قوانین — بایگانی محلی مرورگر آفلاین دادهٔ دریافت‌شده از qavanin.ir
« بازگشت به فهرست

قانون تجارت

متن‌دار
تاریخ تصویب: 1304/03/12
مرجع تصویب: كميسيون مجلس
مشاهدهٔ اصل سند در qavanin.ir ↗

اطلاعات پایه

اطلاعات پایه هنوز دریافت نشده.

متن قانون

راهنمای رنگ‌بندی: معتبراصلاحی / الحاقیمنسوخهتفسیر
قانون تجارت ‌مصوب 25 دلو 1303- 12 فروردين و 12 خرداد 1304 شمسي مصوب 1304,03,12 با اصلاحات و الحاقات بعدي
باب اول
‌تجار و معاملات تجارتي
ماده 1
تاجر كسي است كه شغل معمولي خود را معاملات تجارتي قرار داده است.
ماده 2
معاملات تجارتي از قرار ذيل است:
1
خريد يا تحصيل هر نوع مال منقول به قصد فروش يا اجاره اعم از اين كه تصرفاتي در آن شده يا نشده باشد.
2
تصدي به حمل و نقل از راه خشكي يا آب يا هوا به هر نحوي كه باشد.
3
هر قسم عمليات دلالي يا سفارش كاري (‌كميسيون) و يا عاملي و همچنين تصدي به هر نوع تأسيساتي كه براي انجام بعضي امور ايجاد‌مي‌شود از قبيل تسهيل معاملات ملكي يا پيدا كردن خدمه يا تهيه و رسانيدن ملزومات و غيره.
4
تأسيس و به كار انداختن هر قسم كارخانه مشروط بر اين كه براي رفع حوائج شخصي نباشد.
5
تصدي به عمليات حراجي.
6
تصدي به هر قسم نمايشگاه‌هاي عمومي.
7
هر قسم عمليات صرافي و بانكي.
8
معاملات برواتي اعم از اين كه بين تاجر يا غير تاجر باشد.
9
عمليات بيمه بحري و غيره بحري.
10
كشتي‌سازي و خريد و فروش كشتي و كشتيراني داخلي يا خارجي و معاملات راجعه به آنها.
ماده 3
معاملات ذيل به اعتبار تاجر بودن متعاملين يا يكي از آنها تجارتي محسوب و دعاوي راجعه به آنها از خصائص محاكم تجارتي است. 1 - كليه معاملات بين تجار و كسبه و صرافان و بانكها. 2 - كليه معاملاتي كه تاجر با غير تاجر براي حوائج تجارتي خود مي‌نمايد. 3 - كليه معاملاتي كه اجزاء يا خدمه يا شاگرد تاجر براي امور تجارتي ارباب خود مي‌نمايد. 4 - كليه معاملات شركتهاي تجارتي.
ماده 4
معاملات غير منقول به هيچ وجه تجارتي محسوب نمي‌شود.
ماده 5
كليه معاملات تجار تجارتي محسوب است مگر اين كه ثابت شود كه معامله مربوط به امور تجارتي نيست.
باب دوم
‌دفاتر تجارتي
ماده 6
هر تاجري مكلف است دفاتر ذيل را دارا باشد: 1 - دفتر روزنامه. 2- دفتر كل. 3 - دفتر دارايي. 4-دفتر كپيه. ‌اين دفاتر غير از دفاتر ديگري است كه در تجارتخانه‌ها معمول و داشتن آنها اجباري نيست.
ماده 7
دفتر روزنامه دفتري است كه تاجر بايد همه روزه مطالبات و ديون و داد و ستد تجارتي و معاملات راجعه به اوراق تجارتي (‌از قبيل خريد و‌فروش و ظهرنويسي) و به طور كلي جميع واردات و صادرات تجارتي خود را به هر اسم و رسمي كه باشد و وجوهي را كه براي مخارج شخصي خود‌برداشت مي‌كند در آن دفتر ثبت نمايد.
ماده 8
دفتر كل دفتري است كه تاجر بايد كليه معاملات را لااقل هفته‌اي يك مرتبه از دفتر روزنامه استخراج و انواع مختلف آن را تشخيص و جدا‌كرده هر نوعي را در صفحه مخصوصي در آن دفتر به طور خلاصه ثبت كند.
ماده 9
دفتر دارايي دفتري است كه تاجر بايد هر سال صورت جامعي از كليه دارايي منقول و غير منقول و ديون و مطالبات سال گذشته خود را به‌ريز ترتيب داده در آن دفتر ثبت نمايد و اين كار بايد تا پانزدهم حمل سال بعد انجام پذيرد.
ماده 10
دفتر كپيه دفتري است كه تاجر بايد كليه مراسلات و مخابرات و صورت حسابهاي صادره خود را در آن به ترتيب تاريخ ثبت نمايد.
تبصره
تاجر بايد كليه مراسلات و مخابرات و صورت حسابهاي وارده را نيز به ترتيب تاريخ ورود مرتب نموده در لفاف مخصوص ضبط كند.
ماده 11
دفاتر مذكوره در ماده 6 به استثناي دفتر كپيه قبل از آن كه چيزي در آن نوشته شده باشد به توسط رئيس محكمه تجارت يا يكي از قضات‌ديگر عدليه يا صاحب‌منصبان پاركه يا حاكم محل با رعايت ترتيب مزبور امضاء خواهد شد - براي دفتر كپيه امضاء مذكور لازم نيست ولي بايد اوراق آن‌داراي نمره ترتيبي باشد در موقع تجديد هر دفتر مقررات اين ماده رعايت خواهد شد. ‌متصدي امضاء مي‌تواند در موقع لزوم به ساير قضات و صاحب‌منصبان پاركه نيز اجازه دهد كه اين وظيفه را از طرف او انجام دهند و در اين صورت‌اجازه مزبور را در ظهر صفحه اول هر دفتر با قيد تاريخ نوشته و امضاء كند.
ماده 12
دفتري كه براي امضاء به متصدي امضاء تسليم مي‌شود بايد داراي نمره ترتيبي و قيطان كشيده باشد و متصدي امضاء مكلف است‌صفحات دفتر را شمرده در صفحه اول و آخر هر دفتر مجموع عدد صفحات آن را با تصريح به اسم و رسم صاحب دفتر نوشته با قيد تاريخ امضاء و دو‌طرف قيطان را با مهر سربي كه وزارت عدليه براي اين مقصود تهيه مي‌نمايد منگنه كند و لازم است كليه اعداد حتي تاريخ با تمام حروف نوشته شود.
ماده 13
كليه معاملات و صادرات و واردات در دفاتر مذكوره فوق بايد به ترتيب تاريخ در صفحات مخصوصه نوشته شود - تراشيدن و حك ‌كردن و جاي سفيد گذاشتن (‌بيش از آن چه كه در دفترنويسي معمول است) و در حاشيه و يا بين سطور نوشتن ممنوع است و تاجر بايد تمام آن دفاتر را‌از ختم هر سالي لااقل تا ده سال نگاه دارد.
ماده 14
دفاتر مذكوره در صورتي كه بر وفق مقررات اين قانون مرتب شده باشد فقط در مسائل تجارتي سنديت خواهد داشت و هر گاه به ترتيب‌فوق نباشد فقط بر عليه صاحب آن معتبر خواهد بود.
باب سوم
‌شركت‌هاي تجارتي
فصل اول
‌در اقسام مختلف شركت و قواعد راجعه به آنها
ماده 15
شركت تجارتي بر سه قسمت است: 1 - شركت سهامي. 2-شركت ضمانتي. 3 - شركت مختلط.
مبحث اول
شركت سهامي
ماده 16
شركت سهامي شركتي است كه براي امور تجارتي تشكيل و سرمايه آن به سهام تقسيم شده و مسئوليت صاحبان سهام محدود به سهام‌آنها است.
ماده 17
قيمت سهام و همچنين قيمت قطعات سهام (‌در صورت تجزيه) متساوي خواهد بود.
ماده 18
در صورتي كه سرمايه شركتهاي سهامي از بيست هزار تومان تجاوز نكند سهام يا قطعات سهام نبايد كمتر از پنج تومان باشد و هر گاه‌سرمايه زائد بر بيست هزار تومان باشد سهام و قطعات سهام كمتر از ده تومان نخواهد بود.
ماده 19
سهام ممكن است با اسم يا بي‌اسم باشد.
ماده 20
سهام بي‌اسم به صورت سند در وجه حامل مرتب و دارنده سهام مزبوره مالك شناخته مي‌شود مگر آن كه خلاف آن قانوناً ثابت گردد -‌نقل و انتقال اين نوع سهام به قبض و اقباض به عمل مي‌آيد - تملك سهام با اسم به وسيله ثبت اسم صاحب سهم در دفتر شركت به عمل مي‌آيد و اگر‌صاحب سهم بخواهد سهم خود را به ديگري منتقل كند بايد شخصاً يا به توسط وكيل ثابت‌الوكاله اين انتقال را در دفتر شركت تصديق و امضاء نمايد.
ماده 21
سهام ممكن است نقدي باشد يا غير نقدي - سهام غير نقدي سهامي است كه در ازاء آنها به جاي وجه نقد چيز ديگري از قبيل كارخانه و‌امتيازنامه و غيره داده شود.
ماده 22
هر شركت سهامي مي‌تواند به موجب رأي مجمع عمومي صاحبان سهام (‌كه مطابق شرايط مقرره در اين قانون تشكيل شده است) سهام‌ممتازه ترتيب دهد كه نسبت به ساير سهام رجحان و مزايايي داشته باشد ولي ايجاد اين نوع سهام مشروط است به اين كه اساسنامه شركت چنين اقدامي‌را تجويز كرده باشد.
ماده 23
در جلسات مجمع عمومي هيچكدام از صاحبان سهام معمولي و صاحبان سهام ممتازه از حيث رأي تفاوتي ندارند مگر اين كه اساسنامه‌شركت طور ديگر مقرر كرده باشد - در مواردي كه مجمع عمومي شركاء نسبت به حقوق نوع مخصوصي از سهام تصميمي اتخاذ نمايد كه تغييري در‌حقوق آنها بدهد آن تصميم قطعي نخواهد بود مگر بعد از آن كه صاحبان سهام مزبوره در جلسه خاصي آن تصميم را تصويب نمايند و براي اين كه آراء‌جلسه خاص مذكور معتبر باشد بايد حاضرين جلسه لااقل صاحب بيش از نصف سرمايه مجموع سهامي باشند كه موضوع مذاكره است.
ماده 24
در اسم شركت سهامي نام هيچ يك از شركاء قيد نخواهد شد و پس از اسم شركت بايد كلمه (‌ محدود) قيد شود.
ماده 25
شركت سهامي به موجب شركت‌نامه‌اي كه در دو نسخه نوشته شده باشد تشكيل مي‌شود - يكي از نسختين به طوري كه در ماده 37 مقرر‌است ضميمه اظهارنامه مدير شركت و ديگري در مركز اصلي شركت ضبط خواهد شد.
ماده 26
شركت بايد داراي اساسنامه‌اي باشد كه نكات ذيل مخصوصاً در آن تصريح بشود:
1
اسم و محل مركز اصلي شركت
2
موضوع شركت
3
مدت شركت در صورتي كه شركت براي مدت معيني تشكيل شود
4
مقدار سرمايه شركت و مقدار قيمت سهام
5
نوع سهام (‌كه سهام با اسم است يا بي‌اسم) عده هر نوع از سهام و تعيين اين كه سهام با اسم و بي‌اسم به چه شكل ممكن است به هم تبديل‌شود در صورتي كه اين تبديل اساساً پذيرفته شده باشد.
6
هيأت‌هاي اداره و تفتيش
7
عده سهامي را كه مديران شركت بايد به صندوق شركت بسپارند.
8
مقررات راجع به دعوت مجمع عمومي و حق رأي صاحبان سهام و طريقه شور و اخذ رأي.
9
مطالبي كه براي قطع آن در مجمع عمومي اكثريت مخصوصي لازم است.
10
طرز ترتيب صورت حساب ساليانه و رسيدگي به آن و همچنين اصولي كه براي حساب منافع و تقسيم آن بايد رعايت شود.
11
طريق تغيير اساسنامه
12
تعيين تكليف مطالبي كه در اين قانون موكول به اساسنامه شده است.
ماده 27
براي اين كه شركت سهامي تشكيل شود لااقل وجود پنج نفر شريك لازم است.
ماده 28
تشكيل شركتهاي سهامي محقق نمي‌شود مگر بعد از آن كه تأديه تمام سرمايه شركت از طرف شركاء تعهد شده باشد به علاوه هر گاه سهام‌يا قطعات آن زائد بر پنج تومان نباشد شركاء بايد تمام وجه را تأديه نمايند و الا بايد لااقل ثلث قيمت سهام را نقداً بپردازند و در هر حال وجهي كه‌پرداخته مي‌شود نبايد كمتر از پنج تومان باشد.
ماده 29
سهامي كه قيمت آن كاملاً تأديه نشده است سهام با اسم است و نقل و انتقال فقط وقتي جائز است كه ثلث قيمت تأديه شده باشد.
ماده 30
هر گاه يكي از شركاء سهم غير نقدي اختيار كند يا مزاياي خاصي براي خود مطالبه نمايد مجمع عمومي شركاء در جلسه اول كه منعقد‌مي‌شود امر به تقويم سهم غير نقدي نموده يا موجبات مزاياي مطالبه شده را تحت نظر مي‌گيرد ليكن تصويب قطعي تقويم يا موجبات مزايا به عمل‌نمي‌آيد و تشكيل شركت واقع نمي‌شود مگر در جلسه ديگر مجمع عمومي كه بر حسب دعوت جديد منعقد خواهد شد و براي اين كه در جلسه دوم‌تقويم يا موجبات مزايا تصويب شود بايد لااقل پنج روز قبل از انعقاد جلسه راپورتي در اين خصوص طبع و بين تمام شركاء توزيع شده باشد تصويب‌امور مذكور بايد به اكثريت دو ثلث شركاء حاضر باشد و جلسه مجمع عمومي قانوني نخواهد بود مگر آن كه عدداً نصف كل شركاء حاضر و نصف كل‌سرمايه نقدي را دارا باشند شركايي كه داراي سهم غير نقدي هستند يا مزاياي خاصي براي خود مطالبه كرده‌اند در اين مجمع ذي‌رأي نيستند و هر گاه‌سهام غير نقدي يا موجبات مزايايي كه مطالبه شده تصويب نشود هر يك از شركاء مي‌تواند از شركت خارج شود - تصويب مراتب مذكوره در فوق مانع‌نيست از اين كه بعدها نسبت به آنها دعوي تزوير و تقلب اقامه شود - هر گاه شركت بين اشخاصي منعقد شود كه سرمايه‌هاي غير نقدي مشاعاً و‌منحصراً متعلق به خودشان باشد رعايت ترتيبات مذكوره در اين ماده راجع به تقويم سهام غير نقدي لازم نخواهد بود.
ماده 31
چيزي كه در ازاء سهام غير نقدي تعهد شده تماماً بايد تحويل شود.
ماده 32
مؤسسين بايد پس از تنظيم نوشته‌اي كه حاكي از تعهد پرداخت سرمايه شركت و تأديه واقعي ثلث سرمايه نقدي است مجمع عمومي‌شركت را دعوت نمايند اين مجمع اولين مديرهاي شركت و همچنين مفتش (‌كميسر)‌هايي را كه به موجب -ماده 41 مقرر است معين مي‌كند مفتشين‌مزبور براي سال اول و مديرها براي مدت چهار سال معين مي‌شوند مديرها را مي‌توان پس از انقضاء مدت چهار سال مجدداً انتخاب نمود مگر آن كه‌اساسنامه شركت غير از اين مقرر داشته باشد ولي در صورتي كه بر حسب مقررات اساسنامه تعيين آنها موكول به تصويب مجمع عمومي نباشد مدت‌مديري آنها بيش از دو سال نخواهد بود - در صورتي كه مديرها و مفتشين كه از طرف مجمع عمومي انتخاب شده‌اند قبول در انجام وظيفه نمايند قبولي‌آنها در صورت مجلس قيد و شركت از همان تاريخ تشكيل مي‌گردد.
ماده 33
اظهارنامه‌اي كه به موجب ماده 37 به دائره ثبت اسناد بايد تسليم شود مؤسسين شركت تهيه نموده با اسناد مربوطه به اولين مجمع‌عمومي شركاء تقديم مي‌نمايند تا مجمع صحت يا سقم آن را معين كند.
ماده 34
مجمع عمومي كه بايد در موضوع صحت سهم‌الشركه و همچنين موافق ماده 33 در باب صحت اظهارات مؤسسين اظهار رأي نمايد بايد‌از يك عده صاحبان سهامي مركب شود كه لااقل نصف سرمايه شركت را دارا باشند و در موقع اتخاذ رأي براي تصديق تقويم سهام غير نقدي آن قسمت‌از سهام غير نقدي كه موضوع مذاكره و رأي مجمع عمومي است در جزء سرمايه شركت محسوب نخواهد شد - اگر در مجمع عمومي شركاء به‌اندازه‌اي كه نصف سرمايه را دارا باشند حاضر نشدند تصميمات مجمع موقتي خواهد بود در اين صورت مجمع عمومي جديدي دعوت مي‌شود و اگر‌پس از آن كه لااقل يك ماه قبل از انعقاد مجمع دو دفعه متوالي به فاصله هشت روز به وسيله يكي از جرائد محلي تصميمات موقتي مجمع سابق اعلان‌و منتشر شد و مجمع جديد آن را تصويب نمود تصميمات مزبوره قطعي مي‌شود مشروط بر اين كه در مجمع جديد عده‌اي از شركاء حاضر شوند كه‌لااقل ثلث سرمايه شركت را دارا باشند.
تبصره
در تهران و مراكز عمده جرايدي كه اعلانات را بايد منتشر نمايند و در نقاطي كه روزنامه نيست وسائلي كه به موجب آن اعلانات بايد‌منتشر شود همه ساله توسط وزارت عدليه معين و اعلام خواهد شد.
ماده 35
شركت سهامي به واسطه يك يا چند نفر نماينده موظف يا غير موظف كه از ميان شركاء به سمت مديري و براي مدت محدودي معين‌شده و قابل عزل مي‌باشند اداره خواهد شد - در صورتي كه چند نفر به سمت مديري معين شده باشند بايد يك نفر را از ميان خود به سمت رياست‌انتخاب كنند - رئيس مزبور و هر يك از مديران مي‌توانند در صورتي كه اساسنامه شركت اجازه داده باشد با تصويب يكديگر يك نفر شخص خارج را به‌جاي خود معين كنند ولي مسئوليت اعمال شخص خارج به عهده خود آنها خواهد بود.
ماده 36
مسئوليت مدير شركت در مقابل شركاء همان مسئوليتي است كه شخص وكيل در مقابل موكل خود دارد.
ماده 37
براي اين كه تعهد و تأديه وجه سرمايه از طرف شركاء ثابت شود بايد مدير شركت وقوع آن را به موجب نوشته كه به دايره ثبت اسناد مركز‌اصلي شركت مي‌سپارد و به ثبت مي‌رسد اعلام نمايد و بايد اسامي شركاء را با مقداري از سرمايه كه پرداخته شده با يك نسخه از اساسنامه و يكي از‌نسختين شركت‌نامه به نوشته مزبور منضم نمايد.
تبصره
هر گاه در مركز اصلي شركت دائره ثبت اسناد تشكيل نشده باشد مدير شركت به محكمه تجارت يا محكمه ابتدايي حقوق يا صلحيه(‌محدود يا نامحدود) با رعايت ترتيب رجوع خواهد نمود.
ماده 38
مديرها بايد يك عده سهامي را كه به موجب اساسنامه مقرر است دارا باشند اين سهام براي تضمين خساراتي است كه ممكن است از‌اعمال اداري مديرها مشتركاً يا منفرداً بر شركت وارد شود - سهام مذكوره با اسم بوده و قابل انتقال نيست و به وسيله مهري كه بر روي آنها زده مي‌شود‌غير قابل انتقال بودن آنها معلوم و در صندوق شركت گذاشته مي‌شود.
ماده 39
مديرهاي شركت نمي‌توانند بدون اجازه مجمع عمومي در معاملاتي كه با شركت يا به حساب شركت مي‌شود به طور مستقيم يا غير‌مستقيم سهيم شوند و در صورت اجازه بايد صورت مخصوص آن را همه ساله به مجمع عمومي بدهند.
ماده 40
مديرهاي شركت در مقابل شركت يا اشخاص ثالث براي تخلف از مقررات اين قانون و تقصيراتي كه در اعمال اداري شركت مرتكب‌مي‌شوند موافق قواعد عموميه مسئول مي‌باشند مخصوصاً در موقعي كه منافع مصنوعي را تقسيم نمايند يا از تقسيم منافع مصنوعي جلوگيري نكنند.
