 8/3/1392 و 12 /93 /7 16/1/1393، قرار عدم صلاحیت به شایستگی دادگاه عمومی حقوقی شهرستان شیراز صادر کرده است و شعبه چهارم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان شیراز نیز به موجب دادنامه شماره 01693 30 /11 /98 به شرح آتی از خود نفی صلاحیت کرده است:«... با عنایت به اینکه اولا، مقصود از دادگاه در مواد 146 و 147 قانون اجرای احکام مدنی دادگاهی است که حکم را صادر و حکم صادره تحت نظارت و حاکمیت آن دادگاه اجرا میشود و موضوع مواد 25 و 26 [قانون] اجرای احکام مدنی در خصوص اشکالات پیش آمده در جریان اجرای حکم و یا اختلافات ناشی از اجرای احکام، منصرف از مورد حاضر است؛ چرا که شکایت شخص ثالث در ماهیت اجرای حکم است و در واقع رسیدگی دادگاه در موضوع مواد 146 و 147 قانون اجرای احکام مدنی دارای ماهیت قضایی است نه اداری و اجرایی. ثانیا، اجرای رای و صدور اجراییه اصولا بر عهده دادگاه نخستینی است که آن را صادر نموده است (ماده 5 قانون اجرای احکام مدنی و ماده 34 آییننامه اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1381) در نتیجه، شکایت شخص ثالث نیز در این دادگاه مطرح میشود. ثالثا، با توجه به اینکه اجرای حکم با دادگاه صادرکننده است، بنابراین اعطای نیابت جهت توقیف مال، موجب ایجاد صلاحیت رسیدگی به اعتراض ثالث اجرایی برای دادگاه مجری نیابت نمیشود و در تقویت این دیدگاه نظریه شماره 7293 /7 18/11/1375 اداره حقوقی قوه قضاییه نیز موید همین امر است (و اشعار میدارد: رسیدگی به اعتراض شخص ثالث به توقیف مال در صلاحیت دادگاه صادرکننده حکم است و قاضی اجرای احکام، صلاحیت رسیدگی به این اعتراض را ندارد و تصمیم واحد اجرای احکام در خصوص مورد از درجه اعتبار ساقط است و دادگاه صادرکننده حکم بایستی نسبت به اعتراض رسیدگی و نفیا یا اثباتا اظهارنظر کند) و همچنین مطابق نظریه مشورتی شماره 7529 29/10/1380 (مرجع صالح برای رسیدگی به اعتراض ثالث اجرایی، دادگاه بدوی صادرکننده حکم است)، لذا این دادگاه صلاحیت رسیدگی به شکایت مطروحه را نداشته و مستندا به مواد 26 و 27 قانون آیین دادرسی مدنی، قرار عدم صلاحیت و شایستگی این مرجع به صلاحیت و شایستگی دادگاه عمومی حقوقی شهرستان گچساران صادر و اعلام مینماید.» پس از ارسال پرونده به دیوان عالی کشور جهت حل اختلاف، شعبه سی و هفتم به موجب دادنامه صدرالذکر چنین رای داده است: « ...نظر به اینکه حسب مفاد دادخواست و آراء صادره دادگاه عمومی حقوقی شهرستان شیراز در مقام مجری نیابت ملک مورد بحث را توقیف کرده است که پس از اجرای نیابت وظیفه دیگری در این خصوص نداشته است و با عنایت به اینکه خواهان، دعوی خود را در مرجع قضایی صادرکننده حکم و معطی نیابت تحت عنوان اعتراض ثالث مطرح کرده است، لذا مستفاد از مواد 146 و 147 قانون اجرای احکام مدنی ...، به شایستگی دادگاه عمومی حقوقی شهرستان گچساران حل اختلاف در صلاحیت به عمل میآید.» چنانکه ملاحظه میشود، شعب پنجم و سی و هفتم دیوان عالی کشور در خصوص تعیین مرجع صالح برای رسیدگی به دعوای اعتراض ثالث اجرایی با موضوع مال غیرمنقول در موارد صدور نیابت، اختلاف نظر دارند به گونهای که شعبه پنجم، دادگاه محل وقوع مال غیرمنقول (مجری نیابت) را صالح به رسیدگی دانسته در حالی که شعبه سی و هفتم، دادگاه معطی نیابت را صالح به رسیدگی دانسته است. بنا به مراتب، در موضوع مشابه، اختلاف استنباط از قانون محقق شده است، لذا در اجرای ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری به منظور ایجاد وحدت رویه قضایی، طرح موضوع در جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور درخواست میگردد. معاون قضایی دیوان عالی کشور در امور هیات عمومی غلامعلی صدقی ب) نظریه نماینده دادستان کل کشور احتراما در خصوص پرونده وحدت رویه قضایی ردیف 99 /42 هیات عمومی دیوان عالی کشور به نمایندگی از دادستان محترم کل کشور به شرح آتی اظهار عقیده میگردد: 1. شعبه محترم پنجم دیوان عالی کشور رسیدگی به اعتراض ثالث اجرایی نسبت به توقیف مال غیرمنقول در اجرای نیابت قضایی، در صلاحیت دادگاه مجری نیابت دانسته است. از طرفی، شعبه محترم سی و هفتم دیوان عالی کشور رسیدگی به دعوی مذکور را در صلاحیت دادگاه معطی نیابت میداند. 