« بازگشت به فهرست
قانون تشكيل ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام
متندار
تاریخ تصویب: 1286/09/26
مرجع تصویب: مجلس شوراي ملي
اطلاعات پایه
| طبقه بندی | ندارد |
|---|
| نوع قانون | قانون |
|---|
| تاريخ اجرا | 0000/00/00 |
|---|
| مرجع ابلاغ | نامعلوم |
|---|
| مرجع تصويب | مجلس شوراي ملي |
|---|
| آخرین وضعیت | 1316/08/16 |
|---|
| تاريخ تصويب | 1286/09/26 |
|---|
| تاریخ ابلاغ | — |
|---|
| شماره ابلاغ | نامعلوم |
|---|
| تاریخ انتشار | — |
|---|
| تاریخ سند تصويب | — |
|---|
| شماره سند تصویب | — |
|---|
| تاریخ روزنامه رسمي | 0000/00/00 |
|---|
| شماره روزنامه رسمي | نامعلوم |
|---|
متن قانون
راهنمای رنگبندی: معتبراصلاحی / الحاقیمنسوخهتفسیر
قانون تشكيل ايالات و ولايات و دستورالعمل حكام مصوب 14 ذيقعده 1325 مصوب 1286,09,26 با اصلاحات و الحاقات بعدي
فصل اول
در تقسيم مملكت و تحديد حدود دوائر محليه
ماده 1
مملكت محروسه ايران براي تسهيل امور سياسي بايالات و ولايات منقسم ميشود.
ماده 2
ايالت قسمتي از مملكت است كه داراي حكومت مركزي و ولايات حاكمنشين جزء است و فعلاً منحصر به چهار ايالت است (آذربايجان)(كرمان و بلوچستان) (فارس) (خراسان)
ماده 3
ولايات قسمتي از مملكت است كه داراي يك شهر حاكمنشين و توابع باشد اعم از اينكه حكومت آن تابع پايتخت يا تابع مركز ايالتي باشد.
ماده 4
در ايالات و ولايات و بلوكات براي ترتيب و تنظيم كليه امور علاوه بر انجمن ايالتي و ولايتي و بلدي كه مطابق نظامنامه انجمنهاي مذكوره تكاليفشان معين است دوائري تشكيل ميشود كه بدوائر محليه موسوم خواهد بود (در مقابل دوائر مركزيه كه عبارت از وزارتخانهها است) اين دوائراز حيث وظائف و وسعت قلمرو و حدود اختيارات از يكديگر متمايزند چنانكه از حيث وظائف كليه منقسم ميشوند بدوائر اداريه و عدليه و ازحيث قلمرو بدوائر ايالتي و ولايتي و بلوكي و از حيث اختيارات بدوائر تابعه و متبوعه چنانكه بلوك در اختيارات تابع اداره ولايات است و قريه تابع اداره بلوك.
ماده 5
اختيارات دوائر محليه ﮐﻟﻴﺔً از اين قرار است. (اولاً) عزل و نصب اشخاصيكه تعيين آنها بموجب قوانين بدوائر مزبوره واگذار شده است. (ثانياً) نظارت و تفتيش اعمال شعبات جزء. (ثالثاً) حل و تسويه امور راجعه بآنها و اقدام در اجراء قوانين. (رابعاً) واسطه بودن در امور مابين دوائر تابعه و متبوعه.
ماده 6
دوائر اداره نيز به دو قسم منقسم ميشود اولاً دوائر حكومتي ثانياً شعب وزارتخانهها كه قانوناً در ولايات تشكيل شده - دوائر حكومتيعبارت است: (اولاً) در ولايات از حاكم و دفترخانه او و اداره ولايتي يا دفترخانه آن و ادارات نظميه شهري. (ثانياً) در بلوك از نايبالحكومه و اداره بلوكي و اداره نظميه بلوكي. (ثالثاً) در دهات از كدخدا.
تبصره
قوانين و نظامنامههاي شعب وزارتخانهها در ولايات عليحده مرتب و مدون است اصول و فصول قوانين اين نظامنامه راجع بتشكيل وتركيب دوائر حكومتي ولايات و بلوكات و قراء و روابط آن دوائر و مركزي و محلي است.
ماده 7
فرمانفرمايان و حكام بموجب فرمان اعليحضرت همايوني و تصويب وزارت داخله بسمت حكومت منصوب و از حكومت معاف ميشوند.
ماده 8
در صورت غيبت يا مرض يا عزل يا انفصال حاكم معاون حكومت متصدي شغل اوست و هرگاه معاون حاضر نباشد و يا بجهتي نتواند قائم مقام حاكم واقع شود يكي از رؤساي شعب وزارتخانه از قبيل كارگذاري يا اداره ماليه يا غيره بموجب قدمت خدمت و تحقق لياقت كارهاي ولايتي را موقتاً موافق قوانين و دستورالعملهائيكه براي ولايات وضع شده اداره خواهد كرد.
ماده 9
هر گاه حاكم از حدود ولايات خارج نشود و غيبت او فقط از كرسي ولايت براي بلوك گردشي يا انجام يكي از تكاليف مأموريتي او باشد غائب محسوب نتواند شد و حل عقد امور با خود حاكم خواهد بود خاصه اموري كه بشخص حاكم محول است درينصورت (اينصورت) اگر براي قائم مقام حاكم در تسويه امري اشتباهي حاصل شود يا با اعضاي اداره ولايتي موافقت حاصل ننمايند آن امر را موكول بمراجعت حاكم خواهد كرد و چنانچه غيبت حاكم از شهر متمادي باشد مطلب را بحاكم راپرت خواهد نمود.
تبصره
در مورد مادة 12 معاون يا شخصي كه در غياب حاكم متصدي امر حكومت است كاغذها را بعنوان مديري امضاء ميكند و در مورد مادة 13 بسمت نيابت.
دويم
در وظايف حكام بطور عمومي )
ماده 10
چون از طرف دولت امور ولايت بعهده كفايت و صداقت حاكم كه رئيس ولايت است محول شده حاكم بايد بيش از همه در حفظ منافع و مصالح دولت و ملت و اجراي قوانين و نظامنامهها و دستورالعملهاي ادارات متبوعه و قراردادهاي انجمنهاي ولايتي و بلدي بكوشد و فوايد مملكت و منافع اهالي را در نظر داشته باشد و احتياجات آنها را بفهمد و با اختياراتي كه بحكام داده شده امنيت و رفاهيت قاطبه اهالي را فراهم آورد و قوانين و قواعدي كه براي نظم و آسايش عمومي ايجاد شده است بموقع اجرا گذارده و همچنان بر عهده حاكم است كه در تهيه اسباب حفظ الصحه و وفور ارزاق آذوقه در ولايات بكوشد و ناظر اجراي كليه قوانين و دستورالعملهاي راجعه بادارات محليه كه در قلمرو ولايت تأسيس شده باشد.
ماده 11
چون حاكم نماينده دولت است در ولايت و نظارت تمام امور كشوري بعهده او تعلق ميگيرد لهذا حق دارد كه بيمقدمه بتمام دوائر كشوري سركشي نمايد حدود اين حق حكام بعضاً در اين قوانين مقيد و بعضاً در نظامنامههاي راجعه بشعبات وزارتخانهها مندرج است.
ماده 12
حكام بايد در امر انتخابات وكلاء دارالشوراي ملي و منتخبين انجمنهاي ايالتي و ولايتي و بلدي نهايت جد و جهد را منظور دارند و ناظر باشند كه انتخابات مذكوره مطابق نظامنامة انتخابات از روي كمال صحت بعمل آيد و در صورت تجديد انتخابات لوازم سهولت و سرعت آنرا بعمل آورند و در مورديكه يكي از وكلاء يا منتخبين از سمت عضويت منفصل شود يا فوت كند پس از اطلاع فوراً امر بتجديد عضو ديگري بجاي او نمايند.
ماده 13
چون حكام ناظر نظم و ترتيبند حق دارند بمواد شكايات متظلمين نظر كنند اگر امور آنها در جائي برخلاف قوانين موضوعه معطل ومعوق مانده باشد در سرعت آن اقدام نمايند و كار صاحبمنصبان و مستخدمين ادارات محليه را در صورت نقض قوانين موضوعه و يا ارتكاب آنها باعمال شنيعه و جنحه و جنايات موافق قوانين بمحاكم عدليه رجوع نمايند و در مواقع لازمه توجه ادارات متبوعه آنها را باكمال و اتمام عمل آنها معطوف دارند كه رسيدگي لازم بعمل آيد ولي خود حاكم وجهاًًمنالوجوه نميتواند شخصاً محاكمه نمايد و نه در محاكمه طرف واقع شود.
ماده 14
حاكم بايد پيوسته در صدد آبادي ولايت و رفاهيت اهالي بوده و چنانچه اقداماتي لازم شود كه خارج از تكاليف او باشد اگر جزء وظائف انجمنهاي ولايتي و بلدي است بآنها اطلاع دهد و الا بادارات متبوعه راپورت كند و كليه راپورتهاي صحيح از اقدامات خود و احتياجات اهالي و وضع امور ولايتي بوزارتخانههاي لازمه بفرستد.
ماده 15
حكام مكلفند كه مواظبت تامه را در اعلان و انتشار قوانيني كه وضع شده و اعلامنامهها و دستورالعملهاي رؤساء و احكام ادارات متبوعه و غيره در صورتيكه اطلاع قاطبه اهالي از مفاد آنها لازم است بعمل آورند.
ماده 16
هر گاه حكام مشاهده نمايد كه بر خلاف قوانين موجوده اقدامي ميشود بايد بلاتأمل مانع آن اقدام شده بموجب قوانين در صدد سياستو تنبيه مقصرين برآيند و كليه بايد مراقبت نمايند كه امور اداره ولايتي و ادارات تابعه در جريان قانوني تحت نظم و ترتيب باشد و هر اداره امور محوله بخود را.
ماده 17
حكام حق دارند كه در موارد فوقالعاده و يا در موقعي كه امر مهمي مورد مذاكره باشد مجلسي در تحت رياست خود از رؤساي كليه دوائر محليه تشكيل دهند در اين مواقع حكام صورت مجلس و رأي آنرا بوزارتخانه كه مرجع آن كار است ميفرستند و در صورت لزوم كسب تكليف مينمايند اين نوع مجالس را نميتوان بدون جهت تشكيل كرد فقط وقتي صورت لزوم خواهد يافت كه اشتباه و ترديدي در معني قانون و يا اشكال درامر مهمي روي دهد و اطلاع وزارتخانهها از اشتباه و اشكالي كه پيش آمده لازم باشد (رجوع بماده 141) شود.
ماده 18
چنانچه باداره ولايتي از دوائر جزء و تابع آن اخبار شود كه شك و شبهه در موقع اجراي قانوني حاصل شده و يا اشكالي در اجراياحكام پيشآمده حاكم مكلف است مراقبت نمايد كه موافق ترتيبي كه در ماده (158) مذكور است اين نوع امور فوراً در اداره ولايتي مطرح مذاكره شود هر گاه اداره ولايتي نتواند توضيحات لازمه را بدهد و خودش هم ترديد يا اشتباهي در معني قانون حاصل نمايد بايد حاكم يا رأي اداره ولايتي را بوزارتخانه لازمه فرستاده توضيحات و رفع اشكال را بخواهد و يا در صورت اهميت مسئله مجلسي را كه در ماده (147) مذكور است منعقد داشته وموافق مدلول آن ماده رفتار كند.
ماده 19
چون حكام مسئول نيك و بد امور قلمرو خود هستند بايد مواظب باشند كه انجمنهاي ولايتي و بلدي از حدود وظايف خود خارج نشوند و همچنين كمال مراقبت را در صحت انتخابات مستخدميني كه تعيينشان بعهده حكام واگذار شده داشته باشند و اطلاعات لازمه را قبل ازوقت در باب خدمت سابق اشخاصي كه ميخواهند مستخدم شوند و نيز در باب اخلاق و رفتار و كردار آنها تحصيل نمايند و كليه مراقبت كنند كه اشخاصيكه داوطلب استخدام هستند مسبوق بارتكاب جنحه و جنايات و قباحت نبوده داراي اخلاق پسنديده و لايق كاري كه بآنها رجوع ميشود باشند.
ماده 20
چنانچه دواير ادارة محليه بخواهند بموجب اختياراتيكه بآنها داده شده مستخدمين جديدي معين كنند يا مستخدمين سابق را بمشاغل جديدي برگمارند يا از جائي بجاي ديگري مأمور نمايند حكام ميتوانند در مورد عدم لياقت مستخدمين مزبوره مراتب را بادارات مركزي اطلاع دهند.
ماده 21
حكام براي تشويق مستخدمين و اجزاي لايق قابل خود ميتوانند بر طبق قوانين بآنها رفعت رتبه و انعام بدهند و يا استدعاي ترفيع رتبه و اعطاي منصب و امتياز از دولت نمايند و مكلفند كه قوانين راجعه بخدمت دولتي و ترفيع رتبه و اعطاي مناصب و امتيازات را صحيحاً بموقع اجرا گذارند.
ماده 22
كليه مستدعيات ادارات محليه در ترفيع رتبه و اعطاي مناصب و امتيازات درباره مستخدمين جزو بايد بتوسط حاكم بوزارتخانه لازم تقديم شود ولي صاحبمنصبان و مستخدمين ادارات عدليه و تفتيش از اين قاعده مستثني خواهند بود.