ماده 41
مجمع عمومي ساليانه يك يا چند مفتش (‌كميسر) معين مي‌كند مفتشين مزبور كه ممكن است از غير شركاء نيز انتخاب شوند مأموريت‌خواهند داشت كه در موضوع اوضاع عمومي شركت و همچنين در باب بيلان (‌ خلاصه جمع و خرج) و صورت حسابهايي كه مديرها تقديم مي‌كنند‌راپرتي به مجمع عمومي سال آينده بدهند تصميماتي كه بدون اين راپرت راجع به تصديق بيلان و صورت حسابهاي مديران اخذ مي‌شود معتبر نخواهد‌بود - در صورتي كه مجمع عمومي مفتشين مذكور را معين نكرده باشد يك يا چند نفر از مفتشين كه معين شده‌اند نتوانند راپرت بدهند يا از دادن راپرت‌امتناع نمايند رييس محكمه تجارت مركز اصلي شركت به تقاضاي هر ذيحق و پس از احضار مديران شركت مفتشين را انتخاب و يا به جاي آنهايي كه‌نتوانسته‌اند يا امتناع كرده‌اند مفتشين جديدي معين مي‌كند.
ماده 42
در ظرف سه ماه قبل از تاريخي كه به موجب اساسنامه شركت براي انعقاد مجمع عمومي معين است مفتشين مي‌توانند به دفاتر شركت‌مراجعه نموده از عمليات آن تحقيقاتي بنمايند و در مواقعي كه ضرورت فوري دارد مجمع عمومي را دعوت نمايند.
ماده 43
حدود مسئوليت مفتشين و اثرات آن همان است كه راجع به حدود مسئوليت وكلاء و اثرات آن در مقابل موكلين قانوناً معين است.
ماده 44
مجمع عمومي شركت بايد لااقل سالي يك دفعه در موقعي كه به موجب اساسنامه معين است منعقد شود در اساسنامه شركت بايد معين‌شود كه هر كس براي اين كه حق ورود در مجمع داشته باشد چه عده سهام را به عنوان مالكيت يا وكالت بايد دارا باشد و همچنين عده آرايي كه هر يك‌از شركاء به نسبت عده سهام خود دارند به موجب اساسنامه شركت معين مي‌گردد و در هر حال هيچ صاحب سهمي نمي‌تواند بيش از خمس آراء‌صاحبان سهامي را كه در مجمع عمومي حاضرند دارا باشد - دارندگان سهامي كه عده سهام هر يك از آنها براي حضور در مجمع عمومي كافي نيست‌مي‌توانند به اندازه‌اي كه عده سهام جمعي آنها براي داشتن رأي كافي باشد با يكديگر متفق شده يك نفر را از ميان خودشان براي حضور در مجمع مذكور‌معين نمايند ليكن در مجامع عمومي كه براي تصديق سهم‌الشركه و تعيين اولين مديرها و تصديق اظهارات مؤسسين بر طبق ماده 33 منعقد مي‌شود‌كليه صاحبان سهام قطع نظر از عده سهامي كه دارند مي‌توانند حضور به هم رسانند.
ماده 45
مجمع عمومي شركت جز در مواد 34 و 47 بايد مركب از يك عده صاحبان سهامي باشد كه لااقل ثلث سرمايه شركت را دارا باشند و اگر‌در دفعه اول اين حد نصاب حاصل نشد مجمع عمومي جديدي مطابق شرائط مقرره در اساسنامه شركت تشكيل و تصميمات اين مجمع قطعي خواهد‌بود ولو اين كه حد نصاب فوق حاصل نشود.
ماده 46
تصميمات مجمع عمومي بايد به اكثريت آراء باشد در مجمع عمومي ورقه حاضر و غايبي خواهد بود كه داراي اسم و محل اقامت و عده‌سهام هر يك از شركاء مي‌باشد ورقه مزبور پس از تصديق هيأت‌رييسه مجمع در مركز شركت حفظ و به هر كسي كه تقاضا نمايد ارائه مي‌شود.
ماده 47
در مجامع عمومي كه براي شور در تغيير اساسنامه شركت يا براي امتداد مدت شركت يا براي انحلال شركت قبل از موعد مقرر تشكيل‌مي‌شود بايد آن عده از صاحبان سهام كه لااقل بيش از نصف سرمايه شركت دارا را هستند حاضر گردند و الا تشكيل اين مجامع غير قانوني و تصميمات‌آن از درجه اعتبار ساقط است.
ماده 48
هر شركت سهامي بايد شش ماه به شش ماه خلاصه صورت دارايي و قروض خود را ترتيب داده و به مفتشين بدهد به علاوه شركتهاي‌مزبور بايد مطابق ماده 9 اين قانون صورت حسابي كه متضمن دارايي منقول و غير منقول و همچنين صورت مطالبات و قروض شركت باشد ترتيب‌دهد اين صورت حساب و همچنين بيلان و حساب نفع و ضرر شركت بايد لااقل چهل روز قبل از انعقاد مجمع عمومي به مفتشين داده شود كه به‌مجمع مزبور بدهند.
ماده 49
تا پانزده روز قبل از انعقاد مجمع عمومي هر صاحب سهم مي‌تواند در مركز شركت به صورت حساب و صورت اسامي صاحبان سهام‌مراجعه كرده و از بيلان كه متضمن خلاصه صورت حساب شركت است و از راپرت مفتشين سواد بگيرد.
ماده 50
هر گاه شخصي كه تعهد ابتياع سهامي را كرده پس از تشكيل شركت در موعد مقرر بقيه قيمت سهام را نپردازد به نقل و انتقال سهام خود به‌ديگري نيز موفق نشود آن مقدار از قيمت كه تأديه شده است بلاعوض مال شركت خواهد بود مشروط بر اين كه پرداخت بقيه قيمت لااقل سه مرتبه به‌وسيله مكتوب يا قبض رسيد مطالبه و از تاريخ آخرين مكتوب يك ماه منقضي شده باشد - مفاد اين ماده بايد در موقع تعهد صريحاً در دفتر شركت قيد‌شود و متعهد ذيل آن را امضاء نمايد در صورت انتقال خريدار نيز بايد در دفتر شركت التزام خود را به نحو مزبور قيد و امضاء كند - اساسنامه شركت‌مي‌تواند نسبت به اشخاصي كه پس از تعهد بقيه قيمت سهام را نپردازند ترتيب ديگري اتخاذ نمايد.
ماده 51
همه‌ساله لااقل 20/1از عايدات خالص شركت براي تشكيل سرمايه احتياطي موضوع خواهد شد و همين كه سرمايه احتياطي معادل‌يك عشر سرمايه شركت شد موضوع كردن اين مقدار اختياري خواهد بود.
ماده 52
در صورتي كه به واسطه ضررهاي وارده سه ربع از سرمايه شركت از ميان برود مديران شركت مكلفند كه تمام صاحبان سهام را براي انعقاد‌مجمع عمومي دعوت نمايند تا در موضوع انحلال يا عدم انحلال شركت رأي دهند تصميم مجمع مزبور بايد در هر صورت منتشر گردد و هر گاه مديران‌شركت مجمع عمومي را دعوت نكردند و يا مجمعي كه دعوت مي‌شود نتواند مطابق مقررات قانوني منعقد شود هر ذيحق مي‌تواند انحلال شركت را از‌محاكم صالحه بخواهد.
ماده 53
هر گاه يك يا چند نفر از ارباب سهامي كه مجموع سهام آنها لااقل معادل يك خمس سرمايه شركت باشد كتباً تقاضاي انعقاد مجمع‌عمومي فوق‌العاده بنمايند و منظور خود را در آن تقاضانامه تصريح نموده باشند بايد مجمع عمومي به طور فوق‌العاده منعقد شود.
ماده 54
اگر از تاريخي كه عده شركاء به كمتر از پنج نفر رسيده است يك سال بگذرد و عده به پنج نفر نرسد محكمه مي‌تواند به تقاضاي هر ذيحق‌به انحلال شركت حكم دهد.
ماده 55
هر شركت سهامي كه مقررات مواد 18 - 27 - 28 و 37 اين قانون را رعايت نكرده باشد از درجه اعتبار ساقط و بلااثر خواهد بود ليكن‌شركاء نمي‌توانند در مقابل اشخاص خارج به اين بطلان استناد نمايند.
ماده 56
در صورتي كه موافق مقررات ماده قبل محكمه بطلان خود شركت يا اعمال و تصميمات آن را حكم كند مؤسسيني كه مسئول اين بطلان‌هستند و همچنين مديرهايي كه در حين حدوث سبب بطلان سر كار بوده و انجام وظيفه نكرده‌اند مسئول خساراتي خواهند بود كه از اين بطلان به‌صاحبان سهام و اشخاص ثالث متوجه مي‌شود همين مسئوليت ممكن است به شركايي متوجه شود كه سهم غير نقدي آنها تقويم و تصويب نشده يا‌مزايايي كه مطالبه كرده‌اند به تصديق نرسيده باشد.
ماده 57
هر گاه قبل از اقامه دعوي براي ابطال شركت يا براي ابطال عمليات و قراردادهاي شركت موجبات بطلان مرتفع شود دعوي ابطال در‌محكمه پذيرفته نخواهد شد .
ماده 58
اگر از تاريخ رفع موجبات بطلان يك سال منقضي شده و اشخاص خارج از جهت معاملاتي كه با ايشان شده است به استناد اموري كه‌موجب بطلان بوده دعوي خسارت نكرده باشند ديگر دعوي مزبور از آنها در محكمه پذيرفته نمي‌شود.
ماده 59
هر گاه مقرر شده باشد كه مجمع عمومي مخصوص براي رفع موجبات بطلان منعقد شود و دعوت اعضاء نيز براي انعقاد مجمع موافق‌اساسنامه به عمل آمده باشد دعوي بطلان از تاريخ دعوت مجمع در محكمه پذيرفته نخواهد شد مگر آن كه مجمع مزبور موجبات بطلان را رفع ننمايد.
ماده 60
هر گاه از تاريخ حدوث سبب بطلان شركت ده سال گذشته و اقامه دعوي بطلان و خسارت نشده باشد ديگر دعوي مذكور در محكمه‌پذيرفته نخواهد شد.
ماده 61
استرداد منافعي كه بين شركاء تقسيم شده است ممكن نيست مگر آن كه تقسيم آن بدون ترتيب صورت دارايي يا مخالف نتيجه حاصله از‌صورت مزبور واقع شده باشد و در اين صورت اگر در ظرف پنج سال از روزي كه براي تقسيم منافع معين شده اقامه دعوي استرداد نشده باشد دعوي‌مزبور در محكمه پذيرفته نخواهد شد.
ماده 62
اگر كسي سهام يا قطعات سهام شركتي را كه بر خلاف مقررات مواد 18 - 28 و 37 اين قانون تشكيل شده منتشر نمايد از پنجاه الي يك‌هزار تومان به عنوان غرامت دادني خواهد بود و همين حكم مقرر است درباره كسي كه بر خلاف واقع به عنوان مديريت در امور شركت مداخله نمايد و‌درباره كساني كه بر خلاف واقع خود را صاحب سهام يا قطعات سهام قلمداد كرده در مجمع عمومي به تزوير وارد شوند يا در دادن رأي شركت نمايند -‌ تأديه غرامت مذكوره مانع از مطالبه خسارات وارده به شركت يا به اشخاص ديگر نخواهد بود و نيز حكم مذكور درباره كساني مقرر است كه سهام‌مزبوره را براي اين كه به طور تقلب و تزوير استعمال شود به ديگري بدهند در اين دو مورد اخير علاوه بر اخذ غرامت فوق‌الذكر متخلف را مي‌تواند از‌يك ماه الي شش ماه به حبس تأديبي محكوم نمود.
ماده 63
هر كس سهام يا قطعات سهامي را كه در مورد آنها مقررات مواد 18 - 28 و 37 رعايت نشده يا موافق ماده 28 ثلث قيمت آنها تأديه نشده‌است با علم به عدم رعايت قانون معامله كند يا شركت در معامله داشته و يا قيمت سهام مزبوره را اعلان كرده باشد از پنجاه الي يك هزار تومان به عنوان‌غرامت دادني خواهد بود.
ماده 64
اشخاص ذيل به مجازاتهايي كه براي جرم كلاهبرداري مقرر است محكوم خواهند شد: ‌اولاً - هر كس بر خلاف واقع مدعي وقوع تعهد پرداخت يا تأديه قيمت سهام شده يا وقوع تعهد و تأديه وجوهي را كه واقعيت ندارد اعلان يا‌جعلياتي منتشر كند كه به اين وسائل ديگري را وادار به تعهد يا تأديه وجوهي نمايد اعم از اين كه عمليات مذكوره مؤثر شده يا نشده باشد. ‌ثانيا - هر كس كه به طور تقلب براي جلب تعهد و يا پرداخت وجوه اسم اشخاصي را بر خلاف واقع به عنواني از عناوين جزء شركت قلمداد نمايد. ‌ثالثاً - مديرهايي كه با نبودن صورت دارايي يا به استناد صورت دارايي مزبور منافع مصنوعي را بين صاحبان سهام تقسيم نموده باشند.
ماده 65
شركت سهامي در موارد ذيل منحل مي‌شود: 1 - وقتي كه شركت مقصودي را كه براي آن تشكيل شده بود انجام داده يا انجام آن غير ممكن شده باشد. 2 - و قتي كه شركت براي مدت معيني تشكيل و مدت منقضي شده باشد. 3 - در صورتي كه شركت ورشكست شود. 4 - در صورت تصميم مجمع عمومي. 5 - در مورد ماده 54 اين قانون
ماده 66 (منسوخه 02ˏ03ˏ1310)منسوخه 1310/03/02
شركتهاي سهامي كه فعلاً موجودند بايد در تهران تا يك سال و در ولايت تا دو سال از تاريخ اعلان و نشر اين قانون تشكيلات خود را با‌مقررات آن تطبيق نمايند و الا مديران آنها از صد الي يك هزار تومان به عنوان غرامت دادني خواهند بود و خود شركتها نيز منحل مي‌گردد.
مبحث دوم
شركت ضمانتي
ماده 67
شركت ضمانتي شركتي است كه براي امور تجارتي بين دو يا چند نفر تشكيل و مسئوليت هر يك از شركاء به نسبت سرمايه‌اي است كه‌در شركت گذاشته است.
ماده 68
در شركت ضمانتي لااقل اسم يك نفر از شركاء بايد در اسم شركت ذكر شود در صورتي كه اسم شركت مشتمل بر اسامي تمام شركاء‌نباشد بايد بعد از اسم شريك يا شركايي كه ذكر شده است عبارت (‌و شركاء) قيد شود.
ماده 69
شركت ضمانتي وقتي تشكيل مي‌شود كه تمام سرمايه نقدي تأديه شده و سهم‌الشركه غير نقدي نيز تقويم و تسليم شده باشد.
ماده 70
در شركت ضمانتي منافع به نسبت سهم‌الشركه بين شركاء تقسيم مي‌شود مگر آن كه شركت‌نامه غير اين ترتيب را مقرر داشته باشد.
ماده 71
در شركت ضمانتي شركاء بايد لااقل يك نفر را از ميان خود يا از خارج به سمت مديري معين نمايند.
ماده 72
حدود مسئوليت مدير يا مديران شركت ضمانتي همان است كه در ماده 36 اين قانون مقرر است.
ماده 73
در شركتهاي ضمانتي اگر سهم‌الشركه يك يا چند نفر غير نقدي باشد بايد سهم‌الشركه مزبور قبلاً به تراضي تمام شركاء تقويم شده باشد.
ماده 74
در شركت ضمانتي هيچ يك از شركاء نمي‌تواند سهم خود را به ديگري منتقل كند مگر به رضايت تمام شركاء.
ماده 75
اگر دارايي شركت ضمانتي براي تأديه تمام قروض شركت كافي نباشد هر يك از شركاء به نسبت سرمايه‌اي كه در شركت داشته مسئول‌تأديه قروض شركت مي‌باشد.
ماده 76
مادام كه شركت ضمانتي منحل نشده است مطالبه قروض آن بايد از خود شركت به عمل آيد و پس از انحلال طلبكاران مي‌توانند با‌رعايت ماده فوق به فرد فرد شركاء مراجعه كنند.
ماده 77
هر شركت ضمانتي مي‌تواند با تصويب تمام شركاء سهامي منتشر نموده و به شركت سهامي مبدل گردد مشروط بر اين كه عده شركاء پنج‌يا بيشتر باشد در اين صورت رعايت تمام مقررات راجعه به شركت سهامي حتمي خواهد بود.
ماده 78
شركت ضمانتي در موارد ذيل منحل مي‌شود: ‌الف - در مورد فقرات - 1 - 2 - 3 - ماده 65. ب - در صورت تراضي تمام شركاء. ج - در صورتي كه يكي از شركاء به دلائلي انحلال شركت را از محكمه تجارت تقاضا نمايد و محكمه آن دلائل را موجه دانسته و حكم به انحلال‌بدهد. ‌د - در صورت فسخ يكي از شركاء مطابق مواد 79 و 80. ه - در صورت ورشكستگي يكي از شركاء مطابق ماده 81. ‌و - در صورت فوت يا محجوريت يكي از شركاء مطابق مواد 82 و 83.
ماده 79
فسخ شركت در صورتي ممكن است كه اولاً در اساسنامه اين حق از شركاء سلب نشده باشد و ثانياً ناشي از قصد اصرار نباشد - تقاضاي‌فسخ بايد شش ماه قبل از فسخ كتباً به شركاء اعلام شود.
ماده 80
اگر موافق اساسنامه بايد سال به سال به حساب شركت رسيدگي شود فسخ در موقع ختم محاسبه ساليانه به عمل مي‌آيد ولي مفاد ماده‌قبل لازم‌الرعايه است.
ماده 81
در مورد ورشكستگي يكي از شركاء انحلال وقتي صورت مي‌گيرد كه هيأت تصفيه كتباً تقاضاي انحلال شركت را نموده و از تقاضاي‌مزبور شش ماه گذشته و شركت هيأت تصفيه را از تقاضاي انحلال منصرف نكرده باشد.
ماده 82
در صورت فوت يكي از شركاء بقاء شركت موقوف به رضايت ساير شركاء و قائم مقام متوفي خواهد بود.
ماده 83
اگر ساير شركاء به بقاء شركت تصميم نموده باشند قائم مقام متوفي بايد در مدت يك ماه از تاريخ فوت رضايت يا عدم رضايت خود را‌راجع به بقاء شركت كتباً اعلام نمايد در صورتي كه قائم مقام متوفي رضايت خود را اعلام نمود نسبت به اعمال شركت در مدت مزبور از نفع و ضرر‌شريك خواهد بود ولي در صورت اعلام عدم رضايت در منافع حاصله در مدت مذكور شريك بوده و نسبت به ضرر آن مدت سهيم نخواهد بود سكوت‌تا انقضاء يك ماه در حكم اعلام رضايت است.
ماده 84
در مورد محجوريت يكي از شركاء مفاد مواد 82 و 83 لازم‌الرعايه است.
مبحث سوم
شركت مختلط
ماده 85
شركت مختلط شركتي است كه در تحت اسم مخصوص بين يك عده شركاء سهامي و يك يا چند نفر شريك ضامن تشكيل مي‌شود. ‌شركاء سهامي كساني هستند كه سرمايه آنها به صورت سهام يا قطعات سهام متساوي‌القيمه درآمده و مسئوليت آنها محدود به همان سرمايه‌اي است كه‌در شركت دارند. ‌شريك ضامن كسي است كه سرمايه او به صورت سهام در نيامده و ضامن قروضي است كه ممكن است علاوه بر دارايي شركت پيدا شود در صورت‌تعدد شريك ضامن مسئوليت هر يك به نسبت سرمايه‌اي خواهد بود كه در شركت گذاشته است(‌رجوع به ماده 75).
ماده 86
در اسم شركت مختلط بايد لااقل اسم يكي از شركاء ضامن به ضميمه عبارت (‌و شركاء سهامي) قيد شود ذكر اسم شريك سهامي در اسم‌شركت مختلط ممنوع است مگر آن كه شريك سهامي نيز همان تعهدات شريك ضامن را نموده باشد.
ماده 87
مديريت شركت مختلط مخصوص به شريك يا شركاء ضامن است.
ماده 88
در هر يك از شركتهاي مختلط هيأت نظاري لااقل مركب از سه نفر از شركاء برقرار مي‌شود و اين هيأت را مجمع عمومي شركاء بلافاصله‌بعد از تشكيل قطعي شركت و قبل از هر اقدامي در امور شركتي معين مي‌كند انتخاب هيأت نظار بر حسب شرايط مقرره در اساسنامه شركت تجديد‌مي‌شود در هر صورت اولين هيأت نظار فقط براي يك سال انتخاب خواهد شد.
ماده 89
اولين هيأت نظار بايد بعد از انتخاب شدن بلافاصله تحقيق كرده و اطمينان حاصل كند كه تمام مقررات مواد 18 - 28 - 29 - 30 - 31 -37 - و 50 اين قانون رعايت شده است.