2. در جایی که محکوم به یا مورد تامین مالی، کلی یا فی الذمه باشد اطلاق مواد 26 و 147 قانون اجرای احکام مدنی و اصل حق دسترسی و آزادانه تظلم خواه به مراجع قضایی موضوع قسمت دوم اصل سی و چهارم قانون اساسی ایجاب مینماید تا رسیدگی به اعتراض ثالث اجرایی در مرجع مجری نیابت صورت گیرد خاصه آنکه در مورد مال غیرمنقول باشد که با توجه به حکومت ماده 12 قانون آیین دادرسی مدنی رسیدگی به موضوع با مرجع مجری نیابت میباشد و اگر تشریفات مواد 106 و 108 قانون اجرای احکام مدنی برای تکمیل عمل قضایی و حفظ حق مراعا صورت نگرفته باشد، چنانچه موضوع مورد حکم و یا مورد تامین خواسته مال معین باشد موجب قانونی برای اعتراض به عملیات اجرایی نیست و بنابر مناسبات حکم ماده 47 قانون اجرای احکام مدنی و ماده 418 قانون آیین دادرسی مدنی، معترض بایستی اعتراض ثالث را در دادگاه معطی نیابت مطرح نماید. 3. اعتراض ثالث اجرایی دعوی مستقل است که به تجویز مواد 146 و 147 قانون اجرای احکام مدنی مطرح و مورد رسیدگی واقع میشود. در این مواد قانونی ضمن تشریح نحوه رسیدگی، راجع به اینکه در فرض اختلاف مطروحه، کدام دادگاه باید به موضوع رسیدگی کند حکمی بیان نشده است. اقتضاء نحوه رسیدگی بدون تشریفات و معقول ترین مهلت با کمیت و کیفیت لازم، این است که به دعوی مذکور در دادگاه مجری نیابت رسیدگی گردد، والاّ رسیدگی به دعوی مالکیت ملکی که در حوزه قضایی دیگری واقع شده است موجب اطاله دادرسی و نقض غرض مقنن خواهد بود. مضافا، قید صریح مقنن در ماده 147 قانون یاد شده به اینکه «دادگاه به دلایل شخص ثالث و طرفین دعوی به هر نحو و در هر محل که لازم بداند رسیدگی میکند.» اساسا مناسب ترین محل، همان محل دادگاه مجری نیابت است و نوعا محل دادگاه حتما دادگاه معطی نیابت باشد موضوعیت ندارد. 4. ماهیت دعوی اعتراض ثالث اجرایی، شکایت از عملیات اجرایی میباشد و مطابق ماده 142 قانون اجرای احکام مدنی «شکایت راجع به تنظیم صورت ملک و ارزیابی آن و تخلف از مقررات مزایده و سایر اقدامات دادورز (مامور اجرا) ظرف یک هفته از تاریخ وقوع به دادگاهی که دادورز (مامور اجرا) در آنجا ماموریت داده میشود.» بر این اساس، مقنن با اشرافیت بر اینکه ممکن است دادگاه صادرکننده حکم نخستین که اجرائیه را صادر نموده با دادگاه محل ماموریت دادورز متفاوت باشد، دادگاه محل ماموریت و انجام نیابت را صالح به رسیدگی دانسته است. 5. اصولا با وقوع اختلاف و فقدان نص، اصل اعمال میگردد و در قضیه مطروحه اصل صلاحیت محل وقوع مال غیرمنقول موضوع ماده 12 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی بر صلاحیت دادگاه مجری نیابت تاکید دارد. بر این اساس، رای صادره از شعبه محترم پنجم دیوان عالی کشور مطابق موازین قانونی تشخیص و قابل تایید است. ج) رای وحدت رویه شماره 802 - 18/9/1399 هیات عمومی دیوان عالی کشور مستفاد از مواد 19، 26 و 147 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، در مواردی که دادگاه صادرکننده اجرائیه به منظور اجرای حکم به دادگاه دیگری برای توقیف مال معین واقع در آن حوزه قضایی، نیابت داده و پس از توقیف، شخص ثالث به آن اعتراض کرده است، با توجه به اینکه توقیف مال مذکور بنا به درخواست و نظر دادگاه معطی نیابت انجام شده و دادگاه مجری نیابت صرفا مفاد نیابت را اجرا کرده است، بنابراین، رسیدگی به این اعتراض در صلاحیت دادگاه معطی نیابت است و رای شعبه سی و هفتم دیوان عالی کشور که در نتیجه با این نظر انطباق دارد به اکثریت آراء صحیح و قانونی تشخیص داده میشود. این رای طبق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات بعدی، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاهها و سایر مراجع، اعمّ از قضایی و غیرآن لازم الاتباع است. هیات عمومی دیوان عالی کشور