ماده 23
حكام بايد مواظب باشند كه مرخصي موقتي ارباب مناصب و مستخدمين ادارات و اجزاي دفترخانهها و انفصال آنها از خدمت موافق قواعدي باشد كه ايجاد شده و بتوسط اشخاصي باشد كه حق اينگونه اقدامات را دارند و هر گاه حكام مشاهده كنند كه مستخدمين فوقالعاده غايب ميشوند اخطارات لازمه را در اين باب بآنها بنمايند و اگر پند و نصيحت آنها اثري نبخشيد و وضع و حالت اين نوع مستخدمين طوري باشد كه در سر خدمت مرتباً نتوانند حاضر شوند بايد حكام بمراكز متبوعه اطلاع دهند.
ماده 24
حاكم مواظبت مخصوصي خواهد داشت كه در حدود ولايتي كه برياست او محول شده هيچگونه اغتشاش و بينظمي اتفاق نيفتد مخصوصاً مراقب افعال و اعمال صاحبمنصبان و مستخدمين جزو حكومت خواهد بود و هر گاه از يكي از ارباب مناصب و مستخدمين جزو آشكارا مسامحه يا سوء رفتار يا اعمال شنيعه سر زند و يا آنكه از اختياراتي كه بآنها داده شده تجاوز نموده باشند حاكم بتوسط اداره ولايتي بعد از پند ونصيحت امر بمؤاخذه و تنبيه و سياست آنها خواهد كرد. حدود مؤاخذه و سياست در اين موارد از قرار تفصيل است (1)توبيخ و ملامت (2)كسر گذاشتن مقرري و مواجب (3)تنزل دادن از شغل اعلي به اسفل (4)انفصال مقصر از شغلي كه دارد.
تبصره
كسر مواجب و مقرري حدي دارد كه نبايد از آن تجاوز نمايد و آن ثلث مواجب يا مقرري ساليانه شخص مقصر است.
ماده 25
حاكم حق انفصال از شغل و كسر گذاشتن از مقرري يا مواجب مقصر و تنزل دادن از شغل اعلي باسفل را فقط نسبت بصاحبمنصبانو مستخدميني دارد كه تعيين آنها بموجب قوانين باختيار حاكم محول شده و هر گاه اجراي سياست مزبوره درباره صاحبمنصباني لازم شود كه ازوزارتخانهها و مقامات عاليه معين شدهاند حاكم مراتب را با كليه اطلاعات و توضيخات (توضيحات) بوزارت يا بمقامات لازمه خواهد فرستاد (رجوع به ماده 394)
ماده 26
هر گاه تقصير مقصر بقدري اهميت داشته كه اجراي سياست مذكوره در ماده (24) كافي نباشد بعد از تحقيقات لازمه در اداره ولايتي كاراين نوع مقصرين بمحكمه عدليه رجوع خواهد شد (رجوع بماده 393 )
ماده 27
هر گاه حاكم مسامحه يا تقصيرات جزئي در خدمات مرجوعه از طرف مستخدمين بلوكي و دهات مشاهده كند حق دارد كه موافق مادة 24 آنها را تنبيه و سياست نمايد - اما در باب مباشر دهات حاكم حق دارد فقط موقتاً او را از شغل خودش انفصال داده باداره بلوكي تفصيل تقصير او را اطلاع بدهد كه اداره مزبوره با اداره ولايتي در اين باب مذاكره كرده يا مباشر را بكلي از شغل خودش خلع نمايند و يا بمحكمه عدليه بفرستند.
ماده 28
چون حاكم نماينده دولت است در ولايت تمام صاحبمنصبان و مستخدمين ولايتي چه آنهائيكه در اداره حكومتند و چه اشخاصي كه در ساير دوائر محليه خدمت مينمايند خواه در تحت رياست حاكم باشند خواه نباشند بايد قطع نظر از رتبه و منصب و قدمت خدمت و غيره نسبت به حاكم احترامات لازمه را بعمل آورند و هر گاه حاكم آنها را براي مذاكره در امري احضار نمايد حاضر شوند.
ماده 29
حدود حقوق و تكاليف حكام را سمت آنها معين و مشخص ميكند يعني چون حكام آلت اجرائيهاند بهيچوجه حق ندارند قانون يا قرار جديدي بگذارند يا ماليات و عوارض جديدي وضع نمايند و يا در احكام محاكم عدليه تغييري بدهند و يا بالاخره از اجراي قوانين موضوعه خودداري كنند.
ماده 30
حكام بايد سعي نمايند كه هميشه اطلاعات صحيحه كافيه از وضع ولايتي كه قلمرو مأموريت آنها است داشته باشند يعني از عده نفوس و وسعت خاك ولايت و ثروت طبيعي آن و مقدار زراعتها و چمنها و جنگلها و از چگونگي شغل و حرفت و صنايع و معادن و تجارت ولايتي و وضع مساجد و ابنيه خيريه و عمارات عتيقه و دارالمساكين و مريضخانها و از انتشار معارف و اخلاق و عادات اهالي وعده جنحه و جناياتيكه اتفاق ميافتد و كليه اطلاعاتي كه اوضاع و احوال ولايت و اهالي آنرا نشان ميدهد.
ماده 31
براي جمعآوري اين اطلاعات در هر ولايتي در تحت رياست حاكم هيئتي تشكيل ميشود موسوم بهيئت احصائيه (استاتيستيك) حاكم بايد مراقبت نمايد كه احصائيه مزبوره مرتباً كار نمايد.
ماده 32
نتيجه اقدامات احصائيه را بعد از تدقيق حاكم بوزارت داخله ارسال ميدارد و هنگام مسافرت يا عبور موكب همايوني از ولايتي حاكم ولايت مختصري از اطلاعات هيئت احصائيه را كه مفيد و جامع باشد با راپورت خود كتباً تقديم حضور مبارك همايوني مينمايد.
ماده 33
حكام بايد مواظبت مخصوصي درباره تبعة خارجه كه مقيم ولايتي هستند يا از آن ولايت عبور مينمايد داشته باشند و در امور تجارتي وساير اموري كه مضر بحال دولت و ملت نيست موافق قوانين موضوعه و عهدنامهها حمايت لازم را در موارد مقتضيه از آنها بنمايند كه از امنيت ورفاهيت عمومي متمتع باشند و نيز بايد مراقبت نمايند كه بتذكرههاي تبعه خارجه هميشه بتوسط اداره نظميه رسيدگي شود كه مجهولالحال نباشند تبعه خارجه فقط بحكم محكمه عدليه با رعايت مدلول عهود ميتوانند از خاك ايران تبعيد شوند هر گاه حاكم مشاهده كند كه اقامت اتباع خارجه درولايتي بواسطه سوء رفتار و كردار آنها مضر است بايد مراتب را به وزارت خارجه اطلاع داده و موافق دستورالعملهاي آن ادارات رفتار كند.
ماده 34
يكي از مشاغل عمده حكام اين است كه مراقبت مخصوص در قلع و قمع چيزهائيكه موجب فساد اخلاق اهالي ميشود از قبيل قمارخانهها و غيره بعمل آورند و بجهت نيل باين مقصود ادارة نظميه و ضبطيه بلوكي و غيره را حاكم مأمور مينمايد كه در موارد اجتماع اهالي در نقطه مخصوصي مراقبت در حفظ نظم و امنيت داشته باشند و از اعمال شنيعه ممانعت نمايند و مقصر را دنبال كنند - ولي بايد دستورالعملهاي حاكم در اين باب طوري روشن و واضح و موافق قوانين موضوعه باشد كه اين مأموريت ادارات نظميه و ضبطيه مبدل باجحاف و تعدي و هتك ناموس نشود.
ماده 35
حكام بايد اسباب امنيت جان و مال اهالي را از هر حيث چه در شهرها و دهات و چه در طرق و شوارع فراهم آورند چنانچه دزدان وقطاعالطريق در نقطهاي از نقاط ولايت پديد آيند و ادارات نظميه و ضبطيه از قلع و قمع آن عاجز باشند بايد حاكم فوراً اقدامات مؤثره سريعه را بعمل آورده مأمور مخصوصي براي انجام اين مأموريت بمحل لازم روانه كند و در صورت لزوم بقواي نظامي ولايتي رجوع نمايد. براي حفظ و امنيت راهها در صورت عدم كفايت قراسوران حكام با تصويب ادارات نظميه و ضبطيه امر به تشكيل دسته مستحفظين سواره از اهالي و سكنه محل مينمايند و بايد به پست و كارواني كه حمل مالالتجاره و پول مينمايد مستحفظ بدهند.
ماده 36
هر گاه در شهر يا دهي اغتشاشي روي دهد و مردم اوامر قانونوني (قانوني) حكومت را اطاعت نكردند بايد حاكم بدون فوت وقت شورشيان را پند ونصيحت و يا توبيخ و ملامت نمايد اگر مؤثر واقع نشد قشون ولايتي را خواسته باز شورشيان را به پند و نصيحت متنبه و اتمام حجت نمايد و هرگاه بازنتيجه حاصل نشد حاكم يا كسي كه از طرف حاكم مأمور است بقوه جبريه اغتشاش را بر طرف مينمايد و محركين اغتشاش و شورش را بمحكمه عدليه ميفرستد بعد از اين اقدامات بايد حاكم مواظبت نمايد اشخاصي كه متنبه شده پشيمان شدهاند مجدداً بواسطه سوء اقدامات مأمورين و يا سختي بيموقع بحالت اغتشاش عودت ننمايند و كليه اقداماتي از طرف مأمورين بعمل آيد كه باعث تسكين قلوب و رفع هيجان عامه شود هر گاه ماندن قشون در محل لازم باشد امر حاكم در آن باب صادر خواهد شد.
تبصره
تكاليف حكام و مأمورين كشوري در وقت احضار قشون براي كمك بحكومت عليحده مرتب و منضم باين ماده است
ماده 37
در ولايات سرحدي حكام مكلفند كه نظارت مخصوصي نسبت بادارات نظميه ولايتي و ضبطيه بلوكي داشته باشند كه حتيالمقدور فراريهاي نظامي و مقصرين مدني و اشخاصي كه جنايت كردهاند از دولت همسايه به خاك ايران نگذرند و كسي قدرت پذيرفتن آنها را در خاك ايران نداشته باشد هر گاه با وجود مراقبت لازمه اين نوع اشخاص در خفا داخل خاك ايران شوند حاكم بعد از حصول اطلاع موافق مدلول عهود و قرارنامههائي كه در اين باب با دول خارجه منعقد شده و يا دستورالعمل وزارت خارجه اقدام مينمايد
ماده 38
حكام مراقبت لازمه را خواهند داشت نسبت به اشخاصي كه در تحت نظارت ادارات نظميه و ضبطيه هستند كه نه سستي از طرف ادارات مزبوره بعمل آيد و نه سختي.
ماده 39
يكي از تكاليف حكام مراقبت و مواظبت لازمه است كه در قلمرو مأموريت آنها انجمنهائيكه مخالف قوانين موضوعه است تشكيل نشود.
ماده 40
در صورتي كه حكام مشاهده كنند كه اقدامات انجمني يا حوزه مخالف اصلي از اصول قانوني بوده توليد فسادي ميكند يا قسمتي ازاهالي را بر قسمتي ميشوراند و باعث فساد و تخريب اخلاق ميشود پس از تحقيق حق دارد آن انجمن يا حوزه را تعطيل كند و در صورت عدم فرصت و احتمال خطر و فساد عاجل حاكم حق دارد كه فوراً آن انجمن را تعطيل نمايد تا رسيدگي لازم در محكمه عدليه بعمل آيد در اين موارد حاكم بايد مراتب را بوزارت داخله و وزير مسئول اطلاع دهد
سوم وظايف حكام
در باب آذوقه اهالي و امور داخلي و اجتماعي ولايت
ماده 41
وظايف حكام در اين باب از قرار تفصيل است: (اولاً) مراقبت در امر آذوقه و ارزاق اهالي (ثانياً) مراقبت در اينكه ابنيه جديدالاحداث شهرها و دهات موافق قوانين موضوعه تأسيس شوند (ثالثاً) وقايه امنيت در حدود ولايت و حفظ رفاهيت و آسودگي اهالي (رابعاً) تشويق اهالي باقدامات عامالمنفعه (خامساً) مساعدت لازمه (بقدري كه در قوه و استطاعت حاكم است) در بيشرفت (پيشرفت) زراعت و حرفت و صنايع و تجارت ولايتي
ماده 42
اقداماتيكه از طرف حكام براي وفور آذوقه و ارزاق ميشود بر دو نوع است عمومي و خصوصي
ماده 43
اقدامات عمومي كه راجع به پيشرفت امر زراعت و جلوگيري و ممانعت از چيزهائي كه مخل امر محصولات زراعتي و ارزاق است بايد هميشه در مد نظر حكام باشد بخصوص وقتي كه در تمام ولايات يا قسمتي از آن احتمال قحطي برود
ماده 44
ماحصل اقدامات عمومي آنست كه حاكم بايد مراقبت مخصوص بعمل آورد كه گندم و ساير ارزاق بدون ممانعت در تمام ولايت بآزادي و قيمت عادله خريد و فروش شود و كسي احتكار ننمايد
ماده 45
اقدامات خصوصي آنكه حكام اطلاعات لازمه را در باب نرخ ارزاق و آذوقه از ادارة بلديه تحصيل مينمايند و نه فقط بتوسط ادارات نظميه و ضبطيه و بلديه حكام مواظب تعديل نرخ و عدم كمفروشي و صحت اكيال و اوزان ميباشند بلكه خودشان هم در مورد لازمه حق دارند بتوسط مأمورين مخصوصي باين امور رسيدگي نمايند
ماده 46
هر گاه عمارت يا خانه را كسي بدولت و يا بشهري واگذار كند حاكم مكلف است مراتب را بوزارت داخله و وزارتيكه از آنخانه يا عمارت استفاده خواهد كرد اطلاع دهد
ماده 47
هر گاه آثار عتيقه در ولايت باشد و يا مجدداً كشف شود حاكم مكلف است كه مراتب را مفصلاً بوزارت داخله اطلاع بدهد.