ماده 90
اعضاء هيأت نظار از جهت اعمال اداري و نتايج حاصله از آن هيچ مسئوليتي ندارند ليكن هر يك از آنها در انجام مأموريت خود بر طبق‌قوانين معموله مملكتي مسئول اعمال و تقصيرات خود مي‌باشد.
ماده 91
اعضاء هيأت نظار دفاتر و صندوق و كليه اسناد شركت را تحت تدقيق در آورده همه‌ساله راپرتي به مجمع عمومي مي‌دهند كه در آن‌بي‌ترتيبيها و خطاهايي كه در تنظيم صورت دارايي مشاهده نموده‌اند ذكر نموده و هر گاه مخالفتي با پيشنهاد مدير شركت در تقسيم منافع داشته باشند‌دلائل خود را ذكر مي‌نمايند.
ماده 92
هيأت نظار مي‌تواند شركاء را براي انعقاد مجمع عمومي دعوت نمايد و با موافقت رأي مجمع مزبور بر طبق فقره (ب)ماده 106 شركت را‌منحل كند.
ماده 93
تا پانزده روز قبل از انعقاد مجمع عمومي هر صاحب سهمي مي‌تواند (‌خود يا نماينده او) در مركز اصلي شركت حاضر شده از صورت‌بيلان و صورت دارايي و راپرت هيأت نظار اطلاع حاصل كند.
ماده 94
اگر شريك ضامن بيش از يك نفر باشد حقوق و روابط آنها نسبت به همديگر مطابق مواد راجعه به شركت ضمانتي خواهد بود.
ماده 95
ورشكستگي هيچ يك از شركاء ضامن موجب انحلال شركت نخواهد شد مگر در مورد ماده 81.
ماده 96
مفاد ماده 76 در مورد شركتهاي مختلط لازم‌الرعايه است.
ماده 97
هر گاه شركت مختلط ورشكست شود و شركاء سهامي تمام قيمت سهام خود را نپرداخته بودند هيأت تصفيه آن چه را كه بر عهده آنها‌باقيمانده وصول خواهد كرد - اگر شركت به طريقي غير از ورشكستگي منحل شد هر يك از طلبكاران شركت مي‌تواند به هر يك از شركاء سهامي كه از‌بابت قيمت سهام خود مديون شركت است رجوع كرده در حدود بدهي آن شريك طلب خود را مطالبه نمايد مادام كه شركت منحل نشده طلبكاران براي‌وصول طلب خود حق رجوع به هيچ يك از شركاء سهامي ندارند.
ماده 98
هر گاه شركت مختلط ورشكست شد مادام كه قروض شركت از دارايي آن تأديه نشده هيچ يك از طلبكاران شخصي شركاء ضامن حقي‌در آن دارايي نخواهد داشت و اگر دارايي شركت براي پرداخت قروض آن كفايت نكند طلبكاران شركت حق دارند بقيه طلب خود را از شريك ضامن و‌در صورت تعدد شريك ضامن از هر يك از آنها به نسبت سهم‌الشركه‌اي كه دارد مطالبه كنند ولي در اين مورد طلبكاران شركت بر طلبكاران شخصي‌شركاء ضامن حق تقديم ندارند.
ماده 99
مفاد مواد 18 - 28 - 29 - 30 - 31 - 37 و 50 اين قانون در مورد شركتهاي مختلط نيز بايد رعايت شود. وظيفه‌اي كه به موجب ماده37 به عهده مؤسسين شركت سهامي مقرر است در شركتهاي مختلط به عهده مدير شركت خواهد بود.
ماده 100
هر گاه شركت مختلط بر خلاف مقررات مواد 18 - 28 - 37 و 88 اين قانون تشكيل شده باشد باطل است ليكن شركاء نمي‌توانند در‌مقابل اشخاص خارج به اين بطلان استناد نمايند.
ماده 101
هر گاه شركت بر حسب ماده قبل محكوم به بطلان شود مدير و اعضاء اولين هيأت نظار ممكن است نسبت به خساراتي كه از بطلان‌شركت به شركاء يا اشخاص خارج وارد شده است مسئول واقع شوند.
ماده 102
مفاد مواد 57 - 58 - 59 - و 60 اين قانون در شركت‌هاي مختلط نيز بايد رعايت شود.
ماده 103
مفاد مواد 62 - 63 - و 64 - اين قانون در مورد شركت مختلط نيز لازم‌الرعايه است.
ماده 104
شركتهاي مختلط موجود مكلف هستند كه در ظرف شش ماه از تاريخ اعلان و نشر اين قانون هيأت نظاري موافق مقررات فوق تشكيل‌دهند و در صورت عدم تشكيل هيأت نظار در مدت مذكور هر صاحب سهمي حق دارد انحلال شركت را تقاضا كند.
ماده 105
شركتهاي مختلط كه قبل از اين قانون تشكيل شده و به موجب اساسنامه خود حق دارند كه به شركت سهامي تبديل شوند مي‌توانند بر‌طبق مقررات مبحث اول اين فصل با رعايت شرائط مصرحه در اساسنامه مذكور به شركت سهامي تبديل شوند.
ماده 106
شركت مختلط در موارد ذيل منحل مي‌شود: ‌الف - در مورد فقرات 1 - 2 - 3 - ماده 65 ب - بر حسب تصميم مجمع عمومي در صورتي كه در اساسنامه اين حق براي مجمع مذكور تصريح شده باشد. ج - بر حسب تصميم مجمع عمومي و رضايت شركاء ضامن ‌د - در صورت فوت يا محجوريت يكي از شركاء ضامن مشروط بر اين كه انحلال شركت در اين موارد در اساسنامه تصريح شده باشد. ‌در فقره (ب) و (ج) اين ماده در باب حد نصاب مفاد ماده 47 بايد رعايت شود.
فصل دوم
‌شركتهاي تعاوني
ماده 107
شركت تعاوني بر دو قسم است. (1) شركت تعاوني توليد. (2) شركت تعاوني مصرف.
ماده 108
شركت تعاوني توليد شركتي است كه بين عده‌اي از كارگران و ارباب حرف تشكيل مي‌شود و شركاء مشاغل خود را براي توليد و فروش‌اشياء يا اجناس به كار مي‌برند مشروط بر اين كه قرارداد بين شركاء به موجب التزام مشروع بوده و در اساسنامه اين التزام تصريح شده باشد.
ماده 109
اگر در شركت توليد يك عده از شركاء در خدمت دائمي شركت نبوده يا از اهل حرفه‌اي كه موضوع عمليات شركت است نباشند لااقل‌دو ثلث اعضاء اداره‌كننده شركت بايد از شركايي انتخاب شوند كه حرفه آنها موضوع عمليات شركت است.
ماده 110
شركت تعاوني مصرف شركتي است كه براي مقاصد ذيل تشكيل مي‌شود: 1 - فروش اجناس لازمه براي مصارف زندگاني اعم از اين كه اجناس مزبوره را شركاء ايجاد كرده يا خريده باشند. 2 - تقسيم نفع و ضرر بين شركاء به نسبت خريد هر يك از آنها.
ماده 111
شركت تعاوني اعم از توليد يا مصرف ممكن است مطابق اصول شركت سهامي يا بر طبق مقررات مخصوصي كه با تراضي شركاء‌ترتيب داده شده باشد تشكيل بشود ولي در هر حال مفاد مواد 25 و 26 لازم‌الرعايه است.
ماده 112
در صورتي كه شركت تعاوني توليد يا مصرف مطابق اصول شركت سهامي تشكيل شود حداقل سهام يا قطعات سهام يك تومان خواهد‌بود و هيچ يك از شركاء نمي‌تواند در مجمع عمومي بيش از يك رأي داشته باشد.
فصل سوم
‌در مقررات راجعه به نشر شركت‌نامه‌ها
ماده 113
شركت‌نامه هر شركت بايد در دفتر ثبت اسناد ثبت و يك نسخه از آن در اداره مزبور ضبط شود به علاوه در ظرف ماه اول تشكيل هر‌شركت سوادي از شركت‌نامه كه به تصديق ثبت اسناد رسيده باشد به دفتر محكمه صلحيه و محكمه تجارت مركز اصلي شركت تسليم خواهد شد. به‌شركت‌نامه‌هاي شركت مختلط و شركت سهامي اسناد و نوشتجات ذيل بايد منضم باشد: (1)سواد مصدقي از سند ثبت شده كه حاكي از تعهد پرداخت تمام سرمايه و پرداخت واقعي يك ثلث آن است. (2)سواد مصدقي از تصميمات مجمع عمومي شركت در موارد 30 و 33 به علاوه در مورد شركت سهامي صورت مصدق و ثبت شده از اسامي‌شركاء بايد ضميمه شركتنامه باشد صورت مزبور محتوي اسم و اسم خانواده و شغل و محل اقامت و عده سهام هر يك از شركاء خواهد بود. در مورد‌اين ماده مفاد تبصره ماده 37 لازم‌الرعايه است.
ماده 114
در ظرف ماه اول تشكيل هر شركت خلاصه شركت‌نامه و منضمات آن در يكي از جرائد محلي كه اعلانات رسمي در آن درج مي‌شود‌اعلام خواهد شد براي اين كه اعلان مزبور محقق شود بايد در ظرف سه ماه از تاريخ اعلان يك نسخه از روزنامه مزبور كه به امضاء مدير مطبعه و‌تصديق كميسر پليس رسيده باشد به دفتر ثبت اسناد تسليم گردد در صورتي كه مقررات اين ماده و ماده قبل رعايت نشود و بطلان عمليات شركت به اين‌جههْْ اعلام گردد هيچ يك از شركاء نمي‌توانند بطلان و عدم رعايت مقررات مواد مزبور را در مقابل اشخاص خارجي كه با آنها معاملات و يا تعهداتي‌كرده‌اند عذر قرار دهد.
ماده 115
خلاصه مذكوره در ماده قبل بايد متضمن مطالب ذيل باشد: ‌اسامي مديران شركت در شركتهاي سهامي - اسامي تمام شركاء در شركتهاي ضمانتي اسامي شركاء ضامن در شركتهاي مختلط - اسم و محل مركز‌اصلي شركت و اسامي شركايي كه از طرف شركت براي اداره كردن معين شده و اجازه امضاء از طرف آن دارند و مقدار سرمايه شركت و وجوهي كه‌صاحبان سهام و شركاء ضامن نقداً داده يا خواهند داد و بالاخره تاريخ آغاز و تاريخ ختم شركت و تاريخ سپردن شركتنامه و اساسنامه به دفتر محكمه‌صلحيه و محكمه تجارت.
ماده 116
در خلاصه مذكور بايد نوع شركت تصريح شود هر گاه شركت، شركت سهامي است صورت خلاصه بايد حاوي مقدار سرمايه نقدي يا‌غير نقدي مبلغي كه از عايدات مي‌توان براي سرمايه ذخيره كنار گذاشت بوده باشد.
ماده 117
هر گاه شركت در چندين حوزه قضايي داراي شعب تجارتي باشد مقررات مواد 113 و 114 راجع به انتشار و سپردن اسناد در هر يك از‌حوزه‌هاي مذكوره بايد جداگانه به عمل آيد.
ماده 118
خلاصه سند تأسيس شركت و منضمات آن كه به مقامات مربوطه تقديم مي‌شود به امضاي مديران در شركتهاي سهامي و شركاء در‌شركتهاي ضمانتي و متصديان در شركت‌هاي مختلط خواهد رسيد به علاوه مباشر ثبت نيز بايد اسناد مزبوره را امضاء نمايد.
ماده 119
در هر موقع كه تصميماتي براي تغيير اساسنامه شركت يا تمديد مدت شركت زايد بر مدت مقرره يا انحلال شركت قبل از مدت معينه و‌تعيين كيفيت تفريغ حساب يا تبديل شركاء يا خروج بعضي از آنها از شركت يا تغيير اسم شركت اتخاذ شود بايد مقررات مواد 113 و 114 رعايت شود و‌همچنين است در هر گونه تصميماتي كه نسبت به موارد معينه در مواد 52 - 66 - 105 اتخاذ مي‌شود.
ماده 120
در شركتهاي سهامي و مختلط اگر بعضي از شركاء از شركت خارج شوند اظهار آن در محاكم صلحيه و تجارت و اعلام در جرايد لازم‌نيست مگر اين كه خارج‌شوندگان از متصديان امور يا مديران شركت باشند.
ماده 121
در شركتهاي مختلط و شركتهاي سهامي هر كس مي‌تواند به اسنادي كه به دايره ثبت اسناد و دفتر محكمه صلحيه و محكمه تجارت‌سپرده شده است مراجعه نموده و با تأديه مخارج سواد مصدق يا خلاصه مصدقي از اسناد مذكوره دريافت نمايد به علاوه هر كس مي‌تواند از مركز‌شركت سواد مصدقي از اساسنامه شركت خريداري نمايد در هر حال اسنادي كه سپرده شده است بايد علناً در ادارات شركت براي اطلاع عامه نصب‌شود.
ماده 122
در هر گونه اسناد و صورت حسابها و اعلانات و نشريات و غيره كه به طور خطي يا چاپي از طرف شركتهاي مختلط صادر مي‌شود‌بلافاصله قبل يا بعد از اسم شركت جملات ذيل به طور خوانا و با تمام حروف قيد گردد. (‌شركت سهامي)(‌شركت مختلط) ‌به علاوه سرمايه شركت نيز بايد صريحاً ذكر گردد - متخلف از هر يك از مقررات مذكوره از پنج الي يكصد تومان به عنوان غرامت دادني خواهد بود.
فصل چهارم
‌در تصفيه امور شركتها
ماده 123
به جز مورد ورشكستگي تصفيه امور شركتها در صورت انحلال موافق مواد ذيل خواهد بود:
ماده 124
در شركتهاي ضمانتي و مختلط امر تصفيه با مدير يا مديران شركت است مگر آن كه شركاء ضامن اشخاص ديگري را از خارج يا از بين‌خود براي تصفيه معين نمايند - و اگر از طرف يك يا چند نفر از شركاء ضامن تعيين اشخاص مخصوص براي تصفيه تقاضا شد و ساير شركاء ضامن آن‌تقاضا را نپذيرفتند محكمه تجارت اشخاصي را براي تصفيه معين خواهد كرد در صورتي كه غير از مديران شركت اشخاصي را براي تصفيه معين شوند‌اين امر بايد در اداره ثبت اسناد ثبت و اعلان گردد.
ماده 125
در شركتهاي مختلط شركاء سهامي حق دارند يك يا چند نفر براي نظارت در امر تصفيه معين نمايند.
ماده 126
وظيفه متصديان تصفيه عبارت است از خاتمه دادن به كارهاي جاري - اجراي تعهدات شركت و وصول مطالبات و تقسيم دارايي‌شركت به ترتيبي كه در مواد 127 - 128 - 129 - 130 مقرر است.
ماده 127
در صورتي كه براي انجام تعهدات شركت معاملات جديدي لازم شود متصديان تصفيه مي‌توانند آن معاملات را بنمايند.
ماده 128
متصديان تصفيه حق دارند شخصاً يا توسط وكيل از طرف شركت محاكمه نمايند ولي حق اصلاح و تعيين حكم وقتي خواهند داشت‌كه از طرف شركاء ضامن اين حق به آنها داده شده باشد.
ماده 129
آن قسمت از دارايي شركت كه در مدت تصفيه محل احتياج نيست به طور موقت بين شركاء تقسيم مي‌شود ولي متصديان تصفيه بايد‌معادل قروضي كه هنوز موعد تأديه آن نرسيده است و همچنين معادل مبلغي كه در حساب بين شركاء مورد اختلاف است موضوع نمايند.
ماده 130
متصديان تصفيه بايد حساب شركاء را نسبت به سهم همديگر و سهم هر يك از شركاء را از نفع و ضرر معين نمايند و در صورت‌اختلاف در تقسيم رفع آن به محكمه تجارت رجوع مي‌شود.
ماده 131
در شركتهاي سهامي امر تصفيه به عهده مديران شركت است مگر آن كه اساسنامه يا اكثريت مجمع عمومي شركت ترتيب ديگري را‌مقرر داشته باشد.
ماده 132
وظيفه و اختيارات متصديان تصفيه در شركت سهامي همان است كه در مواد 126 - 127 و 128 مقرر شده ليكن حق اصلاح و تعيين‌حكم براي متصديان تصفيه در شركت سهامي فقط وقتي خواهد بود كه اساسنامه يا مجمع عمومي اين حق را به آنها داده باشد.
ماده 133
تقسيم دارايي شركت سهامي بين شركاء خواه در ضمن مدت تصفيه و خواه پس از ختم آن ممكن نيست مگر آن كه قبلاً سه مرتبه در‌جرائد اعلان و يك سال از تاريخ اعلان اول گذشته باشد.
ماده 134
در صورت تخلف از ماده قبل متصديان تصفيه مسئول خسارت طلبكاراني كه به طلب خود نرسيده‌اند مي‌باشند.
ماده 135
دفاتر كليه شركتهايي كه منحل مي‌شود بايد با نظر مدير ثبت اسناد در محل معيني از تاريخ ختم تصفيه تا پانزده سال محفوظ بماند.
ماده 136
كليه شركتها مي‌توانند در اساسنامه خود براي تصفيه ترتيبات ديگري مقرر دارند ولي در هر حال آن مقررات نبايد مخالف مواد 126 -127 - 130 - 133 - 134 و 135 قسمت اخير ماده 129 باشد.
فصل پنجم
‌مقررات مختلفه
ماده 137
هر گاه از زمان اختتام يا انحلال شركت مدت پنج سال منقضي شود هيچگونه دعوايي در محاكم عدليه بر عليه شركاء يا وراث آنها راجع‌به معاملات شركت پذيرفته نخواهد شد.
ماده 138
شركتهاي سهامي - ضمانتي - و مختلط شركت تجارتي محسوب و تابع قوانين و عرف و عادت تجارتي خواهند بود ولو اين كه‌معاملات يا اعمال آنها تجارتي نباشد.
ماده 139
در صورتي كه شركت‌نامه اجازه دهد يا مجمع عمومي بر طبق مقررات اساسنامه تصميم نمايد كليه شركتهاي تجارتي مي‌توانند معاملات‌رهني نسبت به اموال غير منقول به عمل آورند و معامله مذكور بايد در اداره ثبت اسناد ثبت شود.
ماده 140
اگر شركت سهام يا اوراق استقراضي داشته باشد كه مطابق اساسنامه شركت يا تصميم مجمع عمومي قيمت آنها به طريق قرعه بايد تأديه‌شود و قبل از تأديه قيمت آن سهام يا اوراق منافعي كه به آنها تعلق گرفته پرداخته شده باشد شركت در موقع تأديه اصل قيمت نمي‌تواند منافع تأديه شده‌را استرداد نمايد.
ماده 141 (منسوخه 02ˏ03ˏ1310)منسوخه 1310/03/02
كليه شركتها كه در ايران تشكيل مي‌شود تبعه ايران محسوب است و مركز اصلي آن بايد در ايران باشد.
باب چهارم
‌دلالي
ماده 142
دلال مي‌تواند در رشته‌هاي مختلف دلالي نمايد و شخصاً نيز مي‌تواند تجارت كند.
ماده 143
دلال بايد در نهايت صحت و از روي صداقت طرفين معامله را از جزئيات راجعه به معامله مطلع سازد ولو اين كه دلالي را فقط براي‌يكي از طرفين بكند. دلال در مقابل هر يك از طرفين مسئول تقلب و تقصيرات خود مي‌باشد.
ماده 144
دلال نمي‌تواند عوض يكي از طرفين معامله قبض وجه يا تأديه دين نمايد و يا آن كه تعهدات آنها را به موقع اجرا گذارد مگر اين كه‌اجازه‌نامه مخصوص داشته باشد.
ماده 145
دلال مسئول تمام اشياء و اسنادي است كه در ضمن معاملات به او داده شده مگر اين كه ثابت نمايد كه ضايع يا تلف شدن اشياء يا اسناد‌مزبوره مربوط به شخص ايشان نبوده است.
ماده 146
در مواردي كه فروش از روي نمونه باشد دلال بايد نمونه مال‌التجاره را تا موقع ختم معامله نگاه بدارد مگر اين كه طرفين معامله او را از‌اين قيد معاف دارند.
ماده 147
دلالها مي‌توانند در زمان واحد براي چند آمر در يك رشته يا رشته‌هاي مختلف دلالي كنند ولي در اين صورت بايد آمرين را از اين ترتيب‌و امور ديگري كه ممكن است موجب تغيير رأي آنها شود مطلع دارند.
ماده 148
دلالي كه اسم طرف معامله را به طرف ديگر نگويد در صورت توجه خسارتي از حيث عدم اجراي آن معامله مسئول خواهد بود و در‌صورت اجراي معامله قائم مقام و داراي حقوق و تكاليف طرف غير معلوم مي‌باشد.
ماده 149
هر گاه معامله به توسط دلال واقع و نوشتجات و اسنادي راجع به آن معامله بين طرفين به توسط او رد و بدل شود در صورتي كه امضاها‌راجع به اشخاصي باشد كه به توسط او معامله را كرده‌اند دلال ضامن صحت و اعتبار امضاهاي نوشتجات و اسناد مزبوره است.
ماده 150
دلالها ضامن هويت اشخاصي هستند كه براي آنها دلالي مي‌كنند و در صورت خلاف و ورود خسارت مسئول آن مي‌باشند.
ماده 151
به جز مورد ماده 148 دلالها ضامن اعتبار اشخاصي كه براي آنها دلالي مي‌كند و همچنين ضامن اجراي معاملاتي كه به توسط آنها‌مي‌شود نيستند در خصوص ارزش يا جنس مال‌التجاره‌اي كه مورد معامله بوده است نيز مسئوليتي ندارند مگر اين كه ثابت شود كه تقصير از جانب خود‌دلال بوده است.
ماده 152
هر گاه طرفين معامله يا يكي از آنها به اعتبار تعهد شخص دلال معامله نمود دلال مزبور ضامن آن معامله است.
ماده 153
در صورتي كه دلال در معامله سهيم باشد بايد به طرفي كه اين نكته را نمي‌داند اطلاع دهد و در صورت تخلف مسئول خسارات وارده‌خواهد بود.
ماده 154
در صورتي كه دلال در معامله سهيم باشد با آمر خود مشتركاً مسئول اجراي تعهد خواهد بود.
ماده 155
دلال نمي‌تواند حق دلالي را مطالبه كند مگر در صورتي كه معامله به وساطت او تمام شده باشد معامله را وقتي تمام شده مي‌توان تصور‌نمود كه طرفين در شرائط آن توافق حاصل و امضاء كرده باشند هر گاه مشروط به شرط باشد دلال وقتي مي‌تواند مطالبه دلالي نمايد كه شرط به عمل‌آمده باشد.
ماده 156
در صورتي كه معامله به رضايت طرفين يا به واسطه يكي از خيارات قانوني فسخ بشود حق مطالبه دلالي از دلال سلب نمي‌شود‌مشروط بر اين كه فسخ معامله مستند به خود دلال نباشد.
ماده 157
دلالي معاملات ممنوعه اجرت ندارد.
ماده 158
حق‌الزحمه دلال به عهده طرفي است كه او را مأمور انجام معامله نموده است مگر اين كه قرار داد مخصوصي غير اين ترتيب را مقرر‌بدارد.
ماده 159
حق‌الزحمه دلال به واسطه قرارداد مخصوصي بايد معين شده باشد و الا محكمه با رجوع به اهل خبره و رعايت مقتضيات زماني و‌مكاني و نوع معامله حق‌الزحمه را معين خواهد كرد.
ماده 160
دلال بايد دفتري داشته باشد كه داراي مراتب ذيل باشد: 1 - اسم متعاملين. 2 - مالي كه موضوع معامله است. 3 - نوع معامله. 4 - شرائط معامله با تشخيص به اين كه تسليم موضوع معامله فوري است يا به وعده است. 5 - عوض مالي كه بايد پرداخته شود و تشخيص اين كه فوري است يا به وعده است وجه نقد است يا مال‌التجاره يا برات در صورتي كه برات باشد‌به رويت است يا به وعده. 6 - امضاء طرفين معامله. ‌و اين دفتر هم بايد مطابق شرايط راجعه به دفاتر تجارتي تنظيم شود.
باب پنجم
‌برات - فته‌طلب - چك
فصل اول
‌برات
مبحث اول
صورت برات
ماده 161
برات علاوه بر امضاء يا مهر برات دهنده بايد داراي شرائط ذيل باشد:
1
قيد كلمه (‌برات) در روي ورقه.
2
تاريخ تحرير از روز و ماه و سال با تمام حروف.
3
اسم شخصي كه بايد وجه برات را تأديه كند.
4
تعيين مبلغ برات با تمام حروف.
5
تاريخ تأديه وجه برات.
6
مكان تأديه وجه برات اعم از اين كه محل اقامت محال‌عليه باشد يا محل ديگر.
7
اسم شخصي كه برات در وجه يا حواله كرد او پرداخته مي‌شود.
8
تصريح به اين كه نسخه اول يا دوم يا سوم يا چهارم الخ است.
ماده 162
برات ممكن است حسب‌الامر و به حساب شخص ديگري صادر شود.
ماده 163
براتي كه به عهده شخص موهومي صادر شده يا آن كه در آن تقلبي شده باشد فقط بر عليه برات دهنده معتبر است و اين حكم مانع از‌تعقيب جزايي نخواهد بود.
مبحث دوم
‌در قبول و نكول
ماده 164
قبول‌كننده برات بايد قبولي خود را به كلمه (‌قبول است) با ذكر تاريخ نوشته و آن را امضاء يا مهر نمايد - در صورتي كه برات به وعده از‌رؤيت باشد تاريخ قبولي نيز بايد با تمام حروف نوشته شود و اگر قبولي بدون تاريخ نوشته شد تاريخ رؤيت همان تاريخ برات خواهد بود.
ماده 165
قبول‌كننده برات ملزم است كه وجه آن را سر وعده تأديه نمايد و نمي‌تواند پس از قبول نكول كند.
ماده 166
در قبولي براتي كه بايد وجه آن در خارج از محل اقامت قبول‌كننده برات تأديه شود لازم است مكان تأديه وجه برات تصريح شود.
ماده 167
قبولي برات نبايد مشروط به شرط باشد و ممكن است كه قبولي منحصر به يك قسمت از وجه برات شود در اين صورت دارنده برات‌بايد براي قسمتي كه نكول شده است اعتراض نمايد.
ماده 168
برات بايد به محض ارائه يا لااقل در ظرف بيست و چهار ساعت از تاريخ ارائه قبول يا نكول شود.
ماده 169
نكول برات بايد به موجب تصديق‌نامه‌اي كه رسماً تنظيم مي‌شود محقق گردد - تصديق‌نامه مزبور موسوم است به اعتراض (‌پروتست)‌نكول.
ماده 170
پس از ابلاغ اعتراض‌نامه نكول ظهرنويسها و برات دهنده به تقاضاي دارنده برات بايد ضامني براي تأديه وجه آن در سر وعده بدهند يا‌وجه برات را به انضمام مخارج اعتراضنامه و مخارج برات رجوعي (‌اگر باشد) فوراً تأديه نمايند.
ماده 171
ضامني كه ضمانت برات دهنده يا ظهرنويس را كرد فقط مسئوليت ضمانتي با كسي خواهد داشت كه از او ضمانت كرده است.
ماده 172
برات دهنده و ظهرنويسهاي برات در صورت عدم قبول يا عدم تأديه وجه هر يك ضامن و مسئول تأديه وجه آن مي‌باشند.
مبحث سوم
‌در قبولي شخص ثالث
ماده 173
هر گاه براتي نكول شد و اعتراض به عمل آمد شخص ثالثي مي‌تواند آن را به نام برات دهنده يا يكي از ظهرنويسها قبول كند - قبولي‌شخص ثالث بايد در اعتراضنامه قيد شده به امضاء او برسد.
ماده 174
بعد از قبولي شخص ثالث نيز مادامي كه برات تأديه نشده كليه حقوقي كه براي دارنده برات از نكول آن در مقابل برات دهنده و‌ظهرنويسها حاصل مي‌شود محفوظ خواهد بود.
مبحث چهارم
‌در وعده برات
ماده 175
برات ممكن است به رؤيت باشد يا به وعده يك يا چند روز يا يك يا چند ماه از رؤيت برات - يا به وعده يك يا چند روز يا يك يا چند‌ماه از تاريخ برات و يا آن كه پرداخت بروز معيني موكول شده باشد.
ماده 176
هر گاه برات بي‌وعده قبول شد بايد فوراً پرداخته شود.
ماده 177
موعد پرداخت براتي كه يكي يا چند روز با يك يا چند ماه از رؤيت وعده دارد به وسيله تاريخ قبولي يا تاريخ اعتراض‌نامه نكول معين‌مي‌شود.
ماده 178
اگر موعد پرداخت برات با تعطيل رسمي تصادف نمايد بايد روز بعد از تعطيل تأديه گردد - همين قاعده در مورد ساير اوراق تجارتي نيز‌رعايت خواهد شد.
مبحث پنجم
‌ظهرنويسي
ماده 179
انتقال برات به وسيله ظهرنويسي به عمل مي‌آيد.
ماده 180
ظهرنويسي بايد با قيد تاريخ و امضاي ظهرنويس باشد و به علاوه بايد معين گردد كه برات به كدام شخص انتقال داده مي‌شود.
ماده 181
در صورتي كه ظهرنويسي موافق ماده قبل به عمل آيد حاكي از انتقال برات است مگر اين كه ظهرنويس صريحاً وكالت در وصول را قيد‌نمايد.
ماده 182
هر گاه ظهرنويس در ظهرنويسي تاريخ مقدمي قيد كند مزور شناخته مي‌شود.
مبحث ششم
‌در مسئوليت
ماده 183
هر يك از اشخاصي كه برات را امضاء يا قبول يا ظهرنويسي نموده‌اند در مقابل دارنده برات مسئول پرداخت وجه آن مي‌باشد.
ماده 184
اگر براتي نكول شد يا پس از قبولي تأديه نگردد دارنده آن پس از اعتراض مي‌تواند وجه آن را با نوع پولي كه در برات معين شده يا نوع‌پولي كه به برات دهنده پرداخته شده است مطالبه نمايد.
مبحث هفتم
‌در پرداخت
ماده 185
پرداخت برات با نوع پولي كه در آن معين شده است به عمل مي‌آيد.
ماده 186
برات به وعده بايد در سر وعده پرداخته شود - شخصي كه وجه برات را قبل از موعد تأديه نموده در صورتي كه وجه مزبور در نزد او‌قانوناً توقيف شده باشد در مقابل اشخاصي كه نسبت به آن وجه حقي دارند مسئول خواهد بود.
ماده 187
شخصي كه در سر وعده وجه برات را مي‌پردازد بري‌الذمه محسوب مي‌شود مگر آن كه وجه برات قانوناً در نزد او توقيف شده باشد.
ماده 188
پرداخت وجه برات ممكن است به موجب نسخه ثاني يا ثالث يا رابع الخ به عمل آيد در صورتي كه در روي آن نسخه قيد شده باشد كه‌پس از پرداخت وجه به موجب اين نسخه نسخ ديگر از اعتبار ساقط است.
ماده 189
شخصي كه وجه برات را بر حسب نسخه‌اي بپردازد كه در روي آن قبولي نوشته نشده است در مقابل شخصي كه نسخه قبولي شده را‌دارد مسئول پرداخت وجه آن مي‌باشد.
ماده 190
در صورت گم شدن براتي كه هنوز قبول نشده است صاحب آن مي‌تواند وصول وجه آن را بر حسب نسخه ثاني يا ثالث يا رابع الخ‌تقاضا كند.
ماده 191
اگر نسخه مفقود نسخه‌اي باشد كه قبولي در روي آن نوشته شده است تقاضاي پرداخت از روي نسخه‌هاي ديگر فقط به موجب امر‌محكمه پس از دادن ضامن به عمل مي‌آيد.
ماده 192
اگر شخصي كه برات را گم كرده است اعم از اين كه قبولي نوشته شده يا نشده باشد و نتواند نسخه ثاني يا ثالث يا رابع الخ را تحصيل‌نمايد پس از آن كه ثابت كرد كه برات متعلق به او است مي‌تواند با دادن ضامن تأديه وجه آن را به موجب امر محكمه مطالبه كند.
ماده 193
اگر با وجود تقاضايي كه در مورد مواد 190 - 191 - 192 به عمل آمده است از تأديه وجه برات امتناع شود صاحب برات مفقود‌مي‌تواند تمام حقوق خود را به موجب اعتراض‌نامه محفوظ بدارد - اعتراض‌نامه مزبور بايد در ظرف بيست و چهار ساعت از تاريخ وعده برات تنظيم‌شده و در مواعد و موافق ترتيبي كه در اين قانون براي ابلاغ اعتراض‌نامه معين شده است به برات دهنده و ظهرنويسها ابلاغ گردد.
ماده 194
صاحب برات مفقود براي تحصيل نسخه ثاني بايد به ظهرنويسي كه بلافاصله قبل از او بوده است رجوع نمايد ظهرنويس مزبور ملزم‌است كه به صاحب برات اختيار مراجعه به ظهرنويس ماقبل خود داده و راهنمايي كند و همچنين هر ظهرنويس بايد اختيار رجوع به ظهرنويس ماقبل‌خود بدهد تا به برات دهنده برسد. مخارج اين اقدامات بر عهده صاحب برات مفقود خواهد بود - ظهرنويس در صورت امتناع از دادن اختيار مسئول‌تأديه وجه برات و خساراتي است كه بر صاحب برات مفقود وارد شده است.
ماده 195
در صورتي كه ضامن برات مفقود (‌رجوع به مواد 191 - 192) مدتي براي ضمانت خود معين نكرده باشد مدت ضمان سه سال است و‌هر گاه در ظرف اين سه سال رسماً مطالبه يا اقامه دعوي نشده باشد ديگر از اين حيث دعوي بر عليه او در محكمه مسموع نخواهد بود.
ماده 196
اگر مبلغي از وجه برات پرداخته شود به همان اندازه برات دهنده و ظهرنويسها بري مي‌شوند و دارنده برات فقط نسبت به بقيه مي‌تواند‌اعتراض كند.
ماده 197
محاكم نمي‌توانند بدون رضايت صاحب برات تأديه وجه برات مهلتي بدهند.
مبحث هشتم
‌تأديه وجه برات به واسطه شخص ثالث
ماده 198
هر شخص ثالثي مي‌تواند از طرف برات دهنده يا يكي از ظهرنويسها وجه برات اعتراض شده را كارسازي نمايد - دخالت شخص ثالث‌و پرداخت وجه بايد در اعتراض‌نامه يا در ذيل آن قيد شود.
ماده 199
شخص ثالثي كه وجه برات را پرداخته داراي تمام حقوق و وظايف دارنده برات است.
ماده 200
اگر وجه برات را شخص ثالث از طرف برات دهنده پرداخت تمام ظهرنويسها بري‌الذمه مي‌شوند و اگر پرداخت وجه از طرف يكي از‌ظهرنويسها به عمل آيد ظهرنويسهاي بعد او بري‌الذمه‌اند. ‌اگر دو شخص متفقاً هر يك از جانب يكي از مسئولين برات براي پرداخت وجه حاضر شوند پيشنهاد آن كس پذيرفته است كه تأديه وجه از طرف او عده‌زيادتري از مسئولين را بري‌الذمه مي‌كند. اگر خود محال‌عليه پس از اعتراض براي تأديه وجه حاضر شود بر هر شخص ثالثي ترجيح دارد.
مبحث نهم
‌حقوق و وظايف دارنده برات
ماده 201
نسبت به برواتي كه از ممالك خارجه صادر شده و بايد در ايران تأديه شود اعم از اين كه بروات مزبور به رؤيت باشد يا به وعده بايد‌دارنده برات قبولي يا پرداخت وجه آن را در مواعد ذيل از تاريخ برات تقاضا نمايد والا حق مراجعه به ظهرنويسها و همچنين به برات دهنده كه وجه‌برات را به محال عليه رسانيده نخواهد داشت. ‌براي ممالك آسيا بجز چين و ژاپن و سيبري و همچنين براي ممالك اروپا و آفريقاي شمالي شش ماه - براي ساير ممالك ده ماه.
ماده 202
هر گاه دارنده برات به رؤيت يا به وعده كه يكي از شهرهاي ايران صادر و بايد در ممالك خارجه تأديه شود در مواعد مقرره در ماده فوق‌قبولي نوشتن يا پرداخت وجه را مطالبه نكرده باشد به همان ترتيب مذكور حق او ساقط خواهد شد.
ماده 203
مقررات مواد 201 - 202 مانع نخواهد بود كه بين دارنده برات و برات دهنده و ظهرنويسها قرارداد ديگري مقرر گردد.
ماده 204
اگر دارنده برات ثابت نمايد كه به واسطه حوادثي كه رفع آن در حيطه اقتدار او نبوده نتوانسته است به هيچ وسيله قبولي يا پرداخت‌برات را در مواعد مقرره تقاضا نمايد مشمول مفاد مواد 201 و 202 نخواهد بود مگر از تاريخ رفع عذر.
ماده 205
دارنده برات بايد روز وعده تأديه وجه برات را تقاضا نمايد.
ماده 206 (منسوخه 02ˏ04ˏ1307)منسوخه 1307/04/02
امتناع از تاديه وجه مراتب بايد در ظرف ده روز از تاريخ وعده بوسيله نوشته كه اعتراض عدم تاديه ناميده ميشود معلوم كردد [گردد] روز‌دهم تعطيل باشد اعتراض روز بعد آن بعمل خواهد آمد.
ماده 207
فوت يا ورشكستگي محال‌عليه دارنده برات را از اعتراض عدم تأديه مستثني نخواهد نمود - در صورتي كه قبول‌كننده برات قبل از‌وعده ورشكسته شود حق اعتراض براي دارنده برات باقي است.
ماده 208
دارنده برات كه به واسطه عدم تأديه آن اعتراض شده است حق دارد بر عليه برات دهنده و هر يك از ظهرنويسها اقامه دعوي كند -‌همين حق را هر يك از ظهرنويسها نسبت به برات دهنده و ظهرنويسهاي ماقبل خود خواهند داشت.
ماده 209
دارنده برات وقتي مي‌تواند بر عليه كسي كه برات را به او واگذار نموده اقامه دعوي كند كه قبلاً اعتراضنامه را قانوناً به او ابلاغ كرده باشد‌پنج روز از تاريخ ابلاغ گذشته و وجه تأديه نشده باشد - اگر محل اقامت واگذاركننده برات در خارج از محلي باشد كه بايد وجه برات در آن جا پرداخته‌شود براي هر چهار فرسخ يك روز اضافه خواهد شد.
ماده 210
در مورد بروات صادره از ايران كه بايد در خارجه تأديه شود اقامه دعوي بر عليه برات دهند و ظهرنويسهاي مقيم ايران در مواعد از تاريخ‌اعتراض به عمل مي‌آيد: ‌سه ماه براي برواتي كه در ممالك آسيا به جز چين و ژاپن و سيبري و همچنين در ممالك اروپا و آفريقاي شمالي بايد تأديه شود - چهار ماه براي ساير‌ممالك مفاد ماده 204 در اين مورد نيز رعايت خواهد شد.
ماده 211
اگر دارنده برات دعوي خود را بر عليه ظهرنويس و برات دهنده اقامه نمايد نسبت به هر يك از آنها از مواعدي كه در مواد قبل مندرج‌است استفاده خواهد كرد - هر يك از ظهرنويسها نيز حق دارند كه در همان مواعد اقامه دعوي كنند و نسبت به آنها ابتداي موعد از فرداي ابلاغ‌احضارنامه محكمه محسوب خواهد شد.
ماده 212
پس از انقضاي مواعد مقرره در مواد 209 - 210 - 211 دعوي دارنده برات بر ظهرنويسها و همچنين دعوي هر يك از ظهرنويسها بر يد‌سابق خود در محكمه پذيرفته نخواهد شد.
ماده 213
بعد از انقضاء مواعد فوق دعوي دارنده و ظهرنويسهاي برات بر عليه برات دهنده نيز در محكمه پذيرفته نمي‌شود مشروط بر اين كه‌برات دهنده ثابت نمايد كه در سر وعده برات را به محال عليه رسانيده و در اين صورت دارنده برات فقط حق مراجعه به محال‌عليه خواهد داشت.
ماده 214
اگر پس از انقضاي موعدي كه براي اعتراض و ابلاغ اعتراضنامه يا براي اقامه دعوي مقرر است برات دهنده يا هر يك از ظهرنويس‌ها به‌طريق محاسبه يا عنوان ديگر وجهي را كه براي تأديه برات به محال‌عليه رسانيده بود مسترد دارد دارنده برات بر خلاف مقررات دو ماده قبل حق خواهد‌داشت كه بر عليه دريافت‌كننده وجه اقامه دعوي نمايد.
ماده 215
پس از اقامه دعوي رئيس محكمه تجارت مكلف است به مجرد تقاضاي دارنده براتي كه براي عدم تأديه اعتراض شده است معادل وجه‌برات از اموال مدعي‌عليه به عنوان تأمين توقيف نمايد.
مبحث دهم
‌در اعتراض (‌پروتست(
ماده 216
اعتراض در موارد ذيل به عمل مي‌آيد: 1-در مورد نكول. 2 - در مورد امتناع از قبول يا نكول. 3 - در مورد عدم تأديه. اعتراض‌نامه بايد در يك نسخه تنظيم و به موجب امر رييس محكمه تجارت به توسط مأمور اجرا به محل اقامت اشخاص ذيل ابلاغ شود: 1 - محال‌عليه. 2 - اشخاصي كه در برات براي تأديه وجه عندالاقتضا معين شده‌اند. 3 - شخص ثالثي كه برات را قبول كرده است. ‌اگر در محلي كه اعتراض به عمل مي‌آيد محكمه تجارت نباشد وظايف او با رعايت ترتيب به عهده رييس محكمه ابتدايي يا رييس دائره ثبت اسناد يا‌امين صلح يا حاكم محل خواهد بود.