ماده 48
حاكم بايد مراقبت نمايد كه ادارات اطفائيه در كمال نظم و ترتيب بوده قواعد راجعه باين اداره تماماً بموقع اجراء گذارده شود اگرشهري استطاعت ترتيب اداره اطفائيه را نداشته باشد حاكم ميتواند در صورت لزوم بتوسط وزارت داخله استدعاي وجه اعانه از دولت براي داير نمودن ادارة اطفائيه در آن شهر بنمايد و آن وجه اعانه را باطلاع انجمن ولايتي بمصرف مذكور برساند.
چهارم در وظايف حكومت نسبت بحفظ الصحۀ عمومي
ماده 49
وظايف حكام در اين باب آنستكه مراقبت لازمه را در اجراي نظامنامه طبي و حفظ الصحة داشته باشند و ساعي باشند كه باقدامات صحيه سريعه در امراض مسريه و امراض سريعالانتشار جلوگيري شود لذا همينكه خبر حدوث چنين مرضي از دوائر جزو حكومت و يا از محل موثقي رسيد حاكم بايد رسيدگي و معلوم نمايد كه چه نوع اقدامات براي جلوگيري از انتشار مرض بعمل آمده و علاجي كه شده است كافي است يا نه بعد پس از مشاوره با طبيب حافظ الصحه ولايتي اگر لازم شود حاكم مأمور مخصوصي با چند نفر طبيب و معاون طبي و ادويه و آلات و اسباب طبي روانه محل آلوده بمرض وجاهاي لازمه مينمايد و هر گاه صلاح بداند چند نفر اجزاي لازم را هم با مأمور مخصوص روانه ميكند بعد از اين اقدامات در صورت لزوم خود حاكم به محل ناخوشي رفته شخصاً تحقيقات لازمه را مينمايد و هر گونه اقدام مجدانه كة (كه) مقتضي باشد بعمل ميآورد و بتوسط مأموري مخصوص حكام ولايات همجوار را مطلع ميدارد
ماده 50
حكام حق نظارت مخصوصي نسبت بمريضخانههاي شهري و بلوكي و دهات و همچنان مريضخانههاي محبسها و غيره دارند و خواه هنگام محال گردشي خواه در غير اين موقع رسيدگي بمريضخانهها را غالباً بطيب (بطبيب) حافظ الصحه ولايتي يا بمعاونين او ميسپارد.
پنجم وظايف حكام
نسبت بوصول شدن ماليات دولتي و عوارض محلي
ماده 51
حكام بايد مراقبت تامه داشته باشند كه ماليات و عوارض دولتي بموجب قوانين موضوعه در موقع خود بتوسط كارگذاران ماليه وصول و ايصال شود و بعلاوه بايد نظارت صحيح نسبت بوصول و ايصال عوارضي كه براي مخارج محليه از بلديه و غيره اخذ ميشود داشته باشند.
ششم در وظايف حاكم نسبت باداره ماليه
ماده 52
نوشتجاتيكه محتاج بامضاي حاكم يا بتصويب او است و نزد حاكم فرستاده ميشود يا بامضاي حاكم ميرسد و يا در صورت عدم تصويب مشاراليه عقيده خود را باداره ماليه اظهار ميدارد
ماده 53
حاكم فهرست كارهاي تمام شده را كه از اداره ماليه براي او در آخر هر سال ميفرستند ملاحظه نموده هر گاه تعويقي يا تعطيلي در جريان امور آن اداره مشاهده كند فوراً بوزارت ماليه راپورت ميدهد
ماده 54
هر گاه حاكم بينظمي يا اغتشاشي در اداره ماليه مشاهده كند بايد فوراً باداره مزبوره ملاحظات خود را اخطار نموده مراتب را بوزارت ماليه اطلاع دهد و اگر رفع بينظمي نشد باز با وزارت ماليه را مطلع نموده توجه آن وزارت را بمسئله لازمه معطوف دارد ولي حاكم حق ندارد رأساً اجزاي اداره محاسبات را تنبيه يا سياست نمايد
هفتم
در وظايف حكام نسبت باداره خالصجات
ماده 55
حكام مراقبت تامه خواهند داشت كه اداره خالصجات و مستخدمين و اجزاي آن اداره تكاليف خود را موافق قوانين و دستورالعملهاي راجعه بآن اداره بعمل آورند و امور آن اداره موافق قوانين و دستورالعملهاي وزارت ماليه مرتب باشد هر گاه حاكم مشاهده كند كه از طرف اداره يا يكي از مستخدمين آن اداره از حدود مقرره تجاوز ميشود بايد مراتب را بوزارت ماليه اطلاع داده درخواست اقدامات لازمه را براي رفع بينظمي بنمايد.
ماده 56
حكام بايد مراقبت مخصوصي نسبت به جنگلهاي دولتي داشته آنها را حفظ نمايند و هر گاه بر خلاف قواعدي كه براي حفظ جنگلها ايجاد شده است اقدامي ملاحظه نمايند بايد بدون فوت وقت ممانعت نموده مراتب را بوزارت ماليه اطلاع بدهند.
ماده 57
حكام در راپورتهاي خود كه به مقامات عاليه ميدهند بايد هميشه وضع خالصجات ولايتي را مفصلاً بنويسند و هر گاه اداره خالصجات منظم و مرتب و مستخدمين آن در اجراي تكاليف خود ساعي باشند حاكم ميتواند كه از وزارت ماليه خواهش امتيازي براي مستخدمين آن اداره بنمايد.
ماده 58
نرخ فروش هيزم جنگل دولتي را كه اداره خالصهجات در هر سال معين و بوزارت ماليه ميفرستد بايد قبل از وقت به نظر حاكم برسد.
هشتم
در وظايف حاكم نسبت به تحويل خانهها
ماده 59
حاكم در وقت بلوك گردشي و همچنان هر وقتي كه لازم بداند حق دارد پولي كه در دوائر محليه (ولايتي و بلوكي) موجود است تفتيش نمايد و همچنان حق دارد كه بكليه اموال متعلقه بآن ادارات رسيدگي نموده معلوم دارد كه عايدات دولت بدون حيف و ميل وارد صندوق ميشود يا نه و مقدار بقايا چقدر است تمام اطلاعات خود را در اين باب حكام بايد بوزارت ماليه راپورت كنند بعلاوه اين اقدام حكام مكلفند كه اطلاعات خود را در تفتيش صندوق ادارات باداره ماليه نيز اعلام نمايند كه اقدامات مقتضيه از طرف آن اداره بعمل آيد و اگر اغتشاش يا بينظمي روي داد جلوگيري كامل بعمل آورند.
ماده 60
حكام بايد ساليانه بوزارت داخله راپورتي تقديم نمايند كه در آن راپورت اطلاعات راجعه به اخذ ماليات و بقايا و كذالك مقدار بقايائي كه لاوصول مانده و جهت وصول نشدن بقايا و كليه اقداماتيكه براي اخذ ماليات و وصول شدن آن از طرف حكومت بعمل آمده است توضيح و تصريح شده باشد راپورت مزبور مبتني بر اطلاعات خود حاكم كه در وقت بلوك گردشي تحصيل كرده است و اطلاعات ادارة ولايتي و ادارات نظميه خواهد بود.
نهم
در وظايف حكام نسبت باداره علوم و معارف
ماده 61
حكام مكلفند كه مراقبت مخصوصي نسبت بمكاتب ابتدائيه داشته بيخبر به اين نوع مكاتب و همچنان بمدارس متوسطه و عاليه (درصورتيكه باشد) سركشي نمايند و هر گاه از قوانين و دستورالعملها و دستور تعليمات راجعه بمعارف تخلف ميشود مراتب را بوزارت معارف اطلاع دهند و باداره معارف ولايتي نيز اخطار نمايند بعلاوه اين اقدامات حكام بايد مساعدت و همراهي لازم را به اداره معارف در اشاعه معارف نمايند.
دهم
در وظايف حكام نسبت بادارات زراعت و فلاحت و معادن و جنگلها و گمرك و پست و تلگراف و غيره
ماده 62
حكام مكلفند كه در مواردي كه اين ادارات بتقويت و همراهي حكام محتاجند موافق قوانين موضوعه و دستورالعملهاي رؤساي آنها كمال مساعدت و همراهي را از آنها بنمايند و نيز بر عهده حكام است به اندازه كه در قوانين و نظامنامههاي اين ادارات معين شده است مراقبت ومواظبت نمايند كه بخزانه دولت ضرري وارد نيايد و رفع موانع و اشكالات و اشتباهات بعمل آيد.
ماده 63
حكام حق دارند كه ادارات مذكوره در ماده قبل را سركشي نمايند بدون اينكه حق مداخله در امور آن ادارات داشته باشند و نميتوانند رأساً اجزاي آن ادارات را تنبيه يا سياست نمايند ولي در صورتيكه اغتشاش يا بينظمي در آن ادارات مشاهده كنند مكلفند فوراً مراتب را برؤساي بلاواسطه آن ادارات كه در محل هستند اخطار نمايند و اگر نتيجه مترتب نشد مراتب را بوزارت متبوعه آن اداره و وزارت داخله راپورت نمايند.
يازدهم
در وظايف حكام در صورت رجوع كار صاحبمنصبان و مستخدمين و اجزاي دواير اداره بمحاكم عدليه
ماده 64
حدود تكاليف حكام در باب جلب مستخدمين و اجزاي دواير اداره بمحاكم عدليه در نظامنامه محاكمه جنايتي مفصلاً مندرج است(رجوع بماده 391 -395)
دوازدهم
در وظايف حكام نسبت باداره جنگ
ماده 65
تكاليف حكام نسبت باداره نظام از قراري است كه در نظامنامه خدمت نظامي و ساير قوانين و نظامنامههاي نظامي مندرج است قواعدي كه بايد در موقع احضار و استعمال قشون (رجوع بماده 36) و در باب روابط صاحبمنصبان كشوري و لشكري بايد مراعات شود جداگانه مرتب و منضم بماده 36 خواهد بود.
سيزدهم
در وظايف حكام نسبت بكارگذاريهاي خارجه
ماده 66
كارگذاريهاي امور خارجه مقيم ولايات در روابط حكام يا قنسولگريهاي خارجه مقيم ولايات واسطهاند لهذا تمام امور خارجه در روابط حكام يا قنسولگريها بايد باطلاع كارگذارها باشد و همچنان اجراي عهدنامهها و قرارنامههاي بينالملل باندازة كه راجع بتبعه خارجه است بايد بواسطه و باطلاع كارگذاريها باشد حكام كمال همراهي و مساعدت را از كارگذاريها در اجراي تكاليف آنها كه مبتني بعهدنامهها و قراردادها ونظامنامهها و دستورالعملهاي آنها است خواهند نمود از طرف ديگر حكام حق دارند كه در صورت لزوم بامور كارگذاريها سركشي نموده و هر گاه اغتشاشي يا بينظمي مشاهده كنند مراتب را فوراً بوزارت خارجه اطلاع دهند و هر گاه راپورت آنها منتج نتيجه نشد مجدداً توجه مقامات عاليه را به راپورتهاي سابقه خود جلب نمايند وليكن حكام حق ندارند كه كارگذار يا اجزاي كارگذاري را تنبيه و سياست كنند
چهاردهم
در وظايف حكام هنگام تحويل گرفتن و تحويل دادن ولايات
ماده 67
حاكمي كه از شغل خود منفصل ميشود بايد اوصاع(اوضاع) امور ولايتي را با كليه اطلاعات راجعه بولايت مشروحاً بوزارت داخله و بفرمانفرما (در صورتيكه ولايت جزو ايالتي باشد) تقديم نمايد و نسخهاي هم بحاكم جديد بدهد.
ماده 68
هر گاه انفصال حاكمي از ولايت قبل از ورود حاكم جديد باشد حاكم منفصل بايد كليه اطلاعات خود را بقائم مقام حكومت بدهد و اوهم بعد از ورود حاكم جديد راپورتي كه حاوي اطلاعات حاكم سابق و اطلاعاتي است كه خود او در زمان مديري تحصيل كرده بحاكم جديد بدهد حاكم جديد هم بعد از مباشرت بشغل خود بايد راپورت اطلاعاتي را كه از حاكم قبل باو رسيده با ملاحظات خود بوزارت داخله و يا بفرمانفرما بدهد (در صورتيكه ولايت جزو ايالتي باشد.)
ماده 69
در راپورتي كه حاكم منفصل و حاكم منصوب ميدهند بايد مواد ذيل مندرج باشد(اولاً) اموري كه تسويه نشده - (ثانياً) وضع دفترخانه حاكم (ثالثاً) وضع اداره ولايتي (رابعاً) حالت ادارات اطفائيه شهرهاي ولايتي و بلوكي - (خامساً مقدار) بقايائيكه لاوصول مانده - (سادساً) خيالاتيكه حاكم منفصل در اصلاح وضع و امور ولايتي داشته و خيالاتيكه حاكم منصوب دارد - (سابعاً) وضع نرخ ارزاق و وفور يا قحطي آذوقه.
ماده 70
در باب دفترخانه حاكم بايد مطالب ذيل (در راپورت حاكم منفصل و جديد) تصريح شده باشد اولاً اموري كه راجع بدستورالعملهاي مقامات عاليه و وزارتخانهها است - ثانياً كليه اموري كه بموجب مراسلات و راپورتهاي ساير دواير دولتي و مملكتي و شكايات و احكام خود حاكم شروع شده.
تبصره
از كليه اين كارها آنچه محرمانه است بايد مجزي شده عليحده نوشته شود.
ماده 71
آنچه بايد از امور اداره ولايتي در راپورت فوقالذكر نوشته شود از قرار ذيل است حاكم منفصل دفعه آخر كه در اداره ولايتي حاضر ميشود كتابچهاي ترتيب داده در آن كتابچه معين ميكند چقدر از اموريكه راجع بمجلس وزراء و تحقيقات و امور جنايتي است تسويه شده و چه مقداري از امور بلاتسويه مانده و همچنان چقدر از امور تكليفش در اداره ولايتي معين نشده سوادي از كتابچه مزبور براي فرمانفرما (در صورتيكه باشد) ارسال و نسخهاي بحاكم جديد داده ميشود كتابچه مزبور بايد بامضاي حضار برسد.
ماده 72
در باب بقايا بايد حاكم منفصل اطلاعات اخيره خود را مفصلاً براي هر محلي عليحده قيد نمايد.
ماده 73
حاكم منفصل بايد خيالات و نقشههاي خود را كه راجع باصلاحات ولايتي است مشروحاً و واضح ( نزديك بفهم) بحاكم جديد اظهار نمايد و جهت لزوم اين اصلاحات را با وسائلي كه ميتوان براي اجراي اصلاحات اتخاذ كرد و همچنان موانعي كه تا آنوقت مانع اجراي خيالات او بود بايد تصريح كند و كليه اگر چيزي موجب جلب توجه او شده خاطر حاكم جديد را بدان معطوف دارد.
ماده 74
حاكم منفصل حتماً بايد اطلاعات فوقالذكر را بجاهاي لازم بدهد و الا نقض قانون و تخلف از تكليف كرده و مسئول خواهد بود بعلاوه هر اغتشاشي و بينظمي كه در محل بتوسط حاكم جديد كشف شود و حاكم منفصل اطلاع نداده باشد بر عهده او خواهد بود.
ماده 75
همينكه حاكم جديد امور ولايتي را از حاكم منفصل يا در غياب او از مدير تحويل گرفت راپورت خود را در باب امور ولايتي بفرمانفرما(در صورتيكه ولايت در جزو ايالتي باشد) و الا بوزارت داخله ميفرستند.
ماده 76
نه فقط حاكم منفصل مسئول اطلاعات غير صحيحهاي است كه بجاهاي لازمه و بجانشين خود داده بلكه اشخاصيكه راپورت حاكم را تصديق كرده و امضاء نمودهاند نيز مسئولند.
ماده 77
راپورت و اطلاعات مذكوره در مواد (69 و 70 الي 73) را حكام بايد در موقع مرخصي موقتي يا مأموريت مخصوصي كه بآنها داده ميشود نيز بقائممقام خودشان ولو موقتي هم باشند بدهند و ولايت را تحويل داده و تحويل بگيرند هر گاه حاكم رعايت اين قاعده را ننمايد وهنگام مرخصي بجاي ديگر مأمور شود و يا استعفاء كند بايد بخرج خود بمحل حكومت سابق خود مراجعت كرده ولايت را بطوريكه در مواد67 الي 75 ذكر شد تحويل بدهد مگر اينكه حركت فوري حاكم از ولايت بجهتي مقتضي شده باشد.
ماده 78
هر گاه حاكم ولايتي فوت نمايد و يا بواسطه مرضي نتواند ولايترا اداره كند قائم مقام او موافق مواد 76 - 67 بايد اقدام بترتيب كتابچههاي فوقالذكر از تاريخ تصدي خود به امر حكومت بنمايد.
ماده 79
حكام جديد بعد از تحويل گرفتن ولايت بطوري كه در مواد 76 - 67 مذكور است بدون فوت وقت بادارات واقعه در كرسي ولايت ودفترخانهها و دفاتر آنها و همچنين بصندوق ولايتي و ادارات نظميه و اداره اطفائيه و محبسها و مريضخانهها و ادارات خيريه سركشي مينمايند بعد ازتفتيش و رسيدگي ملاحظات خود را اخطار ميكنند و قواعد و قوانين موضوعه و مقتضيات وقت و محل را و همچنان نقشه اصلاحات حاكم سابق رامنظور نموده در صورت لزوم اقدام در اجراي اصلاحات مينمايد اگر اين اقدامات بموجب قوانين در حيطه اختيارات حاكم است رأساً و يا بتوسط واطلاع اداره ولايتي اقدام ميكند (رجوع بمواد 101 و 111) و هر گاه اطلاع و اجازه مقامات عاليه و وزارتخانهها لازم است مراتب را بوزارت داخله و وزارت لازمه راپورت ميكند.
ماده 80
بعد از اتمام سركشي بادارات ولايتي و آشنا شدن بامور آن ولايت حاكم جديد شروع بسركشي توابع قلمرو خود مينمايد و طوري سركشي ميكند كه از كرسي ولايت زياد دور نشود و غيبت او از كرسي ولايت زياد از اندازه طول نكشد مگر در صورت ضرورت قبل از شروع به محال گردشي حاكم اطلاعات ذيل را ميخواهد (اولاً) صورتي از اطلاعات اخيري از هر كدام از بلوكات در باب امور دواير بلوكي رسيده و صورت اتفاقاتيكه دلالت بر بينظمي و اختلال امور بلوكي مينمايد (ثانياً) از اداره ماليه اطلاعات راجعه بصندوق بلوكي و بقاياي بلوكات (ثالثاً) از اداره خالصهجات اطلاعات راجعه بجنگلها و عايدات خالصجات و بهمين طور از هر اداره اطلاعاتيكه مهم و براي تفتيش و سركشي حاكم مفيد است از آن اداره ميخواهد.
ماده 81
حاكم هنگام محال گردشي شخصاً تمام ادارات را سركشي مينمايد و صورتهائيرا كه از ادارات مختلفه گرفته با فهرستها و صورتهاي دوائر بلوكي تطبيق كرده و اختلافات را يادداشت مينمايد اگر اين اختلافات طوري است كه رفعش آسان است فوراً حكم باصلاح و رفع آن ميكند و چنانچه مهلت لازم دارد موعدي معين كرده رفع اختلافات را در آن موعد ميخواهد ولي هر گاه اختلافات مهم و كلي است و مسامحه بزرگي روي داده و يا سوء استعمال شده حاكم صورت آنرا باداره ولايتي ميفرستند و اداره مزبوره موافق اختياراتي كه بآن اداره قانوناً داده شده از مقصر مؤاخذه مينمايد و در صورت اهميت تقصير تحقيقات لازمه را براي فرستادن مقصر بمحكمه عدليه بعمل ميآورد ملاحظات خود را حاكم به اداراتيكه سركشي كرده اخطار كرده بعد صورتي از آن ملاحظات را با ادارة ولايتي ارسال ميدارد و هر گاه اين ملاحظات حاكم راجع بساير دوائر محليه باشد ملاحظات خود را بآن دوائر اخطار مينمايد.
ماده 82
بعد از سركشي يك بلوك حاكم به بلوك ديگر ميرود و طوري مسافرت خود را ترتيب ميدهد كه بعضي از نواحي و دهات معتبر را هم ببيند در سر راه حاكم بطور رسمي ولي محرمانه از اشخاص لازم سؤالهاي راجعه بااداره شدن امور بلوكي و غيره مينمايد و ميفهمد كه بياعتدالي ميشود يا نه و احتياجات اهالي چيست و ميل بچه نوع اصلاحات دارند و ميخواهند و هر گاه مطلبي كشف كند كه دلالت بر بينظمي و پاية بياعتدالي راجع بااداراتي باشد كه تابع دوائر ديگرند مراتب را بآن دوائر اطلاع ميدهد.
ماده 83
هنگام بلوك گردشي حكام متوجه باخلاق و آداب و درجه معارف و حالت زراعت و معادن و ثروت و تجارت محلي بوده و اطلاعات خود را جداگانه مرتب و با عقائد خود در اصلاحات لازمه بوزارت داخله ارسال خواهند داشت.
ماده 84
حكام مكلفند كه هنگام بلوك گردشي طوري نمايند كه اين سركشي آنها كه براي رفاهيت و آسودگي اهالي است توليد و زحمت و آزردگي خاطر براي اهالي ننمايد بدين جهت لوازم مسافرت را بقدر مايحتاج تحصيل نموده مراقبت نمايند كه از طرف خدمه و همراهان آنها اجحاف و تعدي بكسي نشود.
ماده 85
بعد از اتمام عمل بلوك گردشي حاكم مكلف است كه راپورت محال گردشي خود را مستقيماً بوزارت داخله تقديم كند و سوادي هم براي فرمانفرما (در صورتي كه باشد) از راپورت خود و منضمات آن خواهد فرستاد.
ماده 86
حاكم مكلف است كه اين سركشي را موافق مواد 85 و 79 همه ساله يك دفعه بعمل آورد و اگر وضع ولايت بواسطه وسعت زياد و بدي راهها اقتضا ندارد لامحاله دو سال يكدفعه بلوك گردشي نمايد.
تنبيه ترتيب سركشي كه غفلتاً و بطور خصوصي بدوائر محليه ميشود در مواد آتيه مرتب است (مورد هفتم ماده 146 و غيره )
شانزدهم
در راپورتهاي ساليانه و اطلاعات فوري كه حكام بايد بدهند.
ماده 87
غير از راپورتي كه حكام بوزير داخله بعد از اتمام عمل محال گردشي ميدهند بايد در مواقع معينه راپورتهاي مفصل و مختصر را در باب وضع ولايت و اقداماتيكه كردهاند بدهند اين راپورتها بر دو نوع است يكي عمومي است كه حكام بعد از انقضاي هر سالي ميدهند ديگري خصوصي كه در موارد لازمه يا در مواقع فوري در عرض سال بايد بدهند.
ماده 88
راپورتهاي عمومي را حكام سالي يكمرتبه بوزارت داخله تقديم ميكنند و بايد تمام ادارات ولايتي حتي ادارات بلديه اطلاعاتيكه براي تقديم اين راپورت لازم است بحاكم برسانند سوادي از اين راپورت عمومي را حكام براي فرمانفرما در جائيكه هست ارسال ميدارند.
ماده 89
غير از راپورت ساليانه حكام مكلفند كه ماهي دو دفعه راپورت گزارشات ولايتي را بوزير داخله بدهند و نيز گزارشات و وقايع فوري را بدون فوت وقت تقديم كنند كليه هر گونه اطلاعات راجعه بوزارت داخله را بايد حكام بوقت و بموقع خود برسانند و آنچه را كه موافق قوانين بساير وزارتخانهها راجع است بموقع بآن وزارتخانه اطلاع دهند.
تنبيه - حكام ميتوانند در مواقع مهمه در صورتيكه شكل و وضع و اهميت كار تقاضا مينمايد چاپار مخصوص روانه پايتخت نمايند.