ماده 217
اعتراض‌نامه بايد مراتب ذيل را دارا باشد: 1 - سواد كامل برات با كليه محتويات آن اعم از قبولي و ظهرنويسي و غيره. 2 - امر به تأديه وجه برات. ‌مأمور اجرا بايد حضور يا غياب شخصي كه بايد وجه برات را بدهد و علل امتناع از تأديه يا از قبول و هم چنين علل عدم امكان امضاء يا امتناع از امضاء‌را در ذيل اعتراضنامه قيد و امضا كند.
ماده 218
هيچ نوشته‌اي نمي‌تواند از طرف دارنده برات جايگير اعتراضنامه شود مگر در موارد مندرجه در مواد 190 - 191 - 192 - 193 كه‌راجع به مفقود شدن برات است.
ماده 219
مأمور اجرا بايد سواد صحيح اعتراض‌نامه را به محل اقامت اشخاص مذكور در ماده 216 بدهد.
ماده 220
دفتر محكمه تجارت يا دفتر مقاماتي كه وظيفه محكمه تجارت را انجام مي‌دهند بايد مفاد اعتراضنامه را روز بروز به ترتيب تاريخ و نمره‌در دفتر مخصوصي كه صفحات آن به توسط رييس محكمه تجارت يا قائم مقام او نمره و امضاء شده است ثبت نمايند - در صورتي كه محل اقامت‌برات دهنده يا ظهرنويس اولي در روي برات قيد شده باشد بايد آنها را توسط كاغذ سفارشي از علل امتناع از تأديه مستحضر سازند.
مبحث يازدهم
‌برات رجوعي
ماده 221
برات رجوعي براتي است كه دارنده برات اصلي پس از اعتراض براي دريافت وجه آن و مخارج صدور اعتراضنامه و تفاوت نرخ به‌عهده برات دهنده يا يكي از ظهرنويسها صادر مي‌كند.
ماده 222
اگر برات رجوعي به عهده برات دهنده اصلي صادر شود تفاوت بين نرخ مكان تأديه برات اصلي و نرخ مكان صدور آن به عهده او‌خواهد بود اگر برات رجوعي به عهده يكي از ظهرنويسها صادر شود مشاراليه بايد از عهده تفاوت نرخ مكاني كه برات اصلي را در آن جا معامله يا تسليم‌كرده است و نرخ مكاني كه برات رجوعي در آنجا صادر شده است بر آيد.
ماده 223
به برات رجوعي بايد صورتحسابي كه موسوم به حساب بازگشت است ضميمه شود - در صورتحساب مزبور مراتب ذيل بايد قيد شود: 1 - اسم شخصي كه برات رجوعي به عهده او صادر شده است. 2 - مبلغ اصلي برات اعتراض شده. 3 - مخارج اعتراض‌نامه و ساير مخارج معموله از قبيل حق‌العمل صراف و دلال و وجه تمبر و مخارج پست و غيره. 4 - مبلغ تفاوت نرخهاي مذكور در ماده 222.
ماده 224
صورتحساب مذكور در ماده قبل بايد توسط دو نفر تاجر تصديق شود و نيز بايد برات اعتراض شده و سواد مصدقي از اعتراض‌نامه به‌صورتحساب مزبور ضميمه گردد.
ماده 225
هر گاه برات رجوعي به عهده يكي از ظهرنويسها صادر شود علاوه بر مراتب مذكوره در مواد 223 و 224 بايد تصديق‌نامه‌اي كه تفاوت‌بين نرخ مكان تأديه برات اصلي و مكان صدور آن را معين نمايد ضميمه شود.
ماده 226
نسبت به يك برات صورت حساب بازگشت متعددي نمي‌توان ترتيب داد و اگر برات رجوعي به عهده يكي از ظهرنويسها صادر شده‌باشد حساب بازگشت متوالياً به توسط ظهرنويسها پرداخته مي‌شود تا به برات دهنده اولي برسد.
ماده 227
تحميلات براتهاي رجوعي را نمي‌توان تماماً بر يك نفر وارد ساخت و هر يك از ظهرنويسها و برات دهنده اولي فقط عهده‌دار يك خرج‌مي‌باشد.
ماده 228
خسارت تأديه مبلغي اصلي برات كه به واسطه عدم تأديه اعتراض شده است از روز اعتراض و خسارت تأديه مخارج اعتراض و مخارج‌برات رجوعي فقط از روز اقامه دعوي محسوب مي‌شود.
ماده 229
اگر به برات رجوعي تصديق‌نامه تجار كه به موجب ماده 225 مقرر است ضميمه نشود برات مزبور قابل پرداخت نيست.
فصل دوم
‌در فته‌طلب
ماده 230
فته‌طلب سندي است كه به موجب آن امضاكننده تعهد مي‌كند مبلغي در موعد معين يا عندالمطالبه در وجه حامل يا شخص معين و يا به‌حواله‌كرد آن شخص كارسازي نمايد.
ماده 231
فته‌طلب علاوه بر امضا يا مهر بايد داراي تاريخ و متضمن مراتب ذيل باشد: 1 - مبلغي كه بايد تأديه شود. 2 - گيرنده وجه. 3 - تاريخ پرداخت.
ماده 232
تمام مقررات راجع به بروات تجارتي كه از مبحث چهارم الي آخر فصل اول اين باب ذكر شده است در مورد فته‌طلب نيز لازم‌الرعايه‌خواهد بود.
فصل سوم
‌چك
ماده 233
چك نوشته‌اي است كه به موجب آن صادركننده وجوهي را كه در نزد محال‌عليه دارد كلاً يا بعضاً مسترد يا به ديگري واگذار مي‌نمايد.
ماده 234
در چك بايد محل و تاريخ صدور قيد شده و به امضاء صادركننده برسد - پرداخت وجه نبايد وعده داشته باشد. ‌چك ممكن است در وجه حامل يا شخص معين يا به حواله كرد باشد و نيز ممكن است به صرف امضاء در ظهر آن به ديگري منتقل شود.
ماده 235
وجه چك بايد به محض ارائه كارسازي شود.
ماده 236
صدور چك ولو اين كه از محلي به محل ديگر باشد ذاتاً عمل تجارتي محسوب نيست ليكن مقررات اين قانون از ضمانت صادركننده و‌ظهرنويسها و اعتراض و اقامه دعوي ضمان راجع به بروات شامل چك نيز خواهد بود.
ماده 237
اگر چك در همان مكاني كه صادر شده است بايد تأديه گردد دارنده چك بايد در ظرف پانزده روز از تاريخ صدور وجه آن را مطالبه كند و‌اگر از يك نقطه به نقطه ديگر ايران صادر شده باشد بايد در ظرف چهل و پنج روز از تاريخ صدور چك مطالبه شود.
ماده 238
اگر دارنده چك در ظرف مواعد مذكور در ماده قبل پرداخت وجه آن را مطالبه نكند ديگر دعوي او بر عليه ظهرنويس مسموع نخواهد‌بود و اگر وجه چك به سببي كه مربوط به محال‌عليه است از بين برود دعوي دارنده چك بر عليه صادركننده نيز در محكمه مسموع نخواهد بود.
ماده 239
كسي كه وجه چك را دريافت مي‌كند بايد ظهر آن را امضاء يا مهر نمايد اگر چه چك در وجه حامل باشد.
ماده 240
تمام مقررات راجعه به چكهايي كه در ايران صادر شده است در مورد چكهايي كه از خارجه صادر شده و بايد در ايران پرداخته شود نيز‌رعايت خواهد شد - ليكن مهلتي كه در ظرف آن دارنده چك مي‌تواند وجه چك را مطالبه كند چهار ماه از تاريخ صدور مي‌باشد.
فصل چهارم
‌در مرور زمان
ماده 241
دعاوي راجعه به برات و فته‌طلب و چك كه از طرف تجار يا براي امور تجارتي صادر شده است پس از انقضاء پنج سال از تاريخ صدور‌اعتراض‌نامه يا آخرين تعقيب قضايي در محاكم مسموع نخواهد بود مگر اين كه در ظرف اين مدت رسماً اقرار بدين واقع شده باشد.
ماده الحاقيه
ماده 242
قانون 29 ثور 1289 راجع به قبول و نكول بروات تجارتي و قانون چهارم جوزا 1290 راجع به اصلاح قانون مذكور از درجه اعتبار‌ساقط است.
باب ششم
‌در ورشكستگي
فصل اول
‌در كليات
ماده 243
ورشكستگي تاجر يا شركت تجارتي در نتيجه توقف از تأديه وجوهي كه بر عهده او است حاصل مي‌شود.
فصل دوم
‌در اعلام ورشكستگي و اثرات آن
ماده 244
تاجر بايد در ظرف سه روز از تاريخ وقفه‌اي كه در تأديه قروض يا ساير تعهدات نقدي او حاصل شده است توقف خود را به دفتر محكمه‌تجارت محل اقامت خود يا به دفتر محكمه‌اي كه قائم مقام محكمه تجارت است اظهار نموده صورت حساب دارايي و كليه دفاتر تجارتي خود را به‌دفتر محكمه مزبوره تسليم نمايد - صورت حساب مذكور كه بايد مورخ بوده و به امضاء تاجر رسيده باشد متضمن مراتب ذيل خواهد بود: 1 - تعداد و تقويم كليه اموال منقول و غير منقول تاجر متوقف به طور مشروح. 2 - صورت كليه قروض و مطالبات. 3 - صورت نفع و ضرر و صورت مخارج شخصي. ‌در صورت توقف شركت ضمانتي يا مختلط اسامي و محل اقامت كليه شركاء ضامن نيز بايد ضميمه شود.
ماده 245
ورشكستگي تاجر به حكم محكمه تجارت در موارد ذيل اعلام مي‌شود: ‌الف - بر حسب اظهار خود تاجر. ب - به موجب تقاضاي يك يا چند نفر از طلبكارها. ج - بر حسب تقاضاي مدعي‌العموم - محكمه بايد در حكم خود تاريخ توقف تاجر را معين نمايد و اگر در حكم معين نشد تاريخ حكم تاريخ‌توقف محسوب است.
ماده 246
حكمي كه متضمن اعلان ورشكستگي است قابل اجراي موقت خواهد بود.
ماده 247
همين كه حكم ورشكستگي صادر شد تاجر ورشكسته از تاريخ حكم از مداخله كردن در تمام اموال خود حتي آن چه كه ممكن است در‌مدت ورشكستگي عايد او گردد ممنوع است - از تاريخ حكم مزبور هر كس نسبت به تاجر ورشكسته دعوايي از منقول يا غير منقول داشته باشد بايد‌هيأت تصفيه اقامت يا تعقيب كند و همچنين است كليه اقدامات اجرايي اعم از اين كه راجع به منقول يا غير منقول باشد محكمه مي‌تواند هر موقعي كه‌صلاح بداند ورود تاجر ورشكسته را به عنوان شخص ثالث در دعوي مطروحه قبول نمايد.
ماده 248
همين كه حكم ورشكستگي صادر شد قروض مؤجل با رعايت تخفيفات مقتضيه نسبت به مدت به قروض حال مبدل مي‌شود - هر گاه‌تاجر ورشكسته فته‌طلبي داده يا براتي صادر كرده كه قبول نشده يا براتي را قبولي نوشته اشخاصي كه مسئول تأديه وجه فته‌طلب يا برات مي‌باشند بايد‌با رعايت تخفيفات مقتضيه نسبت به مدت وجه آن را نقداً بپردازند يا تأديه آن را در سر وعده تأمين نمايند.
ماده 249
هر گاه تاجر بعد از توقف معاملات ذيل را بنمايد باطل و بلااثر خواهد بود: 1 - هر صلح محاباتي يا هبه و به طور كلي هر نقل و انتقال بلاعوض اعم از اين كه راجع به منقول يا غير منقول باشد. 2 - تأديه هر قرض اعم از حال يا مؤجل به هر وسيله كه به عمل آمده باشد. 3 - هر معامله كه مالي از اموال منقول يا غير منقول تاجر را مقيد نمايد و به ضرر طلبكاران تمام شود.
ماده 250
هر گاه در نتيجه اقامه دعوي از طرف هيأت تصفيه يا طلبكاري بر اشخاصي كه با تاجر طرف معامله بوده يا قائم‌مقام قانوني آنها ثابت‌شود كه تاجر متوقف قبل از تاريخ توقف خود براي فرار از اداي دين يا براي اضرار به طلبكارها معامله نموده كه متضمن ضرري بيش از ربع قيمت‌حين‌المعامله بوده است آن معامله قابل فسخ است مگر اين كه طرف معامله قبل از صدور حكم فسخ تفاوت قيمت را بپردازد و دعوي فسخ در ظرف دو‌سال از تاريخ وقوع معامله در محكمه پذيرفته مي‌شود.
ماده 251
هر گاه محكمه به موجب ماده قبل حكم فسخ معامله را صادر نمايد محكوم‌عليه بايد پس از قطعي شدن حكم مالي را كه موضوع معامله‌بوده است عيناً به هيأت تصفيه تسليم و قيمت حين‌المعامله آن را قبل از آن كه دارايي تاجر به غرما تقسيم شود دريافت دارد و اگر عين مال مزبور در‌تصرف او نباشد تفاوت قيمت را خواهد داد.
ماده 252
اگر در محكمه ثابت شود كه معامله به طور صوري يا مسبوق به تباني بوده است آن معامله رأساً باطل عين و منافع مالي كه موضوع‌معامله بوده مسترد و طرف معامله اگر طلبكار شود جزو غرما حصه خواهد برد.
فصل سوم
‌در تعيين عضو ناظر
ماده 253
در حكمي كه به موجب آن ورشكستگي تاجر اعلام مي‌شود بايد يكي از قضات محكمه تجارت به سمت عضو ناظر معين گردد.
ماده 254
عضو ناظر مكلف است كه نظارت در اداره امور راجعه به ورشكستگي و سرعت جريان آن بنمايد عضو مزبور بايد راپرت تمام منازعاتي‌را كه از ورشكستگي توليد مي‌شود و حل آن از صلاحيت محكمه تجارت مي‌باشد به محكمه مزبوره بدهد.
ماده 255
شكايت از تصميمات عضو ناظر فقط در مواردي ممكن است كه اين قانون معين نموده - مرجع شكايت محكمه تجارت است.
ماده 256
محكمه تجارت مي‌تواند عضو ناظر را تبديل و ديگري را از اعضاء خود به جاي او بگمارد.
فصل چهارم
‌در اقدام به مهر و موم و ساير اقدامات اوليه نسبت به ورشكسته
ماده 257
محكمه به موجب حكمي كه ورشكستگي تاجر را اعلان مي‌نمايد امر مهر و موم را نيز مي‌دهد - مهر و موم بايد فوراً توسط عضو ناظر‌به عمل آيد مگر در صورتي كه به عقيده عضو مزبور برداشتن صورت دارايي تاجر در يك روز ممكن باشد در اين صورت بايد فوراً شروع به برداشتن‌صورت شود.
ماده 258
اگر تاجر ورشكسته به مفاد ماده 244 عمل نكرده باشد محكمه مي‌تواند در حكمي كه ورشكستگي تاجر را اعلان مي‌نمايد قرار توقيف‌او را نيز بدهد - اين قرار در مواقعي نيز ممكن است داده شود كه معلوم گردد شخص ورشكسته به واسطه اقدامات خود از اداره و تسويه شدن عمل‌ورشكستگي مي‌خواهد جلوگيري كند.
ماده 259
در صورتي كه تاجر مقروض فرار كرده يا تمام يا قسمتي از دارايي خود را مخفي نموده باشد امين صلح مي‌تواند بر حسب تقاضاي يك‌يا چند نفر از طلبكاران فوراً اقدام به مهر و موم نمايد و بايد بلافاصله اين اقدام خود را به رييس محكمه اطلاع دهد.
ماده 260
انبارها و حجره‌ها و صندوق و اسناد و دفاتر و نوشتجات و اسباب و اثاثيه تجارتخانه و منزل تاجر بايد مهر و موم شود در صورت‌ورشكستگي شركت ضمانتي نه فقط مركز شركت بلكه تجارتخانه و اموال موجوده در منازل شخصي هر يك از شركاء ضامن نيز مهر و موم مي‌شود -‌مستثنيات دين از مهرو موم معاف است.
فصل پنجم
‌در تعيين و تبديل اعضاء هيأت تصفيه
ماده 261
محكمه تجارت در حكم ورشكستگي يك يا چند نفر را به سمت عضويت هيأت تصفيه معين مي‌نمايد - عضو ناظر فوراً كساني را كه‌محتمل است از تاجر ورشكسته طلبكار باشند به تشكيل جلسه دعوت مي‌كند كه موعد آن نبايد ديرتر از پانزده روز باشد در آن جلسه از دعوت‌شدگان‌كه حاضر شده‌اند نسبت به صورت اسامي طلبكارها و هم نسبت به لزوم يا عدم لزوم تعيين اعضاء ديگر براي هيأت تصفيه استشاره نموده اظهارات آنها‌را در صورت مجلس قيد و به محكمه تقديم مي‌دارد. ‌محكمه پس از ملاحظه صورت مجلس مذكور صورت طلبكارهاي احتمالي و راپرت عضو ناظر اعضاء جديدي براي هيأت تصفيه معين مي‌كند يا‌مأموريت اعضاء سابق را تثبيت مي‌نمايد تعيين اعضاء هيأت تصفيه كه بدين طريق به عمل آمده قطعي خواهد بود مگر در مورد ماده 264 و 267.
ماده 262
اعضاء هيأت تصفيه را ممكن است از ميان طلبكارها معين نمود مشروط بر اين كه طلبكارهاي احتمالي به اتفاق آراء اين تعيين را‌تصويب كنند در اين صورت محكمه مكلف است كه موافق رأي آنها عمل كند - اگر اتفاق آراء حاصل نشود محكمه يك يا چند نفر را به عضويت هيأت‌تصفيه معين مي‌نمايد در صورتي كه طلبكارها به سمت عضويت هيأت تصفيه معين شوند حق گرفتن حق‌الزحمه نخواهند داشت.
ماده 263
اشخاصي كه با تاجر ورشكسته قرابت نسبي يا سببي تا درجه چهارم دارند نبايد عضو هيأت تصفيه معين گردند. توضيح آن كه درجه‌چهارم جزو محرومين است.
ماده 264
در صورتي كه تبديل يا اضافه نمودن يك يا چند عضو هيأت تصفيه لازم گردد عضو ناظر بايد به محكمه تجارت مراجعه نمايد.
ماده 265
در صورتي كه اعضاء هيأت تصفيه متعدد باشند اقدامات آنها بايد متفقاً به عمل آيد ليكن عضو ناظر مي‌تواند به يك يا چند نفر از آنها‌اجازه‌هاي مخصوصي بدهد كه بعضي از امور اداري را منفرداً عهده‌دار شوند.
ماده 266
اگر نسبت به عمليات هيأت تصفيه شكايتي بشود عضو ناظر در ظرف سه روز رسيدگي كرده قرار لازم را مي‌دهد و از اين قرار به محكمه‌تجارت مي‌توان شكايت نمود تصميمات عضو ناظر قابل اجراي موقت مي‌باشد.
ماده 267
عضو ناظر مي‌تواند بر حسب شكايات موجه تاجر ورشكسته يا طلبكارهاي او يا به نظر خود تبديل يك يا چند نفر از اعضاء هيأت‌تصفيه را به محكمه پيشنهاد كند - اگر در ظرف هشت روز عضو ناظر به شكايات واصله رسيدگي نكند شكايات مزبوره را ممكن است به محكمه برد -‌محكمه در جلسه اداري راپرت عضو ناظر و توضيحات اعضاء هيأت تصفيه را استماع و در موضوع تبديل در جلسه علني رأي خود را مي‌دهد.
فصل ششم
‌در وظايف هيأت تصفيه
مبحث اول
‌در كليات
ماده 268
اگر مهر و موم قبل از تعيين هيأت تصفيه به عمل نيامده باشد هيأت مزبوره تقاضاي انجام آن را خواهد نمود.
ماده 269
عضو ناظر به تقاضاي هيأت مزبوره را اجازه مي‌دهد كه اشياء ذيل را از مهر و موم مستثني كند و اگر مهر و موم شده است از توقيف‌خارج نمايد: 1 - البسه و اثاثيه و اسبابي كه براي خود تاجر ورشكسته و براي خانواده او لازم است. 2 - اشيايي كه ممكن است قريباً ضايع يا كسر قيمت حاصل نمايد. 3 - اشيايي كه براي به كار انداختن سرمايه تاجر ورشكسته و استفاده از آن لازم است در صورتي كه توقيف آنها موجب خسارت ارباب طلب باشد. ‌اشياء مذكور در فقره ثانيه و ثالثه بايد فوراً توسط هيأت تصفيه تقويم و صورت آن برداشته شود.
ماده 270
فروش اشيايي كه ممكن است قريباً ضايع يا كسر قيمت حاصل كند و اشيايي كه نگاه داشتن آنها مفيد نيست و همچنين به كار انداختن‌سرمايه تاجر ورشكسته با اجازه عضو ناظر به توسط هيأت تصفيه به عمل مي‌آيد.
ماده 271
دفتردار محكمه دفاتر تاجر ورشكسته را به اتفاق عضو ناظر يا امين صلحي كه آنها را مهر و موم نموده است از توقيف خارج كرده پس از‌آن كه ذيل دفاتر را بست آنها را به هيأت تصفيه تسليم مي‌نمايد. ‌دفتردار بايد در صورت مجلس كيفيت دفاتر را به طور خلاصه قيد كند - اوراق تجارتي هم كه وعده آنها نزديك است يا بايد قبولي آنها نوشته شود و يا‌نسبت به آنها بايد بعضي اقدامات تأمينيه به عمل آيد از توقيف خارج شده در صورت مجلس ذكر و به هيأت تصفيه تحويل مي‌شود تا وجه آن را وصول‌نمايد و فهرستي كه از هيأت تصفيه گرفته مي‌شود به عضو ناظر تسليم مي‌گردد ساير مطالبات را هيأت تصفيه در مقابل قبضي كه مي‌دهد وصول‌مي‌نمايد مراسلاتي كه به اسم تاجر ورشكسته مي‌رسد به هيأت تصفيه تسليم و به توسط آنها باز مي‌شود و اگر خود ورشكسته حاضر باشد در باز كردن‌مراسلات مي‌تواند شركت كند.
ماده 272
تاجر ورشكسته در صورتي كه وسيله ديگري براي اعاشه نداشته باشد مي‌تواند نفقه خود و خانواده‌اش را از دارايي خود درخواست كند‌در اين صورت عضو ناظر نفقه و مقدار آن را به تصويب هيأت تصفيه معين مي‌نمايد در صورت حدوث اختلاف محكمه تجارت مرجع شكايت خواهد‌بود.
ماده 273
هيأت تصفيه تاجر ورشكسته را براي بستن دفاتر احضار مي‌نمايد و بيشترين مدتي كه براي حضور او مهلت داده مي‌شود چهل و هشت‌ساعت است - تاجر ورشكسته مي‌تواند در موقع كليه عمليات تأمينيه حاضر باشد.
ماده 274
در صورتي كه تاجر ورشكسته صورت دارايي خود را تسليم ننموده باشد هيأت تصفيه آن را فوراً به وسيله دفاتر و اسناد مشاراليه و ساير‌اطلاعاتي كه تحصيل مي‌نمايد تنظيم مي‌كند.
ماده 275
عضو ناظر مجاز است كه راجع به تنظيم صورت دارايي و نسبت به اوضاع و احوال ورشكستگي از تاجر ورشكسته و شاگردها و‌مستخدمين او و همچنين از اشخاص ديگر توضيحات بخواهد و بايد از تحقيقات مذكور صورت مجلس ترتيب دهد.
مبحث دوم
‌در رفع توقيف و ترتيب صورت دارايي
ماده 276
هيأت تصفيه پس از تقاضاي رفع توقيف شروع به تنظيم صورت دارايي نموده و تاجر ورشكسته را هم در اين موقع احضار مي‌كند ولي‌عدم حضور او مانع از عمل نيست.
ماده 277
هيأت تصفيه به اندازه‌اي كه رفع توقيف مي‌شود صورت دارايي را متدرجاً در دو نسخه تهيه مي‌نمايد يكي از نسختين را به دفتر محكمه‌تجارت تسليم نموده ديگري در نزد هيأت تصفيه مي‌ماند هيأت تصفيه مي‌تواند براي تهيه صورت دارايي و تقويم اموال از اشخاصي كه لازم بداند‌استمداد كند صورت اشيايي كه موافق ماده 269 در تحت توقيف نيامده ولي قبلاً تقويم شده است ضميمه صورت دارايي خواهد شد .
ماده 278
هيأت تصفيه بايد در ظرف پانزده روز از تاريخ مأموريت خود صورت خلاصه‌اي از وضعيت ورشكستگي و همچنين از علل و اوضاعي‌كه موجب آن شده و نوع ورشكستگي كه ظاهراً به نظر مي‌آيد ترتيب داده به عضو ناظر بدهد - عضو ناظر صورت مزبور را فوراً به مدعي‌العموم ابتدايي‌حوزه قضايي تسليم مي‌نمايد.
ماده 279
صاحب‌منصبان پاركه مي‌توانند فقط به عنوان نظارت به منزل تاجر ورشكسته رفته و در حين برداشتن صورت دارايي حضور به هم‌رسانند- در هر موقع آنها حق دارند كه به دفاتر و اسناد و نوشتجات مربوطه به ورشكستگي مراجعه كنند وليكن اين مراجعه نبايد باعث تعطيل جريان‌امر باشد.
مبحث سوم
‌در فروش اموال و وصول مطالبات
ماده 280
پس از تهيه شدن صورت دارايي تمام مال‌التجاره و وجه نقد و اسناد طلب و دفاتر و نوشتجات و اثاثيه (‌به غير از مستثنيات دين( و‌اشياء تاجر ورشكسته به هيأت تصفيه تسليم مي‌شود.
ماده 281
هيأت تصفيه در تحت نظارت عضو ناظر به وصول مطالبات مداومت مي‌نمايد و همچنين مي‌تواند با اجازه مدعي‌العموم و نظارت‌عضو ناظر به فروش اثاث‌البيت و مال‌التجاره تاجر مباشرت نمايد ليكن قبلاً بايد اظهارات تاجر ورشكسته را استماع يا لااقل مشاراليه را براي دادن‌توضيحات احضار كند.
ماده 282
نسبت به تمام دعاوي كه هيأت طلبكارها در آن ذي‌نفع مي‌باشد هيأت تصفيه با اجازه عضو ناظر مي‌تواند دعوي را به صلح خاتمه دهد اگر‌چه دعاوي مزبوره راجع به اموال غير منقول باشد و در اين مورد تاجر ورشكسته بايد احضار شده باشد اگر موضوع صلح قابل تقويم نبوده يا بيش از‌يكصد تومان باشد صلح لازم‌الاجرا نخواهد بود مگر اين كه محكمه آن صلح را تصديق نمايد - در موقع تصديق صلح‌نامه تاجر ورشكسته احضار‌مي‌شود و در هر صورت مشاراليه حق دارد كه به صلح اعتراض كند و اعتراض او در صورتي كه صلح راجع به اموال غير منقول باشد براي جلوگيري از‌صلح كافي خواهد بود.
ماده 283
وجوهي كه به توسط هيأت تصفيه دريافت مي‌شود بايد فوراً به صندوق عدليه محل تسليم گردد. صندوق مزبور حساب مخصوصي‌براي عمل ورشكسته اعم از عايدات و مخارج باز مي‌كند وجوه مزبور از صندوق مسترد نمي‌گردد مگر به حواله عضو ناظر و تصديق هيأت تصفيه.
مبحث چهارم
‌در اقدامات تأمينيه
ماده 284
هيأت تصفيه مكلف است از روز شروع به مأموريت اقدامات تأمينيه براي حفظ حقوق تاجر ورشكسته نسبت به مديونين او به عمل‌آورد.
مبحث پنجم
‌در تشخيص مطالبات طلبكارها
ماده 285
از تاريخ صدور حكم ورشكستگي طلبكارها مي‌توانند اسناد طلب خود يا سواد مصدق آن را به انضمام فهرستي كه كليه مطالبات آنها را‌معين مي‌نمايد به دفتردار محكمه تسليم كرده قبض دريافت دارند.
ماده 286
به طلبكارهايي كه در موقع ثبت يا تبديل اعضاء هيأت تصفيه اسناد خود يا سواد مصدق آن را تسليم ننموده‌اند بايد فوراً به وسيله اعلان‌در روزنامه و مراسله از طرف هيأت تصفيه اطلاع داد كه در ظرف يك ماه از تاريخ اعلان شخصاً يا به توسط وكيل اسناد خود يا سواد مصدق آن را به‌انضمام فهرستي كه كليه مطالبات آنها را معين مي‌نمايد تسليم نموده قبض رسيد دريافت دارد. نسبت به طلبكارهايي كه در ايران ولي در خارج مقر‌محكمه كه به عمل ورشكستگي رسيدگي مي‌كند اقامت دارند به مدت مزبور از قرار هر چهار فرسخ مسافت بين محل اقامت آنها و مقر محكمه يك روز‌اضافه مي‌شود نسبت به طلبكارهايي كه در خارج ايران اقامت دارند مفاد ماده 217 اصول محاكمات حقوقي رعايت خواهد شد.
ماده 287
تشخيص مطالبات طلبكارها در ظرف سه روز از تاريخ انقضاي مهلت مذكور در ماده قبل شروع شده و بدون وقفه در محل و روز و‌ساعاتي كه از طرف عضو ناظر معين مي‌گردد تعقيب مي‌شود. ‌اين نكته بايد در اعلاني كه به موجب ماده قبل به طلبكارها مي‌شود قيد گردد معذلك طلبكارها بايد به وسيله اعلان در روزنامه و مراسله از طرف هيأت‌تصفيه مجدداً دعوت شوند مطالبات هيأت تصفيه را عضو ناظر تشخيص مي‌نمايد و تشخيص مطالبات سايرين با حضور طلبكارها يا وكيل آنها به‌توسط هيأت تصفيه واقع مي‌شود در اين موقع بايد عضو ناظر هم حضور داشته و صورت مجلس ترتيب دهد.
ماده 288
هر طلبكاري كه طلب او تشخيص يا جزء صورت دارايي منظور شده مي‌تواند در حين تشخيص مطالبات ساير طلبكارها حضور به هم‌رسانيده و نسبت به طلب‌هايي كه سابقاً تشخيص شده يا فعلاً در تحت رسيدگي است اعتراض نمايد - همين حق را خود تاجر ورشكسته هم خواهد‌داشت.
ماده 289
محل اقامت طلبكارها و وكلاي آنها در صورت مجلس تشخيص مطالبات معين و به علاوه توصيف مختصري از سند داده مي‌شود و‌تعيين قلم‌خوردگي يا تراشيدگي يا الحاقات بين‌السطور نيز بايد در صورت مجلس قيد و اين نكته مسلم شود كه طلب مسلم يا متنازع‌فيه است.
ماده 290
عضو ناظر مي‌تواند به نظر خود امر به ابراز دفاتر طلبكارها دهد يا از محكمه محل تقاضا نمايد صورتي از دفاتر طلبكارها استخراج كرده‌و نزد او بفرستد.
ماده 291
اگر طلب مسلم و قبول شد هيأت تصفيه بايد در روي سند عبارت ذيل را نوشته امضاء نمايد و عضو ناظر نيز آن را تصديق كند: ‌جزو‌قروض ... مبلغ... قبول شد به تاريخ... - هر طلبكار بايد در ظرف هشت روز از تاريخ تشخيص طلبش در حضور عضو ناظر حاضر شده صحت آن طلب‌را تصديق كند.
ماده 292
اگر طلب متنازع‌فيه واقع شد عضو ناظر مي‌تواند حل قضيه را به محكمه رجوع كند و محكمه بايد فوراً از روي راپرت عضو ناظر‌رسيدگي نمايد محكمه مي‌تواند امر دهد كه با حضور عضو ناظر تحقيق در امر به عمل آيد و اشخاصي را كه مي‌توانند راجع به اين طلب اطلاعاتي دهند‌احضار يا از آن‌ها كسب اطلاع كنند.
ماده 293
در موقعي كه اختلاف راجع به تشخيص طلبي به محكمه رجوع شد و قضيه طوري باشد كه محكمه نتواند در ظرف پانزده روز حكم‌صادر كند بايد بر حسب اوضاع امر دهد كه انعقاد مجلس هيأت طلبكارها براي ترتيب قرارداد ارفاقي به تأخير افتد و يا اين كه منتظر نتيجه رسيدگي‌نشده و مجلس مزبور منعقد شود محكمه مي‌تواند در صورت تصميم به انعقاد مجلس قرار دهد كه صاحب طلب متنازع‌فيه معادل مبلغي كه محكمه در‌قرار مزبور معين مي‌كند موقتاً طلبكار شناخته شده در مذاكرات هيأت طلبكارها براي مبلغ مذكور شركت نمايد.
ماده 294
در صورتي كه طلبي مورد تحقيقات جزايي واقع شده باشد محكمه تجارت مي‌تواند قرار تأخير مجلس را بدهد ولي اگر تصميم به عدم‌تأخير مجلس نمود نمي‌تواند صاحب آن طلب را موقتاً جزو طلب‌كاران قبول نمايد و مادام كه محاكم صالحه حكم خود را نداده‌اند طلب‌كار مزبور‌نمي‌تواند به هيچ وجه در عمليات راجعه به ورشكستگي شركت كند.
ماده 295
پس از انقضاي مهلتهاي معين در مواد 286 و 291 به ترتيب قرارداد ارفاقي و به ساير عمليات راجعه به ورشكستگي مداومت مي‌شود.
ماده 296
طلب‌كارهايي كه در مواعد معينه حاضر نشده و تصديق به صحت طلب خود نكرده‌اند در جزو غرما حساب نمي‌شوند ليكن تا آخرين‌موقعي كه وجوه تقسيم مي‌شود حق اعتراض خواهند داشت - اعتراض آنها اجراي تقسيماتي را كه به تصويب عضو ناظر شده است به تأخير نمي‌اندازد‌ولي اگر قبل از صدور حكم در موضوع اعتراض مجدداً وجهي بين طلب‌كارها تقسيم شود مدعي به معترضين به ميزان مبلغي كه موقتاً از طرف محكمه‌معين مي‌شود جزو تقسيم منظور و حصه آنها تا موقع صدور حكم نهايي راجع به اعتراض در توقيف مي‌ماند - اگر معترضين طلب خود را بعدها به‌تصديق برسانند نسبت به تقسيماتي كه سابقاً به تصويب عضو ناظر شده است نمي‌توانند ادعايي نمايند ولي حق دارند حصه‌اي را كه نسبت به طلب آنها‌در تقسيمات سابق تعلق مي‌گرفت از اموالي كه هنوز تقسيم نشده مطالبه نمايند.
ماده 297
اگر اشخاصي نسبت به اموال متصرفي تاجر ورشكسته دعوي خساراتي دارند و صرف نظر از آن نمي‌كنند بايد آن را در حين تصفيه عمل‌ورشكستگي ثابت نموده و به موقع اجرا گذارند. ‌همين حكم درباره دعوي خياراتي نيز مجري خواهد بود كه تاجر ورشكسته نسبت به اموال متصرفي خود يا ديگران دارد مشروط بر اين كه بر ضرر‌طلبكارها نباشد.
فصل هفتم
‌در قرارداد ارفاقي و تصفيه حساب تاجر ورشكسته
مبحث اول
‌در دعوت طلب‌كارها و مجمع عمومي آنها
ماده 298
عضو ناظر در ظرف هشت روز از تاريخ موعدي كه در ماده 291 براي تصديق صحت مطالبات معين شده به توسط دفتردار محكمه كليه‌طلب‌كارهايي را كه طلب آنها تشخيص و تصديق يا موقتاً قبول شده است براي مشاوره در انعقاد قرارداد ارفاقي دعوت مي‌نمايد - موضوع دعوت‌مجمع عمومي طلبكارها در رقعه‌هاي دعوت و اعلانات مندرجه در جرايد بايد تصريح شود.
ماده 299
مجمع عمومي مزبور در محل و روز و ساعتي كه از طرف عضو ناظر معين شده است در تحت رياست مشاراليه منعقد مي‌شود‌طلب‌كارهايي كه طلب آنها تشخيص و تصديق شده است و همچنين طلب‌كارهايي كه طلب آنها موقتاً قبول گرديده يا وكيل ثابت‌الوكاله آنها حاضر‌مي‌شوند تاجر ورشكسته نيز به اين مجمع احضار مي‌شود مشاراليه بايد شخصاً حاضر گردد و فقط وقتي مي‌تواند اعزام وكيل نمايد كه عذر موجه داشته‌صحت آن به تصديق عضو ناظر رسيده باشد.
ماده 300
هيأت تصفيه به جمع طلب‌كارها راپرتي از وضعيت ورشكستگي و اقداماتي كه به عمل آمده و عملياتي كه به استحضار تاجر ورشكسته‌شده است مي‌دهد راپورت مزبور به امضاء اعضاء هيأت تصفيه رسيده به عضو ناظر تقديم مي‌شود و عضو ناظر بايد از كليه مذاكرات و تصميمات مجمع‌طلب‌كارها صورت مجلس ترتيب دهد.
مبحث دوم
‌در قرارداد ارفاقي
فقره اول ‌در ترتيب قرارداد ارفاقي
ماده 301
قرارداد ارفاقي بين تاجر ورشكسته و طلب‌كارهاي او منعقد نمي‌شود مگر پس از اجراي مراسمي كه در فوق مقرر شده است - اين‌قرارداد فقط وقتي منعقد مي‌شود كه لااقل نصف به علاوه يك نفر از طلب‌كارها با داشتن لااقل سه ربع از كليه مطالباتي كه مطابق مبحث پنجم از فصل‌ششم تشخيص و تصديق شده يا موقتاً قبول گشته است در آن قرارداد شركت نموده باشند و الا بلااثر خواهد بود.
ماده 302
هر گاه در مجلس قرارداد ارفاقي اكثريت طلب‌كارها عدداً حاضر شوند ولي از حيث مبلغ داراي سه ربع از مطالبات نباشند يا آن كه داراي‌سه ربع از مطالبات باشند ولي اكثريت عددي را حائز نباشند نتيجه حاصله از آن مجلس معلق و قرار انعقاد مجلس ثاني براي يك هفته بعد داده مي‌شود- طلب‌كارهايي كه در مجلس اول خود يا وكيل ثابت‌الوكاله آنها بوده و صورت مجلس را امضاء نموده‌اند مجبور نيستند كه در مجلس ثاني حاضر شوند‌مگر آن كه بخواهند در تصميم خود تغييري بدهند ولي اگر حاضر نشدند تصميماتي كه سابقاً نموده‌اند به اعتبار خود باقي است و اگر در جلسه ثاني‌اكثريت عددي و مبلغي مطابق ماده 301 تكميل شود قرارداد ارفاقي قطعي خواهد بود.
ماده 303
اگر تاجر به عنوان ورشكستگي به تقلب محكوم شده باشد قرارداد ارفاقي منعقد نمي‌شود - در موقعي كه تاجر به عنوان تقلب تعقيب‌مي‌شود لازم است طلب‌كارها دعوت شوند و معلوم كنند كه آيا با احتمال حصول برائت تاجر و انعقاد قرارداد ارفاقي تصميم را در امر مشاراليه به زمان‌حصول نتيجه رسيدگي به تقلب موكول خواهند كرد يا تصميم فوري خواهند گرفت اگر بخواهند تصميم را موكول به زمان بعد نمايند بايد طلب‌كارهاي‌حاضر از حيث مبلغ اكثريت معين در ماده 301 را حائز باشند چنانچه در انقضاي مدت و حصول نتيجه رسيدگي به تقلب بناي انعقاد‌قرارداد ارفاقي شود قواعدي كه به موجب ماده قبل مقرر است در اين موقع نيز بايد معمول گردد.
ماده 304
اگر تاجر به عنوان ورشكستگي به تقصير محكوم شود انعقاد قرارداد ارفاقي ممكن است ليكن در صورتي كه تعقيب تاجر شروع شده‌باشد طلب‌كارها مي‌توانند تا حصول نتيجه تعقيب و با رعايت مقررات ماده قبل تصميم در قرارداد را تأخير بيندازند.
ماده 305
كليه طلب‌كارها كه حق شركت در انعقاد قرارداد ارفاقي داشته‌اند يا اين حق را پس از انعقاد تحصيل نموده‌اند مي‌توانند راجع به قرارداد‌اعتراض كنند - اعتراض بايد موجه بوده و در ظرف يك هفته از تاريخ قرارداد به هيأت تصفيه و خود تاجر ورشكسته ابلاغ شود والا از درجه اعتبار‌ساقط خواهد بود به موجب اين اعتراض بايد اعضاء هيأت تصفيه و تاجر ورشكسته با اولين جلسه محكمه كه به عمل ورشكستگي رسيدگي مي‌كند‌احضار شوند اگر براي تصفيه فقط يك عضو معين شده و خود او معترض باشد بايد تعيين عضو ديگري را تقاضا نموده در مقابل او مقررات اين ماده را‌به موقع اجرا گذارد.
ماده 306
قرارداد ارفاقي بايد به تصديق محكمه برسد و هر يك از طرفين قرارداد مي‌تواند تصديق آن را از محكمه تقاضا نمايد ولي محكمه‌نمي‌تواند قبل از انقضاء مدت يك هفته (‌رجوع به ماده قبل) تصميمي راجع به تصديق اتخاذ نمايد ولي اگر در ظرف اين مدت اعتراضاتي به عمل آمده‌باشد محكمه بايد در موضوع اعتراضات و تصديق قرارداد حكم واحد صادر كند و اگر اعتراضات تصديق شود قرارداد نسبت به تمام اشخاص ذينفع‌بلااثر مي‌شود.