ماده 90
حكام در موارد ذيل مسئول و مؤاخذند
اولا ً)
در صورتيكه قوانين و احكام و همچنان دستورالعملهاي رؤساي خود را بلااجرا گذارند و يا درست اجرا ننمايند و نتوانند بيتقصيري خود را مدلل نمايند
ثانياً )
هر گاه در موقع تفتيش ولايات بواسطه مفتشي كه از مركز دولت فرستاده شده مدلل شود كه اغتشاش و اختلال امور ولايتي تقصير حاكم بوده و ميتوانسته است از اغتشاش ولايتي جلوگيري كند ولي بمسامحه گذرانيده
ثالثا ً)
چنانچه مصرح شود كه رواج رشوه و تعارف در ولايت بواسطه اغماض حاكم يا شراكت خود حاكم در اين گونه عمل شنيع بوده ـ
رابعاً )
در صورتيكه حكام اقدامي نمايند كه خارج از وظيفه آنها باشد و يا آنكه خارج از حدود اختياراتي باشد كه بآنها بموجب قوانين ونظامنامهها داده شده –
خامسا ً)
وقتي كه باشخاصيكه در ادارات حكومتي خدمت ميكنند و كذلك باجزاي نظميه كارهائي رجوع نمايند كه خارج از حوزة تكاليف آنها باشد و يا آنكه كارهاي شخصي خود را بآنها رجوع كنند
سادساً )
در صورتيكه بيقاعده تحقيقاتي را در امري شروع نمايند و خودسرانه تحقيقاتي را ختم كنند
سابعاً )
وقتيكه حكام شخصاً و رأساً اقدام كنند در اموري كه راجع باداره ولايتي و يا ساير دوائر محليه و يا ادارات جزو آن دوائر است و در اين باب دستورالعملي از رؤساء خود نداشتهاند –
ثامناً )
در مواردي كه حكام دخالت بكار محاكمه نمايند و ملك كسي را انتزاع نموده بديگري دهند و كليه باموري دخالت نمايند كه راجع بمحاكم عدليه است –
تاسعاً )
در مواردي كه خودسرانه و بدون اجازه جاهاي لازم تغييري در وضع ولايت دهند كه باعث اجحاف و تعدي و آزردگي خاطر اهالي شود يا بواسطه اهمال و عدم دقت در امور قوانين را طوري اجرا نمايند كه منظور از ايجاد قوانين كه مساوات است بعمل نيايد و يا آنكه بالاخره ماليات وعوارضي كه قانوناً معين نشده از اهالي اخذ نمايند
عاشرا ً)
در مواقعيكه تحقيقات جنايتي بعمل ميآيد بواسطه غرض شخصي اغتشاش و اختلالي فراهم آورند و اين اقدامات شنيعه آنها در محاكم استيناف يا جاي ديگر كشف شود –
حادي عشر )
وقتي كه معلوم شود اقدامي كه حاكم براي جلوگيري از تعدي و اجحاف و جنحه و جنايات و قباحت و رفع ظلم و غيره كرده است بدرجهاي كه لازم است سخت نبوده و نتيجه حاصل نشده خصوصاً اگر ظاهر شود كه حاكم غرضي داشته يا با جاني و ظالم و مقصر همراه بوده
ثاني عشر)
در مواردي كه حكام براي وصول بقايا همراهي لازم بعمل نياورند و از اجراي قوانين خودداري نمايند
ثالث عشر )
وقتيكه حكام در موارد بليات سماوي از قبيل حريق و امراض مسريه در ميان مردم و حشم و حيوانات و همچنان در موقع طغيان آب و طوفان و غيره باتمام قدرت و اختياراتي كه بآنها داده شده براي حفظ نفوس و كمك و اعانه بدرماندگان و بيچارگان اقدام نكردهاند
رابع عشر )
در صورتيكه مشاهده شود كه عمداً يا چند دفعه سهواً قوانين راجع بخودشان را نقض كردهاند و از اندازة خود خارج شدهاند خواه اين اقدام را رأساً خودشان كرده باشند و خواه از ادارة ولايتي و جاهائي شده باشد كه در تحت رياست يا نظارت حكام واقعند
خامس عشر )
وقتي كه بمأموريتي كه بداخله ولايت براي انجام كاري ميفرستند خرج سفر بدهند بدون اينكه قواعدي را كه در اين باب ايجاد شده رعايت نموده باشند.
ماده 91
در تمام مواردي كه در مادة قبل معين شده و همچنان در ساير مواردي كه از اين قبيل باشد حكام بحكم قانون مسئولند و تنبيه و سياست آنها بعد از ثبوت تقصير آنها از توبيخ و شماتت گرفته الي خلع از شغل و عزل از حكومت بر حسب تصويب وزارت داخله بحكم بندگان اعليحضرت اقدس شاهنشاهي بعمل ميآيد و هر گاه تقصير حاكم بقدري مهم باشد كه بعد از عزل بايد بمحاكم عدليه جلب شود موافق نظامات عدليه كار او بمحكمه لازمه رجوع خواهد شد و تحقيقات لازمه براي ارجاع كار حاكم مقصر بمحكمه عدليه در مجلس وزراء بعمل خواهد آمد.
هيجدهم
در روابط حكام با مقامات عاليه و ادارات متساويه و تابعه (جزو حكومت)
ماده 92
حكام در مواردي كه بموجب اين نظامنامه معين شده بتوسط وزارت داخله بحضور مبارك اعليحضرت اقدس شاهنشاهي راپورت عرض ميكنند و بصدور اوامر و احكام كه بر طبق قوانين موجوده است از جانب سنيالحوانب مفتخر و مباهي ميشوند.
ماده 93
حكام بوزير داخله و بفرمانفرما اگر باشد راپورت ميدهند و دستورالعمل ميگيرند و بساير وزراء در موقع لازمه اطلاعات و عقايد خودشان را تقديم ميكنند
ماده 94
در صورتيكه ولايتي جزو ايالتي باشد حاكم تابع دستورالعملهاي قانوني فرمانفرماي آن ايالت است و اطلاعات و عقايد و ملاحظات خود را توسط فرمانفرما بوزراي مسئول راپرت مينمايد از اين قاعده كلي موارد ذيل مستثنا است. (اولاً) - راپرت تحويل دادن و تحويل گرفتن ولايت و راپرت سركشي نوبت اول ولايت و راپرتهاي ساليانه و اطلاعات فوري راجعه بجريان امورولايتي و اتفاقات فوقالعاده امثال آن. (ثانياً) - راپرتهاي راجعه باتفاقات مهمه كه اندك تأخيري در وصول اطلاعات در مركز موجب خسران بزرگ تواند شد. (ثالثاً) - در مواردي كه حكام دستورالعملهاي واصله از فرمانفرما را مناقض و مخالف قوانين موجوده ميدانند - در كلية موارد مذكوره حكام مستقيماً اطلاعات و عقايد و ملاحظات خود را بوزير داخله راپورت و بوزراء مسئول تقديم ميكنند و در همين موقع صورت آن راپورتهاي را بجهت فرمانفرما ميفرستند.
ماده 95
حكام باادارات كل و ادارات جزو وزارتخانهها در پايتخت و كذلك باادارات طرق و شوارع و معارف و گمرك و معادن و نظامي و بحري و پست و تلگراف كه در ولايت تأسيس شده و مدعي عمومي ولايت و همچنان باادارة تفتيش ولايتي و انجمنهاي ولايتي و بلدي مراسله مينويسند.
ماده 96
حكام بادارة ولايتي و به هيئت احصائيه و ادارة ماليه و انجمن ولايتي و ادارة بلديه و كميسيونها و نرخ ارزاق عقايد و ملاحظات خودشانرا اخطار مينمايند و ادارات ملاحظات خودشانرا بحاكم تقديم ميكنند.
ماده 97
حكام باادارات نظميه و ضبطيه كرسي ولايت و بلوكات كه جزو حكومت هستند حكم ميكنند و از آنها راپرت ميگيرند – باادارت قراسوران كه در كرسي ولايت تأسيس شده مراسله مينويسند و راپرت اطلاعات را ميگيرند.
ماده 98
ترتيب روابط حكام با دواير عدليه در نظامات عدليه مندرج است.
ماده 99
حكام بايد مراقبت نمايند كه نوشتجات و مكاتبات آنها با ساير ادارات و همچنان مكاتبات اشخاص و دواير جزو حكومتي با ادارات متفرقه موافق قواعد توقير و ادب باشد و طوري نباشد كه توليد مناقشه و مكابره نمايد و بيجهت مسائلي طرح شود كه باعث ازدياد مكاتبه و فوت وقت طرفين شود.
ماده 100
حكام بايد سعي نمايند كه مكاتبه مابين دواير حكومتي و ساير دواير حتيالمقدور بموقع و با معني باشد و بيجهت رشته مكاتبات بطول نيانجامد و كارها از جريان طبيعي نيفتد.
ماده 101
حكام بايد مراقبت نمايند كه هر كاري در اداره و دايره متعلق بها طرح و تسويه شود و حدود و حقوق ادارات محفوظ بماند حاكم فقط در دو مورد حق دارد كه كارها را در دفترخانه خود تسويه كند اولاً وقتيكه كار فوري و فوتي است و سرعت اقدام مستلزم استثناء از قاعدة كلي است اينگونه امور با منضمات آن بعد از تسويه فوري باادارة ولايتي داده خواهد شد و ثانياً در صورتيكه استتار مطلبي يا مسئله مقتضي پيشرفت آن مسئله است و يا آنكه موقع مقتضي افشاي آن مطلب نيست.
ماده 102
حكام حق ندارند سواد قراردادهاي ادارة ولايتي را از آن اداره خواسته بدفترخانه خودشان بدهند و بايد مراقبت داشته باشند كه دردفترخانه آن اداره آن قراردادها بموقع اجرا گذارده شود.
ماده 103
روابط رسمي حكام با ادارات و اشخاصيكه تابع و جزو ادارة ولايتي است و همچنان با ادارات و اشخاصيكه جزو شعبات ولايتي وزارتخانهها هستند بايد بتوسط رؤساي آنها باشد مگر در صورتيكه ضرورت ارتباط بلاواسطه را اقتضاء كند يا نفع مهمي براي امور و ارتباط بلاواسطه منظور باشد.
تبصره
هنگام سركشي ولايات حكام حق دارند با ادارات و اشخاص جزو دواير ولايتي مستقيماً مذاكرات شفاهي نمايند ملاحظات و عقايد خود را اخطار نمايند زيرا كه بتجربه رسيده كه نوع مذاكرات و اخطارات شفاهي بيشتر از مكاتبه مؤثر است.
ماده 104
حاكم بايد حتيالمقدور بيشتر با مردم معاشرت نمايد و اشخاصي كه براي كار نزد او ميآيند بادب و توقير بپذيرد و با نجباء و معارف ولايتي رابطه و آميزش داشته باشد و كليتاً طوري حركت و رفتار نمايد كه طرف محبت و اعتماد اهالي واقع شود زيرا كه اول وظيفه حاكم اجراي قوانين و حفظ رفاهيت و امنيت اهالي است و ارتباط معنوي كه مابين حاكم و اهالي از وداد و اعتماد حاصل ميشود بهترين اسباب اجراي اين مقصود مهماست.
نوزدهم
در باب قواعدي كه بايد حكام ترتيب داده و بموقع اجرا گذارند
ماده 105
چون اجراي قوانين راجعه بامنيت و رفاهيت اهالي يكي از وظايف عمدة حاكم است و عادات و اخلاق اهالي ولايات متفاوت ومقتضي بعضي تصرفات و اقدامات است كه بايد از طرف دوائر حكومتي و نظميه بعمل آيد لهذا حكام و ادارات نظميه ميتوانند نظر بآداب و عادات و اخلاق اهالي ولايت بعضي قواعد لازمه را چه عمومي باشد چه خصوصي مرتب نموده اعلام نمايند ولي اول شرط اين حق حاكم آنست كه اين قواعد نبايد وجهاًمنالوجوه مخالف قوانين موجوده و مناقض دستورالعملهاي وزارتخانهها باشد.
ماده 106
كلية اين قواعد بطوري كه در مادة قبل مذكور است براي اهالي حتميالاجراست و تا موقوف نشود در قوت خود باقي خواهد بود واشخاصيكه برخلاف اين قواهد (قواعد) رفتار نمايند مورد مسئوليت خواهند بود و محاكمه و تنبيه آنها راجع است بمحاكمي كه بموجب نظامنامه عدليه مرجع امثال اين امور خواهد شد.
ماده 107
قواعدي كه حكام و ادارات نظميه و ضبطيه ايجاد ميكنند بايد در روزنامههاي محليه چهار دفعه اعلان شود و بطبع رسيده در معابر وكوچهها و ميدانها و ادارات پليس و غيره يكماه قبل از اجرا نشر و اعلام شود.
تبصره
قواعدي كه ادارات بلديه و ادارات اجتماعيه وضع ميكنند بامضاي حاكم رسيده بهمين ترتيب اعلام و بموقع اجرا گذارده ميشود.
ماده 108
ادارهاي كه ايجاد اين قواعد را كرده است ميتواند اين قواعد را تكميل يا تغيير داده يا بكلي رفع نمايد ولي باز بايد بهمان ترتيب تكميل و تغيير و رفع قواعد اعلام شود.
ماده 109
تفصيل اين اقدام خود را با جهت آن و صورت قواعدي كه ايجاد كردهاند حكام بايد فوراً بوزير داخله راپورت كنند و نسخه هم بفرمانفرما (جائيكه هست) تقديم مينمايد وزير داخله حق دارد رأساً يا بواسطه شكايت ادارات و اشخاص متفرقه حكم تغيير و تكميل و رفع قواعد موضوعه را بدهد.
ماده 110
انجمن ولايتي و اشخاص متفرقه و كذالك ادارات بلديه حق دارند كه بوزارت داخله و بمجلس شوراي ملي از قواعديكه ايجاد شده شكايت نمايند ولي ماداميكه حكم نسخ نرسيده است از اجراي قواعد مزبوره نميتوانند تخلف نمايند.
بيستم
در ترتيب دفترخانة حاكم
ماده 111
حاكم هر ولايتي دفترخانهاي دارد كه امور مذكورة ذيل را تسويه ميكنند (اولاً) مكاتبات راجعه بسركشي ولايت - (ثانياً) نوشتجات راجعه براپورتهاي ساليانه - (ثالثاً) اموري كه بايد در خفا بماند و بموجب قانون دستورالعملها بايد بتوسط شخص حاكم فقط تسويه شود - (رابعاً) اموريكه فوتي و فوري است و سرعت اقدام لازم دارد (امور اخيره با منضمات آن بعد از تسويه بادارة ولايتي داده ميشود) - (خامساً) مكاتبه با ادارات نظامي در باب حركت و استعمال قشون در ولايت.