ماده 307
قبل از آن كه محكمه در باب تصديق قرارداد رأي دهد عضو ناظر بايد راپرتي كه متضمن كيفيت ورشكستگي و امكان قبول قرارداد باشد‌به محكمه بدهد.
ماده 308
در صورت عدم رعايت قواعد مقرره محكمه از تصديق قرارداد ارفاقي امتناع خواهد نمود.
فقره دوم ‌در اثرات قرارداد ارفاقي
ماده 309
همين كه قرارداد ارفاقي تصديق شد نسبت به طلب‌كارهايي كه در اكثريت بوده‌اند يا در ظرف ده روز از تاريخ تصديق قرارداد آن را امضاء‌نموده‌اند قطعي خواهد بود ولي طلب‌كارهايي كه جزو اكثريت نبوده و قرارداد را هم امضاء نكرده‌اند مي‌توانند سهم خود را موافق آن چه از دارايي تاجر‌به طلب‌كارها مي‌رسد دريافت نمايند ليكن در آتيه نمي‌توانند از دارايي تاجر ورشكسته بقيه طلب خود را مطالبه كنند مگر پس از تأديه تمام طلب كساني‌كه در قرارداد ارفاقي شركت داشته يا آن را در ظرف ده روز مزبور امضاء نموده‌اند.
ماده 310
پس از تصديق شدن قرارداد ارفاقي دعوي بطلان نسبت به آن قبول نمي‌شود مگر اين كه پس از تصديق مكشوف شود كه در ميزان‌دارايي يا مقدار قروض حيله به كار رفته و قدر حقيقي قلمداد نشده است.
ماده 311
همين كه حكم محكمه راجع به تصديق قرارداد قطعي شد هيأت تصفيه صورت حساب كاملي با حضور عضو ناظر به تاجر ورشكسته‌مي‌دهد كه در صورت عدم اختلاف بسته مي‌شود - هيأت تصفيه كليه دفاتر و اسناد و نوشتجات و همچنين دارايي تاجر ورشكسته را به استثناي آن چه‌كه بايد به طلب‌كاراني كه قرارداد ارفاقي را امضاء نكرده‌اند داده شود به مشاراليه رد كرده رسيد مي‌گيرد و پس از آن كه قرار تأديه سهم طلب‌كاران مذكور را‌داد مأموريت هيأت تصفيه ختم مي‌شود. از تمام اين مراتب عضو ناظر صورت مجلس تهيه مي‌نمايد و مأموريتش خاتمه مي‌يابد. در صورت توليد‌اختلاف محكمه رسيدگي كرده حكم مقتضي مي‌دهد.
فقره سوم ‌در ابطال يا فسخ قرارداد ارفاقي
ماده 312
در موارد ذيل قرارداد ارفاقي باطل است: 1 - در مورد محكوميت تاجر به ورشكستگي به تقلب. 2 - در مورد ماده 310.
ماده 313
اگر محكمه حكم بطلان قرارداد ارفاقي را بدهد ضمانت ضامن يا ضامن‌ها (‌در صورتي كه باشد) رأساً ملغي است.
ماده 314
اگر تاجر ورشكسته شرايط قرارداد ارفاقي را اجرا نكرد ممكن است براي فسخ قرارداد مزبور بر مشاراليه اقامه دعوي نمود - در صورتي‌كه اجراي تمام يا قسمتي از قرارداد را يك يا چند نفر ضمانت كرده باشند طلب‌كارها مي‌توانند اجراي تمام يا قسمتي از قرارداد را كه ضامن دارد از او‌بخواهند و در مورد اخير آن قسمت از قرارداد كه ضامن نداشته فسخ مي‌شود.
ماده 315
اگر تاجر ورشكسته پس از تصديق قرارداد به عنوان ورشكستگي به تقلب تعقيب شده در تحت توقيف يا حبس در آيد محكمه مي‌تواند‌هر قسم وسائل تأمينيه را كه مقتضي بداند اتخاذ كند ولي به محض صدور قرار منع تعقيب يا حكم تبرئه وسائل مزبوره مرتفع مي‌شود.
ماده 316
پس از صدور حكم ورشكستگي به تقلب يا حكم ابطال يا فسخ قرارداد محكمه يا عضو ناظر و يك يا چند عضو براي هيأت تصفيه‌معين مي‌كند - هيأت تصفيه مي‌تواند دارايي تاجر را توقيف و مهر و موم نمايد و فوراً از روي صورت دارايي سابق اقدام به رسيدگي به اسناد و‌نوشتجات مي‌نمايد و اگر لازم باشد متممي براي صورت دارايي ترتيب مي‌دهد - هيأت تصفيه بايد فوراً به وسيله اعلان در روزنامه طلب‌كارهاي جديد‌را اگر باشند دعوت نمايد كه در ظرف يك ماه اسناد مطالبات خود را براي رسيدگي ابراز كنند در اعلان مزبور مفاد قرار محكمه كه به موجب آن هيأت‌تصفيه معين شده است بايد درج شود - اين دعوت نسبت به طلب‌كارهايي كه اعضاء هيأت تصفيه آنها را مي‌شناسند به وسيله مراسله نيز به عمل‌مي‌آيد.
ماده 317
بدون فوت وقت به اسنادي كه مطابق ماده قبل ابراز شده رسيدگي مي‌شود نسبت به مطالباتي كه سابقاً تشخيص يا تصديق شده است‌رسيدگي جديد به عمل نمي‌آيد و مطالباتي كه تمام يا يك قسمتي از آنها بعد از تصديق پرداخته شده است موضوع مي‌شود.
ماده 318
پس از اجراي عمليات فوق در صورتي كه قرارداد ارفاقي جديدي منعقد نشود طلب‌كارها دعوت مي‌شوند تا در ابقاء يا تبديل اعضاء‌هيأت تصفيه رأي خود را اظهار كنند تقسيم به غرما شروع نمي‌شود مگر پس از آن كه مدتهاي مقرر در ماده 286 و 291 نسبت به طلب‌كارهاي جديد‌منقضي شده باشد.
ماده 319
معاملاتي كه تاجر ورشكسته پس از صدور حكم راجع به تصديق قرارداد ارفاقي تا صدور حكم بطلان يا فسخ قرارداد مزبور نموده باطل‌نمي‌شود مگر در صورتي كه معلوم شود به قصد اضرار بوده و به ضرر طلب‌كاران هم باشد.
ماده 320
در صورت فسخ يا ابطال قرارداد ارفاقي دارايي تاجر بين طلبكاران ارفاقي و اشخاصي كه بعد از قرارداد ارفاقي طلب‌كار شده‌اند به غرما‌تقسيم مي‌شود و اگر طلب‌كاران ارفاقي بعد از توقف تاجر تا زمان فسخ يا ابطال چيزي گرفته‌اند مأخوذي آنها از وجهي كه به ترتيب غرما به آنها مي‌رسد‌كسر خواهد شد.
ماده 321
هر گاه تاجري ورشكسته شد و امرش منتهي به قرارداد ارفاقي گرديد و ثانياً بدون اين كه قرارداد مزبور ابطال يا فسخ شود ورشكست شد‌مقررات ماده قبل در ورشكستگي ثانوي لازم‌الاجرا است.
مبحث سوم
‌در تفريغ حساب و ختم عمل ورشكستگي
ماده 322
اگر قرارداد ارفاقي منعقد نشد عضو ناظر بايد فوراً تمام طلبكارها را دعوت نموده در باب اداره كردن امر ورشكستگي و همچنين در باب‌ابقاء يا تبديل اعضاء هيأت تصفيه با آنها مشورت نمايد اظهارات طلب‌كارها در صورت مجلس نوشته مي‌شود و محكمه پس از ملاحظه صورت مجلس‌به طوري كه در ماده 261 مقرر است رأي مي‌دهد اعضاء هيأت تصفيه كه ابقاء نشده‌اند بايد حساب خود را با حضور عضو ناظر به اعضاء جديد بدهند و‌تاجر ورشكسته هم بايد در اين موقع احضار شده باشد.
ماده 323
از طلب‌كارها استعلام مي‌شود كه از دارايي تاجر ورشكسته مبلغي به عنوان اعانه به مشاراليه داده شود يا نه؟ اگر طلب‌كارها به اين اعانه‌رضايت بدهند مبلغ اعانه را عضو ناظر معين و به هيأت تصفيه پيشنهاد مي‌نمايد. در صورت عدم توافق نظر بين هيأت و عضو ناظر فقط هيأت تصفيه‌مي‌تواند به محكمه مراجعه نمايد.
ماده 324
اگر شركت ضمانتي يا مختلط ورشكست شود طلب‌كارها مي‌توانند قرارداد ارفاقي را با شركت يا منحصراً با يك يا چند نفر از شركاء‌ضامن منعقد نمايند. در صورت ثانوي دارايي شركت تابع مقررات اين مبحث بوده و به غرما تقسيم ميشود و دارائي شخصي شركائي كه با آنها قرارداد‌ارفاقي منعقد شده است به غرما تقسيم نميشود و شريك يا شركاء ضامن كه با آنها قرارداد خصوصي منعقد شده نميتوانند تعهد حصه نمايند مگر از‌اموال شخصي خودشان - شريكي كه با او قرارداد مخصوص منعقد شده از مسئوليت ضمانتي مبري است.
ماده 325
اعضاء هيأت تصفيه نماينده هيأت طلب‌كارها بوده و مأمور تفريغ عمل ورشكست هستند و اگر طلب‌كارها بخواهند تجارت تاجر‌ورشكسته را ادامه دهند بايد براي اين امر وكيل يا عامل مخصوصي انتخاب نمايند كه به عوض هيأت تصفيه اقدام كنند و هيأت تصفيه حساب خود را‌داده منفصل مي‌شود - در ضمن تصميمي كه اين وكالت را مقرر مي‌دارد بايد مدت و حدود وكالت و همچنين ميزان وجهي كه وكيل مي‌تواند براي‌مخارج لازمه پيش خود نگاه دارد معين گردد - تصميم مذكور اتخاذ نمي‌شود مگر با حضور عضو ناظر و با اكثريت سه ربع از طلب‌كارها عدداً و مبلغاً -‌خود تاجر ورشكسته و همچنين طلب‌كارهاي مخالف مي‌توانند نسبت به اين تصميم در محكمه اعتراض نمايند. ليكن اعتراض مذكور اجراي تصميم را‌به تأخير نمي‌اندازد.
ماده 326
اگر از معاملات وكيل يا عاملي كه تجارت ورشكسته را ادامه مي‌دهد تعهداتي حاصل شود كه بيش از حد دارايي تاجر ورشكسته است‌فقط طلب‌كارهايي كه آن اجازه را داده‌اند شخصاً علاوه بر حصه‌اي كه در دارايي مزبور دارند به نسبت طلبشان در حدود اختياراتي كه داده‌اند مسئول‌تعهدات مذكوره مي‌باشند.
ماده 327
در صورتي كه عمل تاجر ورشكسته منجر به تفريغ حساب شود اعضاء هيأت تصفيه مكلف مي‌باشند كه اموال منقول و غير منقول و‌مال‌التجاره تاجر ورشكسته را به فروش رسانيده مطالبات و ديون و حقوق او را صلح و مصالحه و وصول و تفريغ كنند - تمام اين مراتب در تحت نظر‌عضو ناظر و با حضور تاجر ورشكسته به عمل مي‌آيد و اگر تاجر ورشكسته از حضور استنكاف نمود استحضار مدعي‌العموم كافي است.
ماده 328
طلب‌كارهايي كه در تفريغ عمل تاجر ورشكسته شركت دارند بايد لااقل سالي يك مرتبه به توسط عضو ناظر دعوت شوند در اين‌جلسات اعضاء هيأت تصفيه بايد حساب زمان تصدي خود را بدهند و بر طبق مقررات ماده 261 و 322 در مشاغل خود ابقاء يا تبديل شوند.
ماده 329
همين كه تفريغ عمل تاجر به اتمام رسيد عضو ناظر طلب‌كارها را دعوت مي‌نمايد در اين جلسه اعضاء هيأت تصفيه حساب خود را‌مي‌دهند و خود تاجر ورشكسته هم بايد احضار شده باشد.
ماده 330
هر گاه اموالي در اجاره تاجر ورشكست باشد هيأت تصفيه در فسخ يا ابقاء اجاره به نحوي كه موافق منافع طلب‌كارها باشد تصميمي‌اتخاذ مي‌نمايد اگر اين تصميم بر فسخ اجاره باشد صاحبان اموال مستأجره از بابت مال‌الاجاره كه تا آن تاريخ مستحق شده‌اند جزو غرما منظور مي‌شوند- و اگر تصميم بر ابقاء اجاره باشد و تأميناتي هم سابقاً به موجب اجاره‌نامه به مؤجر داده شده باشد آن تأمينات ابقاء خواهد شد والا تأميناتي كه پس از‌ورشكستگي داده مي‌شود بايد كافي باشد - در صورتي كه با تصميم هيأت تصفيه به فسخ اجاره مؤجر راضي به فسخ نشود حق مطالبه تأمين را نخواهد‌داشت.
ماده 331
هيأت تصفيه مي‌تواند با حضور تاجر ورشكسته يا با اطلاع مدعي‌العموم اجاره را براي بقيه مدت به ديگري تفويض نمايد (‌مشروط بر‌اين كه به موجب قرارداد كتبي طرفين اين حق منع نشده باشد) و در صورت تفويض به غير بايد وثيقه كافي كه تأمين پرداخت مال‌الاجاره بنمايد به مالك‌اموال مستأجره بدهد و بايد كليه شرايط و مقررات اجاره‌نامه را به موقع خود اجرا كند.
فصل هشتم
‌در اقسام مختلفه طلب‌كارها و حقوق هر يك از آنها در صورت ورشكستگي
مبحث اول
‌در طلب‌كارهايي كه رهينه منقول دارند.
ماده 332
طلبكارهايي كه رهينه در دست دارند فقط در صورت غرما براي يادداشت قيد ميشوند.
ماده 333
اعضاء هيأت تصفيه مي‌توانند در هر موقع با اجازه عضو ناظر، طلب طلبكارها را داده و شيء مرهون را از رهن خارج و جزو دارايي‌تاجر ورشكست منظور دارند.
ماده 334
اگر وثيقه فك نشود هيأت تصفيه بايد با نظارت مدعي‌العموم آن را به فروش برساند و مرتهن نيز در آن موقع بايد دعوت شود اگر قيمت‌فروش وثيقه پس از وضع مخارج بيش از طلب طلبكار باشد مازاد به هيأت تصفيه تسليم مي‌شود و اگر قيمت فروش كمتر شد مرتهن براي بقيه طلب‌خود در جزو طلب‌كارهاي عادي در غرما منظور خواهد شد.
ماده 335
هيأت تصفيه صورت طلب‌كارهايي را كه ادعاي وثيقه مي‌نمايند به عضو ناظر تقديم مي‌كند عضو مزبور در صورت لزوم اجازه مي‌دهد‌كه طلب آنها از اولين وجوهي كه تهيه مي‌شود پرداخته گردد در صورتي كه نسبت به حق وثيقه طلب‌كارها اعتراض داشته باشند به محكمه رجوع‌مي‌شود.
مبحث دوم
‌در طلب‌كارهايي كه نسبت به اموال غير منقول حق تقدم دارند.
ماده 336
اگر تقسيم وجوهي كه از فروش اموال غير منقول حاصل شده قبل از تقسيم دارايي منقول يا در همان حين به عمل آمده باشد‌طلب‌كارهايي كه نسبت به اموال غير منقول حقوقي دارند و حاصل فروش اموال مزبوره كفايت طلب آنها را ننموده است نسبت به بقيه طلب خود جزء‌غرماي معمولي منظور و از وجوهي كه براي غرماي مزبور مقرر است حصه‌اي مي‌برند مشروط بر اين كه طلب آنها به طوري كه قبلاً مذكور شده است‌تصديق شده باشد.
ماده 337
اگر قبل از تقسيم وجوهي كه از فروش اموال غير منقول حاصل شده وجهي از بابت دارايي منقول تقسيم شود طلب‌كارهايي كه نسبت به‌اموال غير منقول حقوقي دارند و طلب آنها تصديق و اعتراف شده است به ميزان كليه طلب خود جزء ساير غرما وارد و از وجوه مزبوره حصه مي‌برند‌ولي عندالاقتضا مبلغ دريافتي در موقع تقسيم حاصل اموال غير منقول از طلب آنها موضوع مي‌شود.
ماده 338
در مورد طلب‌كارهايي كه نسبت به اموال غير منقول حقوقي دارند ولي به واسطه مقدم بودن ساير طلب‌كارها نمي‌توانند در حين تقسيم‌قيمت اموال غير منقول طلب خود را تماماً وصول كنند ترتيب ذيل مرعي خواهد بود: ‌اگر طلب‌كارهاي مزبور قبل از تقسيم حاصل اموال غير منقول از بابت طلب خود وجهي دريافت داشته باشند اين مبلغ از حصه‌اي كه از بابت اموال غير‌منقول به آنها تعلق مي‌گيرد موضوع و به حصه‌اي كه بايد بين طلب‌كارهاي معمولي تقسيم شود اضافه مي‌گردد و بقيه طلب‌كارهايي كه در اموال غير‌منقول ذيحق بوده‌اند براي بقيه طلب خود به نسبت آن بقيه جزو غرما محسوب شده حصه مي‌برند.
ماده 339
اگر به واسطه مقدم بودن طلب‌كارهاي ديگر بعضي از طلب‌كارهايي كه نسبت به اموال غير منقول حقوقي دارند وجهي دريافت نكنند‌طلب آنها جزو غرما محسوب و بدين سمت هر معامله‌اي كه از بابت قرارداد ارفاقي و غيره با غرما مي‌شود با آنها نيز به عمل خواهد آمد.
فصل نهم
‌در تقسيم بين طلب‌كارها و فروش اموال منقول
ماده 340
پس از وضع مخارج اداره كردن امور ورشكستگي و اعانه‌اي كه ممكن است به تاجر ورشكسته موافق ماده 323 داده شود و همچنين‌وجوهي كه بايد به صاحبان مطالبات ممتازه پرداخته شود مجموع دارايي منقول بين طلب‌كارها به نسبت طلب آنها كه قبلاً تشخيص و تصديق شده‌است تقسيم مي‌شود.
ماده 341
هيأت تصفيه براي اجراي اين مقصود ماهي يك مرتبه صورت حساب عمل ورشكستگي را با تعيين وجوه موجوده به عضو ناظر‌مي‌دهد - عضو مذكور در صورت لزوم امر به تقسيم وجوه مزبور بين طلب‌كارها داده مبلغ آن را معين و مواظبت مي‌نمايد كه به تمام طلب‌كارها اطلاع‌داده شود.
ماده 342
در موقع تقسيم وجوه بين طلب‌كارها حصه طلب‌كارهاي مقيم ممالك خارجه به نسبت طلب آنها كه در صورت دارايي و قروض منظور‌شده است موضوع مي‌گردد چنانچه مطالبات مزبور صحيحاً در صورت دارايي و قروض منظور نشده باشد عضو ناظر مي‌تواند حصه موضوعي را زياد‌كند و همچنين مبلغي براي مطالباتي كه هنوز در باب آنها تصميم قطعي اتخاذ نشده است بايد موضوع گردد.
ماده 343
وجوهي كه براي طلب‌كارهاي مقيم خارجه موضوع شده است تا مدتي كه قانون براي آنها معين كرده است به طور‌امانت سپرده مي‌شود - و اگر طلب‌كارهاي مذكور مطابق اين قانون مطالبات خود را به تصديق نرسانند مبلغ مزبور بين طلب‌كارهايي كه طلب آنها به‌تصديق رسيده است تقسيم مي‌گردد و همچنين وجوهي كه براي مطالبات تصديق نشده موضوع شده است در صورت عدم تصديق آن مطالبات نيز بين‌طلب‌كارهايي كه طلب آنها تصديق شده تقسيم خواهد شد.
ماده 344
هيچ طلبي را هيأت تصفيه نمي‌پردازد مگر آن كه سند آن را قبلاً ملاحظه كرده باشد - هيأت تصفيه مبلغي را كه پرداخته يا مطابق ماده283 حواله شده در روي سند قيد مي‌كند عضو ناظر در صورت عدم امكان ابراز سند مي‌تواند اجازه دهد كه به موجب صورت مجلسي كه طلب در آن‌تصديق شده وجهي پرداخته شود در هر حال بايد طلب‌كارها رسيد وجه را در ذيل صورت تقسيم ذكر كنند.
ماده 345
ممكن است هيأت طلب‌كارها با احضار تاجر ورشكسته از محكمه تحصيل اجازه نمايند كه تمام يا قسمتي از حقوق و مطالبات تاجر‌ورشكسته را كه هنوز وصول نشده به طوري كه صرفه و صلاح تاجر ورشكسته هم منظور شود خودشان قبول و مورد معامله قرار دهند در اين صورت‌هيأت تصفيه اقدامات مقتضيه را به عمل خواهد آورد - در اين خصوص هر طلب‌كاري مي‌تواند به عضو ناظر مراجعه كرده تقاضا نمايد كه طلب‌كارهاي‌ديگر را دعوت نمايد تا تصميم خود را بنمايند.
فصل دهم
‌در دعوي استرداد
ماده 346
اگر قبل از ورشكستگي تاجر كسي اوراق تجارتي به او داده باشد كه وجه آن را وصول و به حساب صاحب سند نگاه دارد يا به مصرف‌معيني برساند و وجه اسناد مزبور وصول يا تأديه نگشته و عيناً در حين ورشكستگي در نزد تاجر ورشكسته موجود باشد صاحبان آنها مي‌توانند عين‌آنها را استرداد كنند.
ماده 347
مال‌التجاره‌هايي كه در نزد تاجر ورشكسته امانت گذارده شده يا به مشاراليه داده شده است كه به حساب صاحب مال‌التجاره به فروش‌برساند مادام كه عين آنها كلاً يا جزئاً نزد تاجر ورشكسته موجود يا نزد شخص ديگري از طرف تاجر مزبور امانت يا براي فروش گذارده شده و موجود‌باشد قابل استرداد است.
ماده 348
مال‌التجاره‌هايي كه تاجر ورشكسته به حساب ديگري خريداري كرده است و عين آن موجود مي‌باشد اگر قيمت آن پرداخته نشده باشد‌از طرف فروشنده والا از طرف كسي كه به حساب او آن مال خريداري شده است قابل استرداد مي‌باشد.
ماده 349
هر گاه تمام يا قسمتي از مال‌التجاره كه براي فروش به تاجر ورشكسته داده شده بود معرض معامله واقع شده و به هيچ نحوي بين‌خريدار و تاجر ورشكسته احتساب نشده باشد از طرف صاحب مال قابل استرداد است اعم از اين كه نزد تاجر ورشكسته يا خريدار باشد و به طور كلي‌عين اموال متعلق به ديگري كه در نزد تاجر ورشكسته موجود است قابل استرداد مي‌باشد.
ماده 350
اگر مال‌التجاره‌هايي كه براي تاجر ورشكسته حمل شده قبل از وصول از روي صورت حساب يا بارنامه‌اي كه داراي امضاي ارسال‌كننده‌است به فروش رسيده و فروش صوري نباشد دعوي استرداد پذيرفته نمي‌شود والا موافق ماده 347 قابل استرداد است و استردادكننده بايد وجوهي را‌كه به طور علي‌الحساب گرفته يا مساعدتاً از بابت كرايه حمل و حق كميسيون و بيمه و غيره تأديه شده يا از اين بابت‌ها بايد تأديه شود به طلب‌كارها‌بپردازد.
ماده 351
هر گاه كسي مال‌التجاره‌اي به تاجر ورشكسته فروخته وليكن هنوز آن جنس نه به خود تاجر ورشكسته تسليم شده و نه به كس ديگر كه‌به حساب او بياورد آن كس مي‌تواند به اندازه‌اي كه وجه آن را نگرفته از تسليم مال‌التجاره امتناع كند.
ماده 352
در مورد دو ماده قبل هيأت تصفيه مي‌تواند با اجازه عضو ناظر تسليم مال‌التجاره را تقاضا نمايد ولي بايد قيمتي را كه بين فروشنده و‌تاجر ورشكسته مقرر شده است بپردازد.
ماده 353
هيأت تصفيه مي‌تواند با تصويب عضو ناظر تقاضاي استرداد را قبول نمايد و در صورت اختلاف محكمه پس از استماع عقيده عضو‌ناظر حكم مقتضي را مي‌دهد.
فصل يازدهم
‌در طرق شكايت از احكام صادره راجع به ورشكستگي
ماده 354
حكم اعلان ورشكستگي و همچنين حكمي كه به موجب آن تاريخ توقف تاجر در زماني قبل از اعلان ورشكستگي تشخيص شود قابل‌اعتراض است. اين اعتراض بايد از طرف تاجر ورشكسته در ظرف هشت روز و از طرف اشخاص ذينفع كه در ايران مقيمند در ظرف يك ماه و از طرف‌آنهايي كه در خارجه اقامت دارند در ظرف دو ماه به عمل آيد. ابتداي مدتهاي مزبور از تاريخي است كه احكام مذكوره اعلان شود.
ماده 355
پس از انقضاي مهلتي كه براي تشخيص و تصديق مطالبات طلب‌كارها معين شده است ديگر هيچ تقاضايي از طرف طلب‌كارها راجع به‌تعيين تاريخ توقف به غير آن تاريخي كه به موجب حكم ورشكستگي يا حكم ديگري كه در اين باب صادر شده است معين گرديده قبول نخواهد شد -‌همين كه مهلت‌هاي مزبور منقضي شد تاريخ توقف نسبت به طلب‌كارها قطعي و غير قابل تغيير خواهد بود.
ماده 356
هر حكمي كه در موضوع ورشكستگي صادر مي‌شود مدت استيناف آن پانزده روز از تاريخ ابلاغ است - به اين مدت براي كساني كه‌محل اقامت آنها از مقر محكمه بيش از چهار فرسخ است از قرار هر چهار فرسخ يك روز اضافه مي‌شود.
ماده 357
احكام ذيل قابل اعتراض و استيناف و تميز نيست: 1 - احكام راجعه به تعيين يا تغيير عضو ناظر يا اعضاء هيأت تصفيه. 2 - احكام راجعه به تقاضاي اعانه به جهت تاجر ورشكسته يا خانواده او. 3 - احكام اجازه فروش اسباب يا مال‌التجاره‌اي كه متعلق به ورشكسته است. 4 - احكامي كه قرارداد ارفاقي را موقتاً موقوف يا قبول موقتي مطالبات متنازع‌فيه را مقرر مي‌دارد. 5 - احكام صادره در خصوص شكايت از اوامر عضو ناظر كه در حدود صلاحيت خود صادر كرده است.
باب هفتم
‌در ورشكستگي به تقصير و ورشكستگي به تقلب
فصل اول
‌در ورشكستگي به تقصير
ماده 358
تاجر در موارد ذيل ورشكسته به تقصير اعلان مي‌شود: 1 - در صورتي كه محقق شود مخارج شخصي يا مخارج خانه مشاراليه در ايام عادي بالنسبه به عايدي او فوق‌العاده بوده است. 2 - در صورتي كه محقق شود كه تاجر نسبت به سرمايه خود مبالغ عمده صرف معاملاتي كرده كه در عرف تجارت موهوم يا نفع آن منوط به اتفاق‌محض است. 3 - اگر به قصد تأخير انداختن ورشكستگي خود خريدي بالاتر يا فروشي نازلتر از مظنه روز كرده باشد يا اگر به همان قصد وسائلي كه دور از صرفه‌است به كار برده تا تحصيل وجهي نمايد اعم از اين كه از راه استقراض يا صدور برات يا به طريق ديگر باشد. 4 - اگر يكي از طلب‌كارها را پس از تاريخ توقف بر سايرين ترجيح داده و طلب او را پرداخته باشد.
ماده 359
در موارد ذيل هر تاجر ورشكسته ممكن است ورشكسته به تقصير اعلان شود: 1 - اگر به حساب ديگري و بدون آن كه در مقابل عوضي دريافت نمايد تعهداتي كرده باشد كه نظر به وضعيت مالي او در حين انجام آنها آن‌تعهدات فوق‌العاده باشد. 2 - اگر عمليات تجارتي او متوقف شده و پانزده روز از تاريخ آن گذشته و مطابق ماده 244 اين قانون به دفتر محكمه تجارت اظهار نكرده باشد. 3 - اگر از تاريخ اجراي ماده 6 اين قانون دفتر نداشته يا دفاتر او ناقص يا بي‌ترتيب بوده يا در صورت دارايي وضعيت حقيقي خود را اعم از قروض‌و مطالبات به طور صحيح معين نكرده باشد (‌مشروط بر اين كه در اين موارد مرتكب تقلبي نشده باشد)
ماده 360
ورشكستگي به تقصير جنحه محسوب و مجازات آن يك ماه تا دو سال حبس تأديبي است - رسيدگي به اين جرم بر حسب تقاضاي‌هيأت تصفيه يا هر يك از طلب‌كارها يا تعقيب مدعي‌العموم در محكمه جنحه به عمل مي‌آيد.
ماده 361
در صورتي كه تعقيب تاجر ورشكسته به تقصير از طرف مدعي‌العموم به عمل آمده باشد مخارج آن را به هيچ وجه نمي‌توان به هيأت‌طلب‌كارها تحميل نمود - در صورت انعقاد قرارداد ارفاقي مأمورين اجرا نمي‌توانند اقدام به وصول اين مخارج كنند مگر پس از انقضاي مدتهاي معينه‌در قرارداد.
ماده 362
مخارج تعقيبي كه از طرف هيأت تصفيه به نام طلب‌كارها مي‌شود در صورت برائت تاجر به عهده هيأت طلب‌كارها و در صورتي كه‌محكوم شد به عهده دولت است ليكن دولت حق دارد مطابق ماده قبل به تاجر ورشكسته مراجعه نمايد.
ماده 363
هيأت تصفيه نمي‌تواند تاجر ورشكسته را به عنوان ورشكستگي به تقصير تعقيب كند يا از طرف هيأت طلب‌كارها مدعي خصوصي‌واقع شود مگر پس از تصويب اكثريت طلب‌كارهاي حاضر.
ماده 364
مخارج تعقيبي كه از طرف يكي از طلب‌كارها به عمل مي‌آيد در صورت محكوميت تاجر ورشكسته به عهده دولت و در صورت برائت‌ذمه به عهده تعقيب‌كننده است.
فصل دوم
‌در ورشكستگي به تقلب
ماده 365
هر تاجر ورشكسته كه دفاتر خود را مفقود نموده يا قسمتي از دارايي خود را مخفي كرده و يا به طريق مواضعه و معاملات صوري از‌ميان برده و همچنين هر تاجر ورشكسته كه خود را به وسيله اسناد يا به وسيله صورت دارايي و قروض به طور تقلب به ميزاني كه در حقيقت مديون‌نمي‌باشد مديون قلمداد نموده است ورشكسته به تقلب اعلان و مطابق قانون جزا مجازات مي‌شود.
ماده 366
راجع به تقاضاي تعقيب و مخارج آن در موارد ماده قبل مفاد مواد 361 الي 364 لازم‌الرعايه است.
فصل سوم
‌در جنحه و جناياتي كه اشخاص غير از تاجر ورشكسته در امر ورشكستگي مرتكب مي‌شوند.
ماده 367
در مورد ورشكستگي به تقلب اشخاص ذيل شريك در جرم محسوب و مطابق قانون جزا مجازات خواهند شد: 1- اشخاصي كه دانسته و فهميده به نفع تاجر ورشكسته تمام يا قسمتي از دارايي منقول يا غير منقول او را از ميان ببرند يا پيش خود نگاهدارند و يا مخفي نمايند. 2 - اشخاصي كه به قصد تقلب به اسم خود يا به اسم ديگري طلب غير واقعي را واقعي قلمداد كرده و صحت آن را تصديق نمايند.
ماده 368
اشخاصي كه به اسم ديگري يا به اسم موهومي تجارت نموده اعمال مندرجه در ماده 365 را مرتكب شده‌اند به مجازاتي كه براي‌ورشكسته به تقلب مقرر است محكوم مي‌باشند.
ماده 369
اگر اقوام شخص ورشكسته بدون شركت مشاراليه اموال او را از ميان ببرند يا مخفي نمايند يا پيش خود نگاهدارند به مجازاتي كه براي‌سرقت معين است محكوم خواهند شد.
ماده 370
در موارد معينه در مواد قبل محكمه‌اي كه رسيدگي مي‌كند بايد در خصوص مسائل ذيل حكم خود را بدهد ولو اين كه متهم تبرئه شده‌باشد: 1 - راجع به رد كليه اموال و حقوقي كه موضوع جرم بوده است به هيأت طلب‌كارها و اين حكم را محكمه در صورتي كه مدعي خصوصي هم‌نباشد بايد صادر كند. 2 - راجع به ضرر و خساراتي كه ادعا شده است.
ماده 371
هر يك از اعضاء هيأت تصفيه كه در حين تصدي به امور تاجر ورشكسته وجهي را حيف و ميل كرده باشد به مجازات خيانت در امانت‌محكوم خواهد شد.
ماده 372
هر گاه يكي از اعضاء هيأت تصفيه اعم از اين كه طلب‌كار باشد يا نباشد در مذاكرات راجعه به ورشكستگي با شخص ورشكسته يا با‌ديگري تباني نمايد يا قرارداد خصوصي منعقد كند كه آن تباني يا قرارداد به نفع مرتكب و به ضرر طلب‌كارها يا بعضي از آنها باشد در محكمه جنحه به‌حبس تأديبي از شش ماه تا دو سال محكوم مي‌شود.
ماده 373
كليه قراردادهايي كه پس از تاريخ توقف تاجر منعقد شده باشد نسبت به هر كس حتي خود تاجر ورشكسته محكوم به بطلان است -‌طرف قرارداد مجبور است كه وجوه يا اموالي را كه به موجب قرارداد باطل شده دريافت كرده است به اشخاص ذيحق مسترد دارد.
ماده 374
هر حكم محكوميتي كه به موجب اين فصل يا به موجب فصول سابق صادر بشود بايد به خرج محكوم‌عليه منتشر و اعلان شود.
فصل چهارم
‌در اداره كردن اموال تاجر ورشكسته در صورت ‌ورشكستگي به تقصير يا به تقلب
ماده 375
در تمام مواردي كه كسي به واسطه ورشكستگي به تقصير يا به تقلب تعقيب و محكوم مي‌شود رسيدگي به كليه دعاوي حقوقي به غير‌از آن چه در ماده 370 مذكور است از صلاحيت محكمه جزا خارج و راجع به محاكم تجارت است مگر در مواردي كه قانوناً راجع به محاكم حقوق‌باشد.
ماده 376
اعضاء هيأت تصفيه مكلف هستند كه در صورت تقاضاي مدعي‌العموم بدايت كليه اسناد و نوشتجات و اوراق و اطلاعات لازمه را به او‌بدهند.
باب هشتم
‌در اعاده اعتبار
ماده 377
هر تاجر ورشكسته كه كليه ديون خود را با متفرعات و مخارجي كه به آن تعلق گرفته است كاملاً به پردازد حقاً اعاده اعتبار مي‌نمايد -‌طلب‌كارها نمي‌توانند از جهت تأخيري كه در اداء طلب آنها شده است براي بيش از پنج سال مطالبه متفرعات و خسارت نمايند و در هر حال متفرعاتي‌كه مطالبه مي‌شود در سال نبايد بيش از صدي هفت طلب باشد.
ماده 378
براي آن كه شريك يك تجارتخانه ورشكسته بتواند حق اعاده اعتبار حاصل كند بايد ثابت نمايد كه به ترتيب فوق تمام ديون شركت را‌پرداخته است ولو اين كه نسبت به شخص او قرارداد ارفاقي مخصوص وجود داشته باشد.
ماده 379
در صورتي كه يك يا چند نفر از طلب‌كارها مفقودالاثر يا غائب بوده يا اين كه از دريافت وجه امتناع نموده‌اند تاجر ورشكسته بايد‌وجوهي را كه به آنها مديون است با اطلاع مدعي‌العموم در صندوق عدليه بسپارد و همين كه تاجر معلوم كرد كه اين وجوه را سپرده است بري‌الذمه‌محسوب است.
ماده 380
تجار ورشكسته در دو مورد ذيل پس از اثبات صحت عمل در مدت پنج سال از تاريخ اعلان ورشكستگي مي‌توانند اعتبار خود را اعاده‌نمايند: 1 - تاجر ورشكسته كه تحصيل قرارداد ارفاقي نموده و تمام وجوهي را كه به موجب قرارداد به عهده گرفته است پرداخته باشد - اين ترتيب در‌مورد شريك شركت ورشكسته كه شخصاً تحصيل قرارداد ارفاقي جداگانه نموده است نيز رعايت مي‌شود. 2 - تاجر ورشكسته كه كليه طلب‌كاران ذمه او را بري كرده يا با اعاده اعتبار او رضايت داده‌اند.
ماده 381
عرضحال اعاده اعتبار بايد به انضمام اسناد مثبته آن به مدعي‌العموم حوزه ابتدايي داده شود كه اعلان ورشكستگي در آن حوزه واقع‌شده است.
ماده 382
سواد اين عرضحال در مدت يك ماه در اتاق جلسه محكمه تجارت و محكمه ابتدايي و همچنين در اداره مدعي‌العموم بدايت الصاق و‌اعلان مي‌شود - به علاوه دفتردار محكمه تجارت بايد مفاد عرضحال مزبور را به كليه طلب‌كارهايي كه مطالبات آنها در حين تصفيه عمل تاجر‌ورشكسته يا بعد از آن تصديق شده و هنوز طلب خود را بر طبق شرايط ماده 377 كاملاً دريافت نكرده‌اند به وسيله مكتوب سفارشي اعلام دارد.
ماده 383
هر طلب‌كاري كه مطابق مقررات ماده 377 طلب خود را كاملاً دريافت نكرده است مي‌تواند در مدت يك ماه از تاريخ اعلام مذكور در‌ماده قبل به عرضحال اعاده اعتبار اعتراض كند. ‌اين اعتراض به وسيله اظهارنامه كه به ضميمه اسناد مثبته به دفتر محكمه تجارت داده مي‌شود به عمل مي‌آيد - طلب‌كار معترض مي‌تواند به موجب‌عرضحال در حين رسيدگي به دعوي اعاده اعتبار به طور شخص ثالث ورود كند.
ماده 384
پس از انقضاي موعد نتيجه تحقيقاتي كه به توسط مدعي‌العموم به عمل آمده است به انضمام عرايض اعتراض به رييس محكمه تجارت‌داده مي‌شود - رييس مزبور در صورت لزوم مدعي و معترضين را به جلسه خصوصي محكمه احضار مي‌كند - در مورد ماده 377 محكمه فقط صحت‌مدارك را سنجيده در صورت موافقت آنها با قانون حكم اعاده اعتبار مي‌دهد و در مورد ماده 380 محكمه اوضاع و احوال را سنجيده به طوري كه‌مقتضي عدل و انصاف بداند حكم مي‌دهد و در هر دو صورت حكم بايد در جلسه علني صادر گردد.
ماده 385
مدعي اعاده اعتبار و همچنين مدعي عمومي و طلب‌كارهاي معترض مي‌توانند در ظرف يك ماه از تاريخ اعلام حكم به وسيله مكتوب‌سفارشي از حكمي كه در خصوص اعاده اعتبار صادر شده استيناف بخواهند - محكمه استيناف پس از رسيدگي بر حسب مقررات ماده 384 حكم‌صادر مي‌كند.
ماده 386
اگر عرضحال اعاده اعتبار رد بشود تجديد ممكن نيست مگر پس از انقضاي شش ماه - و اگر عرضحال قبول شود حكمي كه صادر‌مي‌گردد در دفتر مخصوصي كه در محكمه تجارت محل اقامت تاجر براي اين كار مقرر است ثبت مي‌شود و اگر محل اقامت او در حوزه محكمه‌اي كه‌حكم مي‌دهد نباشد در ستون ملاحظات در دفتر ثبت اسامي ورشكستگان كه در دائره ثبت اسناد محل تنظيم مي‌شود در مقابل اسم تاجر ورشكسته با‌مركب قرمز به حكم مزبور اشاره مي‌شود.
ماده 387
اشخاصي كه ورشكسته به تقلب بوده‌اند و همچنين اشخاصي كه براي سرقت يا كلاهبرداري يا خيانت در امانت محكوم شده‌اند مادامي‌كه از جنبه جزايي اعاده حيثيت نكرده‌اند نمي‌توانند از جنبه تجارتي اعاده اعتبار كنند.
چون بر حسب قانون مصوبه دهم عقرب يك هزار و سيصد و سه شمسي ‌وزير عدليه مجاز است كليه لوايح قانوني را كه در دوره پنجم تقنينيه به‌مجلس شوراي ملي پيشنهاد نموده و يا مي‌نمايد بعد از تصويب كميسيون عدليه مجلس شوراي ملي به موقع اجرا گذارده و پس از آزمايش آنها در عمل‌نواقصي را كه در ضمن جريان ممكن است معلوم شود تكميل و ثانياً براي تصويب به مجلس شوراي ملي پيشنهاد نمايد عليهذا قانون تجارت كه‌مشتمل بر سيصد و هشتاد و هفت ماده است و در تاريخ 25 دلو 1303 و 12 فروردين و 12 خرداد ماه 1304 شمسي به تصويب كميسيون عدليه‌مجلس شوراي ملي رسيده قابل اجرا است. به تاريخ 12 خرداد ماه 1304
رييس مجلس شوراي ملي - حسين پيرنيا

نسخه‌ها (پردهٔ زمانی)