ماده 112
در اين دفترخانه غير از كتابچه فهرست نوشتجات وارده و ثبت نوشتجات صادره و مخفيه (دوسيه) كارها با نمايندة عمومي (مقصود ازنمايندة عمومي دفتريست كه فهرست تمام مطالب در آن ثبت است) داشتن كتابچههاي مخصوص ذيل هم لازم است (اول) كتابچه دستورالعملهاي وزير داخله (دوم) كتابچه ثبت امور محرمانه (چهارم) كتابچه ثبت خواهش و استدعاهائيكه از حاكم ميشود و در اين كتابچه مستدعيات بترتيب حروف تهجي نوشته شده و قيد ميشود كه عريضه شخص عارض بكي و بكدام اداره فرستاده شد.
ماده 113
رئيس دفترخانه مسئول تمام امور دفترخانه است منشي و محررين دفترخانه را بقدر لزوم خود حاكم معين ميكند.
ماده 114
حكام حق دارند كه يك يا دو نفر آجودان از صاحبمنصبان نظامي و كشوري بانتخاب خودشان داشته باشند براي انجام مأموريتهاي مخصوص كه بآنها محول ميشود و براي پيغامات مهمه ولي اين اشخاص نبايد با حاكم قرابت و خويشي داشته باشند عزل و نصب اين اشخاص با حاكم است بشرط رعايت قوانين راجعه بخدمت دولتي و ترفيع رتبه و مرخصي و عزل و غيره كه براي مأمورين دولتي مقرر است.
ماده 115
علاوه بر آجودانهاي مذكوره در مادة قبل حكام بايد بعضي مستخدمين از شاگردان فارغالتحصيل مدارس كه خود را براي خدمت حاضر ميكنند در دفترخانه خود داشته باشند اين نوع اشخاص تا تجربه در امور حاصل نكردهاند و صداقت آنها بتجربه نرسيده در دفترخانة حكومتي مجاناً كار خواهند كرد و گاهگاهي مأموريتهاي غير مهمه با خرج دولتي بآنها محول ميشود تا در موقع مقتضي داخل خدمت شوند و در صورتيكه اين نوع اشخاص داخل خدمت شدند خدمت سابق آنها در دفترخانه حاكم جزو خدمت دولتي آنها محسوب خواهد شد.
اول
تشكيل اداره ولايتي و حدود و وظايف اداره ولايتي و اختيارات آن
ماده 116
اداره ولايتي مجلس عالي است كه براي اداره كردن امور ولايتي تأسيس شده ادارة مزبور مجري و ناظر اجراي قوانين راجعه بولايت است.
ماده 117
وظايف اين مجلس از قرار تفصيل است
اول )
اعلان و انتشار قوانيني كه ايجاد شده و كذالك دستورالعملهاي وزارت داخله و تبليغ نسخههاي چاپي قوانين بادارات نظميه و ضبطيه
دوم )
نظارت اجراي قوانين در تمام دوائر ادارات (محليه) و اينكه اقدامات لازمه براي جلوگيري از نقض قوانين بعمل آيد و نظارت جريان طبيعي امور در تمام دوائر محليه تابعه و تنبيه و سياست صاحبمنصباني كه از طرف رئيس ولايت در دوائر حكومت معين شدهاند و همچنان تنبيه وسياست صاحبمنصبان ادارة نظميه و ضبطيه (در صورتيكه از صاحبمنصبان دوائر حكومتي و نظميه و ضبطيه مسامحه يا اهمال و يا تقصير جزئي سرزده باشد) و ارجاع بمحاكم عدليه در صورتيكه تقصير مهمي از آنها ناشي شده باشد و كذالك جلب مستخدمين و اجزاء ادارات دوائر محليه را بمحاكمه در صورتيكه آنها را دوائر محليه معين كرده باشند (رجوع بمادة 391)
تبصره
صاحبمنصبان اداره تفتيش از اين قاعده مستثنا و بموجب قانون مخصوص تشكيل وزارتخانهها بمحاكم عدليه جلب خواهند شد.
سيم )
حل مشكلاتي كه در فهميدن قوانين يا در موقع اجراي آن پيش ميآيد و كذالك اختلافاتي كه فيمابين انجمن ولايتي با ادارات محليه واقع ميشود و نيز اختلافاتي كه مابين دوائر تابعه با ادارة ولايتي و دوائر تابعه باداراتيكه در ولايت تشكيل شدهاند در باب مرجعيت امور حاصل ميشود همچنان رفع معارضاتي كه فقط فيمابين دوائر بلوكي كه در يك ولايت واقع و تابع اداره ولايتي هستند در باب مرجعيت امور اتفاق ميافتد
چهارم )
جمع كردن اطلاعات لازمه از مأمورين سرحدي در باب مهاجرت تبعه خارجه بولايات ايران و قسمدادن تبعه خارجه را در وقت دخول بتابعيت ايرانيه
پنجم )
دادن تعليمات لازمه بدوائر و اشخاص لازم در باب اخطاراتي كه رئيس ولايت در موقع محال گردشي بآن دوائر و اشخاص نموده است
ششم )
تسوية كليه اموري كه از دوائر مختلفه نزد حاكم ميآيد و تمام كارها و مسائلي كه بموجب قانون راجع بحاكم است تسويه شود باستثناي اموري كه در ماده (111) مذكور و راجع بدفترخانه حاكم است
هفتم )
مراقبت در امور حفظ الصحه بطوري كه در نظامنامه حفظ الصحه مصرح بها است
هشتم)
تحصيل اطلاعات راجعه بدفتر نفوس و حرفت و صنعت ولايتي و كارخانهها و پست و تلگراف و راهها و پلها و معابر و نظارت اكيال واوزان و امور راجعه ببازارهاي عمومي و غيره
نهم )
نظارت در ساختن راههاي ولايتي و راههاي نظامي
دهم )
تحصيل اطلاعات راجعه به بقاياي ولايتي و راپورتهاي ادارة ضبطيه در پيشرفت وصول بقايا و يا عدم وصول آن
يازدهم )
تقديم لوايح مقاطعههائيكه در ولايت از طرف خزانه دولت بتصويب انجمن ولايتي داده ميشود و مبلغ آن بيش از پانصد تومان است بوزارت داخله و ساير وزارتخانهها (مقاطعه كه مبلغش الي پانصد تومان است) بسته بتصويب حاكم و اطلاع انجمن ولايتي است
دوازدهم )
تحصيل تمام اطلاعات راجعه به مميزيها و تحديد حدود املاك و غيره
سيزدهم )
نظارت در امور راجعه بتوقيف اموال و املاك بحكم محكمه عدليه با رعايت قوانين شرعيه
چهاردهم )
الزام در اجراي وصاياي متعلقه بامور خيريه عامه در صورت تأخير و تخلف از عمل وصايا
پانزدهم )
تسويه كليه كارهاي اداره كه بعد بموجب قوانين باين اداره موكول و محول خواهد شد
شانزدهم )
رسيدگي بشكاياتي كه مردم از ادارات بلديه بحاكم ميدهند
هفدهم )
تسويه كلية اموري كه راجع بحصول آسايش و امنيت اهالي است
هيجدهم )
عزل و نصب مستخدمين دفترخانه ادارة ولايتي و مرخصي موقتي آنها و امور راجعه بترفيع رتبه و مناصب و امتيازات آنها موافق قوانين موضوعه.
ماده 118
اداره ولايتي باموريكه راجع برسيدگي در محاكم عدليه است دخالت نخواهد كرد يعني محاكمه نمينمايد.
ماده 119
ادارة ولايتي در ادارة وزارت داخله و تابع اوامر و دستورالعملهاي مجلس وزراء است.
ماده 120
اداره ولايتي مركب است از يك مجلس مشاوره و يك دفترخانه مجلس مشاوره در تحت رياست حاكم مركب است از معاون و دو مستشار و مهندس ولايتي و طبيب و مساح و معمار ولايتي و يكنفر معينالاداره تمام اين اشخاص موسومند باعضاء مجلس مشاوره ولايتي.
تبصره
در جاهائيكه از براي مجلسها مفتش معين شده و در ولايت مقيم است او هم عضو اين مجلس محسوب است.
ماده 121
حاكم و معاون و مستشارها و معينالاداره در كليه اجلاسات مجلس حاضر شده و رأي ميدهند ولي ساير اعضاء در صورتي حاضرميشوند كه امري راجع بكار آنها مطرح مذاكره باشد.
تبصره
يكي از مستشارهاي ادارة ولايتي بتصويب حاكم و امضاي وزير داخله مستشار اول خواهد بود.
ماده 122
دفترخانة مجلس مشاوره نظر بانواع و اقسام امور بچند شعبه منقسم ميشود و هر شعبه در ادارة يكي از مستشارها يا اعضاي مجلس مشاوره خواهد بود و مدير آن شعبات هر كدام معاون و بقدر لزوم منشي و اجزاء خواهند داشت امور عمومي ادارة ولايتي راجع بشعبة عمومي دفترخانه است و يك نفر منشي با معاون و اجزاء آن شعبه را اداره خواهد كرد كتابچههاي صادره و وارده و دفاتر كار (دوسيه) اين اداره بموجب دستورالعمل وزارت داخله مرتب خواهد شد تمام شعبههاي دفترخانه در تحت رياست معاون حاكم است.
ماده 123
در ولاياتيكه ادارة محبسها با مفتشين ايجاد شده در دفترخانه مجلس مشاوره شعبه نيز به اسم شعبه محبسها ايجاد خواهد شد
ماده 124
مواردي كه در ادارة ولايتي مسائل حفظ الصحه يا مطالب راجعه بامراض مسريه از قبيل وبا و طاعون و غيره طرح ميشود و يا مطالبي مورد مداقه است كه راجع بدوائر مختلفه است و براي انجام آن سعي و كوشش آن دوائر لازم است اشخاص ذيل هم بمجلس مشاوره مزبور دعوت ميشوند كارگذارها و رؤساي دوائر محاسبات و دوائر معارف و خالصجات و رؤساي انجمنهاي ولايتي و بلدي (كلانترها) و رؤساي نظميه و معاون طبيب ولايتي و كلية اشخاصي كه اطلاعات و بصيرت آنها موجب پيشرفت مقاصد است.
ماده 125
در صورتي كه مسئله در ادارة ولايتي طرح شود كه راجع بعمل طبي و مهندسي و مساحي باشد در تحت رياست مهندس و ياحافظ الصحه يا مساح ولايتي انجمني از اشخاصي كه در ادارة آنها هستند تشكيل ميشود و بعد از مذاكره صورت مجلسي كه بامضاي اعضاي انجمن رسيده بمجلس مشاوره ميآيد رؤساي اين انجمنها ميتوانند اشخاص معروف و اهل علم و عمل را باين انجمنها دعوت نمايند.
ماده 126
حافظ الصحه ولايتي و همچنين مهندس و مساح ولايتي بعلاوه اينكه در مجلس مشاوره و ادارة ولايتي در موارد لازمه حاضرميشوند هر كدام در تمام ولايت بامور راجعه بفن خودشان نظارت خواهند داشت يعني طبيب بامور طبية ولايتي و مهندس و معمار بامورمهندسي و معماري ولايت و مساح بامور راجعه به مساحي و هر كدام از مستخدمين مزبوره در شعبة لازمه دفترخانه ادارة ولايتي راجعه بفن خودشان سركشي خواهند نمود.
ماده 127
مفتشين مجبسهاي (محبسهاي) ولايتي موافق دستورالعملهاي حاكم در شعبه دفترخانه ادارة ولايتي كه راجع بامور محبس و محبوسين و اجراي احكام محاكم عدليه است سمت مديري خواهند داشت و امور آن شعبه را اگر راجع بحاكم است بدستورالعمل حاكم و هر گاه راجع به ادارة ولايتي است بدستورالعمل آن اداره موافق حدود اين قوانين انجام خواهند داد تكاليف مفتش محبسها در نظامنامه راجعه بمحبسها و محبوسين مندرج است.
ماده 128
طبيب ولايتي و مهندس و معمار و مساح و مفتش محبسهاي ولايتي هر كدام شعبهاي از شعبات دفترخانه ادارة ولايتي را كه راجع بآنهاست اداره خواهند كرد و در صورت لزوم معاون و اجزاء خواهند داشت و عدة منشي و صاحبمنصبان و مستخدمين دفترخانه ادارة ولايتي را وزيرداخله تعيين كرده صورت آنرا براي هر ولايتي اعلان خواهد كرد.
ماده 129
ادارة ولايتي در صورت لزوم مطبعه خواهد داشت كه روزنامة رسمي ولايتي و اجزاء و قواعد خدمت آنها در مطبعه و ادارة روزنامه رسمي در نظامنامة انطباعات مرتب خواهد داشت.
ماده 130
ادارة ولايتي ميتواند بصاحبمنصبانيكه براي خدمت مخصوصي در نزد حاكم (آجودانهاي حاكم) هستند خدمتي رجوع نمايد وكذالك بعضي از جوانان فارغالتحصيل را در دفترخانه بعنوان مستخدمين يدكي مجاناً مشغول نمايد و بعد از اينكه درستي و صداقت و علم و اطلاعات آنها بتجربه رسيد در ادارات نظميه و ضبطيه و يا يكي از دوائر بلوكي داخل خدمت شوند.
ماده 131
هر گاه مستخدمين يدكي در مدت يكسال با بودن محل نتوانستند داخل خدمت واقعي شوند از دفترخانة اداره ولايتي خارج خواهند شد و اگر بعد از دادن امتحانات و تحصيل اطلاعات لازمه داخل خدمت شدند زمان خدمت سابق آنها جزو خدمت واقعي محسوب خواهد شد.
ماده 132
هر گاه لازم شود كه صاحبمصبان و مستخدمين حكومتي براي انجام مأموريتي بجائي فرستاده شوند ممكن است كه باجازة حاكم از وجوهي كه براي اين نوع مصارف معين شده مخارج سفر بآنها داده شود حاكم و ادارة ولايتي خرج سفر را در صورت ضرورت بمسئوليت خودشان خواهند داد و بايد مراقبت نمايند كه خرج سفر از مقصري كه باعث فرستادن مأمور شده است گرفته شود و باشخاصيكه در جزو مقرري آنها خرج سفر منظور شده (از قبيل ميرهاي ضبطيه نظميه و غيره) خرج سفر داده نشود حاكم حساب اين نوع مخارج را بايد ساليانه بوزير داخله بدهد.
ماده 133
مقدار مقرر صاحبمنصبان و مستخدمين ادارة ولايتي و كلية دواير حكومتي چه در ولايات و چه در محال و همچنين ترتيب مراتب ومناصب مستخدمين مزبور و قواعد ترفيع رتبه و اعطاي امتيازات درباره آنها و كذالك ترتيب متقاعد شدن آنها و مقدار مستمري كه بمستخدمين مزبوره در موارد لازمه بايد داده شود در قوانين خدمت دولتي و نظامات راجعه بمستخدمين دولتي مندرج است.
ماده 134
مستخدمين دفترخانة ادارة ولايتي را هر يك از اعضاي ادارة مزبوره عليحده براي شعبة خود انتخاب خواهند كرد و بمعرفي معاون حاكم كه رئيس دفتر خانه است حاكم ولايت آنها را بشغل خودشان منصوب خواهد كرد.
دويم
در اختيارات اداره ولايتي
ماده 135
اختيارات ادارة ولايتي محدود بحدود ولايت است يعني فقط در حدود ولايت اين اداره ميتواند بادارات تابعه حكم بدهد و مجبور باجراي قوانين نمايد و كليه نسبت بآنها ناظر اجراي قوانين باشد لهذا اگر اختلافي يا معارضهاي در باب مرجعيت امور مابين دواير حكومتي يك ولايت يا دواير حكومتي ولايت ديگر يا مابين دواير حكومتي يك ولايت يا دواير مختلفة ولايت ديگري حاصل شود بايد ديد كاري كه باعث حدوث اختلاف بوده در كدام ولايت شروع شده و بادارة ولايتي آن ولايت رجوع كرد هر گاه اختلافي فيمابين دو ادارة ولايتي در ولايتي در باب مرجعيت كارها و غيره روي دهد حكم آن با وزارت داخله خواهد بود ولي اگر اختلافي مابين اداره ولايتي با شعب وزارتخانه و انجمن ولايتي يا با اشخاصيكه تابع اداره ولايتي نيستند اتفاق افتد حكم آن با مجلس وزراء است (رجوع بماده 388)
ماده 136
ادارة ولايتي اختياراتي مخصوص نسبت بادارات نظميه و ضبطيه دارد لهذا مكلف است كه بكلية شكاياتي كه از ادارات نظميه وضبطيه ميشود رسيدگي نمايد و اگر تعطيل يا تأخيري در امور آن ادارات مشاهده نمايد يا بينظمي و بيقاعدهگي از آن ادارات سر بزند رفع نمايد و حق دارد كلية اقدامات ادارات و نظميه و ضبطيه را در صورت لزوم تعطيل نمايد ولي بشرطي كه اين اقدامات نظميه و ضبطيه راجع بتحقيقات جنحه وجناياتي نباشد زيرا كه در اين موارد ادارات مزبوره تابع مدعي عمومي و معاون آن هستند.
ماده 137
ادارة ولايتي شكاياتي كه از صاحبمنصبان و مستخدمين ادارات جزو خود ميشود رسيدگي مينمايد و از آنها توضيحات ميخواهد واگر تقصير آنها به ثبوت رسيد تنبيه و سياست آنها موافق قوانين (رجوع بماده 391)منوط بقرارداد ادارة ولايتي است و اگر تقصير آنها باندازهايست كه تنبيه و سياست آنها از اين حد تجاوز مينمايد ادارة ولايتي كار آنها را بمحاكم عدليه رجوع خواهد كرد.
ماده 138
هر گاه يكي از صاحبمنصبان و مستخدمين ادارات تابعه بادارة ولايتي بخيانت خدمتي يا حيف و ميل نمودن وجوه اداره متهم شود و كسي كه مأمور بتحقيقات و رسيدگي باين گونه اتهام است از ادارة ولايتي توقيف اموال شخص متهم را بخواهد ادارة مزبوره بطوري رفتار خواهد كرد كه در نظامات عدليه مندرج است.
ماده 139
هر گاه از وزير داخله يا ساير وزراء دستورالعملي بحكومت ولايت برسد و ادارة ولايتي آن دستورالعمل را بر خلاف قوانين موضوعه مشاهده نمايد حق دارد كه آن دستورالعمل را بلااجرا گذاشته ملاحظات خود را بمجلس وزراء راپورت كند و حكم وزراء را مجري دارد.
ماده 140
هر گاه از مجلس وزراء دستورالعملي برسد كه ادارة ولايتي آنرا بر خلاف قوانين موضوعه تصور نمايد ادارة ولايتي مكلف است كه آن دستورالعمل را بلااجرا گذاشته ملاحظات خود بهمان مجلس راپورت كند تا رسيدگي نموده رأي بدهد و اين راًي (رأي) بلاتأخير بتوسط ادارة ولايتي بموقع اجرا گذارده خواهد شد.
ماده 141
در صورتي كه اشتباهي يا شك و شبههاي در معني قانوني براي ادارة ولايتي دست دهد ادارة مزبوره و رؤساي دوائر اداره و عدليه راتماماً باجلاس عمومي خود دعوت مينمايد و بعد از مداقه لازمه مجلس مزبور باكثريت آراء معين ميكند كه فيالواقع اشتباهي يا شك و شبههايدر معني قانون حاصل است يا نه هر گاه ترديدي نيست موافق قرار داد مجلس عمومي ادارة ولايتي باجراي آن قانون اقدام كرده مراتب را بمجلس وزراء اطلاع ميدهد و در صورت بقاي اشتباه بمجلس وزراء رجوع كرده توضيحات لازمه را ميخواهد در مسائل خصوصي يا غير مهمه ادارة ولايتي بدون تشكيل مجلس عمومي از وزارتخانة لازمه بتوسط حاكم توضيحات لازمه را ميخواهد
تبصره
اين ترتيب براي موارد فوقالعاده و مهم است ولي در غير اين موارد همينكه اشتباهي در معني قانون حاصل شد اداره ولايتي از وزير مسئول به توسط حاكم محل نوضيحات (توضيحات) لازمه را ميخواهد
ماده 142
اين اقدامات ادارة ولايتي در صورتي صحيح است كه فيالواقع اشتباهي در معني قانون حاصل شده و مورث اشكالات در اجراء آن شده باشد و الا مسامحه در اجراي آن بعنوان حصول اشتباه در معني اكيداً ممنوع است
ماده 143
ادارة ولايتي مهري خواهد داشت با علامت آن ولايت و دور آن علامت نوشته خواهد شد ادارة ولايتي ولايت...
سوم
در ترتيب اجلاسات ادارة ولايتي و حقوق و تكاليف اعضاي آن
ماده 144
صدر مجلس مشاوره ولايتي جاي رئيس يعني حاكم ولايت است بعد از حاكم معاون مينشيند و بعد از او مستشار اول و بعد سايراعضاء به ترتيب رتبه و مقام آنها بعد معينالاداره.
ماده 145
در موقع تعطيل تابستان اعضاي ادارة ولايتي در صورتيكه كارشان متراكم نشده باشد ميتواند باجازة حاكم مرخصي گرفته تعطيل نمايند ولي در ادارة ولايتي بايد اقلاً سه نفر از اعضاء بمانند سايرين هم هر وقت حضور آنها لازم شد بايد مراجعت نمايند.
ماده 146
تكاليف معاون حاكم در ادارة ولايتي از قرار تفصيل است:
اول )
او معاون بلاواسطه حاكم است در اداره كردن كليه امور ولايتي
دوم )
مراقب و مواظب صحت امور و انتظام كارهاي اداره ولايتي است و نظارت مخصوصي در انتظام امور دفترخانه آن اداره دارد -
سوم )
در صورت غيبت حاكم از ولايت بهر جهتي كه باشد معاون مدير ولايت است -
چهارم )
در صورت غيبت حاكم از كرسي ولايت براي محال گردشي معاون كفيل امور ولايتي است و از طرف حاكم كاغذها را بسمت كفالت امضاء ميكند -
پنجم )
براي اينكه معاون حاكم از وضع امور مطلع باشد حتيالمقدور در اجلاسات كميسيونها و كميتهها ( انجمنها) كه در تحت رياست حاكم براي انجام امور تشكيل مييابد حاضر شده صورتمجلس را امضا مينمايد -
ششم )
در موارديكه كسي از اقدامات صاحبمنصبان و مستخدمين دولتي در محكمه بدايت شكايت نموده از دولت مطالبه خسارت نمايد بايد معاون حاكم در ديوانخانه مزبوره حاضر شده در حضور او رسيدگي بعمل آيد -
هفتم )
حاكم ميتواند عوض خود معاون خود را براي سركشي بدواير جزو حكومتي بفرستند و وزير داخله را هر دفعه از مأموريتي كه بمعاون داده مطلع نمايد
هشتم )
در صورتيكه حاكم غائب باشد معاون او در اداره ولايتي در صدر مجلس مينشيند ولي در كارهائيكه بايد تمام اعضاي اداره رأي بدهند معاون بيش از يك رأي ندارد.
نهم )
معاون اگر در اداره ولايتي اغتشاشي يا بينظمي مشاهده كند حق دارد باعضاي آن اخطارات لازمه را بنمايد و اگر نتيجه حاصل نشد ملامت و توبيخ نمايد و در صورت اهميت مسئله مراتب را بحاكم اطلاع دهد درباره مستخدمين دفترخانه يعني محررين و دفتردار و غيره حق تنبيه آنها را در صورت لزوم موافق ماده (389) دارد باستثناي مدير شعبه عمومي دفترخانه كه منشي اداره ولايتي است و معاون آن كه فقط ميتوانند مورد توبيخ و ملامت واقع شوند و هر يك از اعضاي ادارة ولايتي نيز نسبت باجزاي شعبه خود از دفترخانه ادارة ولايتي حق توبيخ و ملامت را دارند و اگر ثمري نبخشيد حق خواهند داشت كه موقتاً آنها را از شغل منفصل نموده مراتب را برئيسي كه آنها را معين كرده اطلاع دهند.
ماده 147
وظيفه مستشار اينست كه در صورت غيبت معاون قائممقام او واقع شود در اين مورد مستشار اول كاغذها را به نيابت از طرف معاون امضاء ميكند و در اين مواقع معينالاداره كارهاي شعبه مستشار را در دفترخانه اداره ولايت كفالت ميكند.
ماده 148
چون مستشارها بايد در اداره ولايتي مراقب بامور محوله بخود باشند لهذا فرستادن آنها بداخله ولايت براي انجام مأموريتي جايز نيست مگر باقتضاي ضرورت.
ماده 149
معينالاداره كار معيني در اداره ولايتي ندارد غالباً يا قائممقام يكي از مستشارها كه غايب است واقع ميشود و يا كار مخصوصي باو رجوع ميشود در صورتيكه هر دو مستشار يك دفعه غايب شوند يا اينكه يكي از مستشارها و معينالاداره هر دو غايب باشند يكي از صاحبنصبان مجرب اداره ماليه يا كارگذاري ميتواند موقتاً با رعايت قدمت خدمت بسمت مستشاري در مجلس مشاوره حاضر شود.
چهارم
تقسيم كارهاي اداره ولايتي و ترتيب حل و تسويه آنها
ماده 150
اموريكه راجع باداره ولايتي است بر سه نوع است (اول) امور راجعه بمحاكم اداره (دويم) امور اداره فقط (سيم) امور اجرائيه.
ماده 151
امور راجعه بمحاكم اداره از قرار تفصيل است (اول) رجوع كردن كار صاحبمنصبان و مستخدمين را بمحكمه عدليه (دويم) رفع اختلافاتي كه در باب مرجعيت امور بطوريكه در ماده (388) مذكور است حاصل ميشود و حكم بحقانيت (سوم) امور راجعه بشك و شبهه كه در معني قانون حاصل ميشود رجوع بماده 141 (چهارم) تنبيه و سياست صاحبنصبان و مستخدمين در صورت مسامحه و مماطله آنها (پنجم) رسيدگي بشكاياتي كه از تأخير و تعطيل در كارها ميشود.
ماده 152
تمام امور راجعه بمحاكم اداره بايد حتماً در مجلس مشاوره ولايتي مطرح مداقه گردد و در قراردادهاي راجعه باين امور فقط اكثريت آراء اعضاي مجلس مشاوره اداره مناط اعتبار است و در صورت تساوي آراء طرفين رأي حاكم اكثريت را معين ميكند.
ماده 153
امور اداره اموري است كه مداقه و مباحثه مجلس مشاورة اداره ولايتي را لازم دارد و بدون اين نوع مداقه ادارة ولايتي نميتواند اظهاررأي يا عقيده نمايد يا اينكه اين امور طوري است كه در فهميدن يا ترتيب تسويه يا اجراي آن عقايد مختلف ميشود مثل اقداماتيكه بموجب قانون ميشود و منافع خزانه دولت يا شهر و غيره را در بر دارد يا راجع باصلاح و ترقي وضع ولايت است لهذا عزل و نصب اشخاصي كه پول يا اموال دولت در دست آنها است و اقدامات لازمه براي افتتاح شهر يا محال جديدي و بخشيدن بقايائي كه وصول شدني نيست پس از تصويب انجمن ايالتي بموجب قانون و همچنان نقشه بازديد و دستورالعمل ابنيه و عماراتيكه بايد بخرج دولت ساخته شود باصلاحانديشي انجمن ايالتي و دادن مقاطعههاو مسئول نمودن مقاطعهكاران و كلية اين نوع امور امور ادارهئي (ادارهاي) است - امور اجرائيه اموريست كه حل و تسويه آنها فقط بسته باجراي قوانين است يا اجراي تقاضائيكه دواير اداره بموجب قوانين مينمايند و محتاج بمداقه در مجلس مشاورة ادارة ولايتي نيست مثل اقدامات فوري كه بايد حكومت براي جلوگيري از امراض مسريه و سريعالانتشار بعمل آورد و همچنان اقدامات براي سرشماري و وصول بقايا و اجازة تأسيس بازارها وكارخانهها و مطبعهها و دواخانهها و تأدية مواجب و مقرريهاي مأمورين و استدعاي امتياز و ترفيع رتبه براي صاحبمنصبان و مستخدمين و اعلام و انتشار قوانين موضوعه و اقدام در اجراي احكام محاكم عدليه و كليه اموريكه از اين قبيل است.
ماده 154
امور اداره نيز بايد در مجلس مشاوره ادارة ولايتي مطرح مداقه شود ولي اجراي قراردادهاي راجعة به اين نوع امور با حاكم است امور اجرائيه بسته باهميت آن بحكم حاكم يا معاون و يا بتوسط خود مديرهاي شعبات دفترخانه ادارة ولايتي بموقع اجرا گذارده ميشود بدون اينكه بدواً در مجلس مشاوره اداره ولايتي مطرح مداقه گردد.
ماده 155
هر گاه در مذاكرة امور اداره اختلاف آراء حاصل شد اكثريت آراء مجلس مشاورة قرارداد ادارة ولايتي خواهد بود ولي اعضائيكه باكثريت توافق حاصل نكردند و قرارداد ادارة مزبوره را قبول ننمودند ميتوانند در صورتمجلس اين نكته را قيد نمايند و در مدت چهار روز از روز اجلاس عقيده كتبي خودشان را بحاكم تقديم كنند و الا مثل اين است كه قرارداد ادارة ولايتي را قبول كرده باشند.
ماده 156
چنانچه حاكم قرارداد ادارة ولايتي را در امور اداره نپسنديد ميتواند رأي خودش را بتوسط وزارت داخله بمجلس وزراء ابراز كند و در صورت تصويب مجلس مذكور اين رأي حاكم بموقع اجراء گذارده خواهد شد ولي اشخاصيكه رأي حاكم را تصويب ننمودند يا با رأي اكثريت موافق نيستند ميتوانند رأي خود را بوزير داخله يا بفرمانفرما تقديم كنند و اگر اين اقدام را در مدت هفت روز از روزي كه صورتمجلس بامضاي حاكم رسيده و بمجلس اعاده شده ننمودند مثل اينست كه رأي حاكم يا قرارداد اكثريت را قبول كرده باشند هر گاه حاكم مشاهده نمايد كه عضو مكرر عقيدة مخصوصي اظهار كرده و بجاهاي لازم رجوع ننموده حق دارد بخواهد كه اين نكته را در صورتمجلس درج نمايند و در صورت تكرار بوزيرداخله اطلاع دهد.
ماده 157
حاكم در صورتيكه بخواهد ميتواند امور اجرائيه را هم بمداقه مجلس مشاوره رجوع نمايد در اينصورت جريان اين امور هم مثل امور اداره خواهد بود.
ماده 158
از قراردادهاي مجلس مشاوره آنچه راجع بامور محاكمه اداره ئيست (ادارهايست) بايد باطلاع مدعي عموم ولايت برسد تا مشاراليه صورتمجلس را ملاحظه نموده عقيدة خود را يا شفاهاً اظهار دارد و يا كتباً بمجلس مشاوره ارسال نمايد مدعي عمومي مجاز نيست كه صورتمجلس را زياد از اندازه پيش خود نگاه دارد و در امور فوري بايد بلاتأخير صورتمجلس را ملاحظه كرده معاودت دهد و در پائين صورت مجلس عبارت (ملاحظه شد) با تاريخ آن قيد نمايد.
ماده 159
هر گاه ادارة ولايتي ملاحظة مدعي عمومي را پسنديده با رضايت حاكم قرارداد خود را تغيير ميدهد و الا قرارداد خود را مجري ميدارد و در صورت عدم قبول ملاحظات كتبي مدعي عمومي ادارة ولايتي كتباً مراتب را بمشاراليه اطلاع ميدهد و سوادي از قرارداد خود را براي مشاراليه ميفرستد.
ماده 160
همينكه صورتمجلس ادارة ولايتي نوشته شده و بامضاي اعضاي ادارة مزبوره رسيد صورت مجلس حكم قرارداد را خواهد داشتو همينكه حاكم هم تصويب نمود و مدعي عمومي هم ايرادي ننمود آن قرارداد مناط اعتبار بوده بموقع اجرا گذارده خواهد شد.
ماده 161
قرارداد ادارة ولايتي را كه مناط اعتبار است هيچ كس حق ندارد غير از مجلس وزراء تغيير بدهد يا نسخ نمايد.
ماده 162
در صورتيكه تغيير قرارداد ادارة ولايتي كه مناط اعتبار است لازم شود يا ادارهاي كه مطلب راجع بآن است يا خود ادارة ولايتي مراتب را بمجلس وزراء اظهار و كسب تكليف خواهد كرد.
ماده 163
هر گاه در كارهاي اداره و اجرائيه تغيير اوضاع و احوال مستلزم قراردادهاي جديدي بشود ادارة ولايتي حق اين اقدام را خواهد داشت زيرا كه مقصود از مواد 162 - 161 اين است كه ادارة مزبوره قراردادهاي ناسخ و منسوخ در كاري ندهد ولي تغيير قراردادها بمرور وقت و تغيير اوضاع جايز است مثلاً عزل صاحبمنصبان و مستخدمين را كه اداره ولايتي معين كرده است ممكن است كذالك كاريكه خود اداره ولايتي رسيدگي كرده وتمام كرده است بواسطة حدوث بعضي اتفاقات غيرمترقبه ممكن است محتاج برسيدگي جديدي باشد و همچنان تغيير قراري را كه ادارة ولايتي در باب تقسيم قشون ولايتي داده بواسطه تغيير اوضاع و احوال جايز است.
ماده 164
هر گاه قراريرا كه خود مجلس مشاوره اداري بواسطه حكم مقامات عاليه داده است بواسطه حكم همان مقامات در آن باب قرار ديگري بدهد يا آن قرارداد را تغيير بدهد ناسخ و منسوخ نخواهد شد.
ماده 165
حاكم و معاون آن بايد مراقب باشند كه در ادارة ولايتي امور محاكمه و امور اداره را بعنوان امور اجرائيه تسويه نمايند و اجزاء از حدود خود تجاوز نكنند و اگر چنين اتفاقي روي داده باشد بايد اين اتفاق در حال اهميت مسئله در صورتمجلس قيد شود و باطلاع فرمانفرما (در جائيكه هست) و وزير داخله برسد تا مقصر را تنبيه نمايند.
ماده 166
هر گاه حاكم از كرسي ولايت غيبت نمايد ولي در حدود ولايت باشد و در حين مداقه در امور اداره اختلاف آراء در مجلس مشاورة ادارة ولايتي حاصل شود آنكار را بايد تا زمان مراجعت او بتأخير انداخت و چنانچه فوري باشد بايد صورت مجلس را نزد او فرستاد همينطور اقدام ميشود در مواقعي كه معاون حاكم اشتباهي در امور داشته باشد و همچنان در صورت غيبت حاكم بدون انفصال او ادارة ولايتي بدون امضاي او حكم باخراج مستخدمين ناقابل از خدمت و عزل آنها يا رجوع كار آنها بمحكمه عدليه نمينمايد.
ماده 167
حاكم هر چند صدر مجلس مشاوره ادارة ولايتي است ولي مجبور نيست كه در كلية اجلاسات مجلس حاضر باشد بلكه حضور او درمجلس عمومي باختيار خود اوست و ليكن در موارد مهمه و كذالك در مورد مادة 141 و همچنان در موردي كه فرمان فرماي ايالت (اگر داشته باشد) در اجلاس ادارة مزبوره حاضر مي شود حاكم نيز بايد حتماً حاضر باشد و براي اينكه تحريص و ترغيب يا تهديدي در قرارداد اداره ولايتي ننموده باشدحاكم رأي خود را چه در حضور و چه در غياب بعد از رأي ساير اعضاء مجلس مشاوره اظهار ميدارد.
ماده 168
هر گاه فرمانفرماي ايالت (در جائيكه هست) در اجلاسات مجلس حاضر باشد صدر مجلس خواهد نشست و در اين مواقع حاكمولايت در حقوق با ساير اعضاء مساوي خواهد بود.
ماده 169
در جائيكه ولايت جزو ايالتي است اداره ولايتي مكلف است كه قراردادهاي خود را در ارجاع كار مأمورين و مستخدمين دواير حكومتي و محليه بمحاكم عدليه (رجوع بماده 391 و 392) براي تصديق فرمانفرما نزد او بفرستد و فرمانفرما در صورتيكه رأي اداره ولايتي راتصويب ننمايد بدون اينكه حق تغيير قرارداد را داشته باشد فقط تعطيل اجراي قرارداد را نموده ملاحظات خود را به مجلس وزراء اظهار ميدارد وحاكم بوزير داخله مراتب را اطلاع ميدهد.
پنجم
در روابط اداره ولايتي با ساير ادارات
ماده 170
ادارة ولايتي بمجلس وزراء و باشخاصيكه از طرف قرينالشرف اعليحضرت همايوني بتفتيش ولايت مأمور ميشوند در مواردلازمه راپورت ميدهد و بفرمانفرما (در جائيكه هست) و حاكم ولايت ملاحظات خود را تقديم ميكند راپورتها و ملاحظات كتبي ادارة ولايتي بامضاي حاكم يا معاون او بايد برسد از مجلس وزراء باداره ولايتي حكم صادر ميشود فرمانفرماها (اگر باشند) و حاكم ولايت و اشخاصيكه بتفتيش ولايت مأمور شدهاند ملاحظات خود را بادارة ولايتي اخطار ميكنند يا اقدامي را تكليف مينمايند.
ماده 171
تمام مكاتبات ادارة ولايتي با وزراء مسئول بتوسط حاكم بعمل ميآيد ولي مراسلات و مكاتبات در شعبة لازمه دفترخانه نوشته وثبت مي شود.
ماده 172
ادارة ولايتي با تمام دواير اداره و عدليه و غيره تمام شعبات وزارتخانهها در موارد لازمه مكاتبه مينمايد و اطلاعات لازمه را بآنها تبليغ مينمايد و ملاحظات خود را اعلام ميكند.
ماده 173
ادارة ولايتي بادارات نظميه و رئيس نظميه و ضبطيه و رؤساي بلوكات و اطباي شهري و بلوكي و بكلية دواير جزو حكومتي حكم ميكند و از آنها راپورت ميگيرد
ماده 174
اعضاي ادارة ولايتي ميتوانند با دفترخانههاي ادارات متساويه دفتر خانههاي شعبات وزارتخانهها يا ادارات جزو خود مكاتبه نمايند.
ماده 175
ادارة ولايتي ميتواند در صورت لزوم رأساً بعضي اطلاعات از دواير جزو حكومت ولايت ديگري بخواهد يا همراهي آن دواير را تقاضا كند ولي هر گاه لازم شود كه امري در ولايت ديگري بموقع اجراي گذارده شود يا بايد باداره ولايتي آن ولايت رجوع نمايد يا باشخاصيكه نسبت بآن دواير جزو رياست دارند.
ششم
در نظارت بدواير جزو و صاحبمنصبان جزو حكومتي و مؤاخذه از آنها
ماده 176
ادارة ولايتي بايد مراقبت نمايد كه احكاميكه بدواير جزو صادر ميشود بموقع اجرا گذارده شود هر گاه جواب احكاميكه از اداره ولايتي صادر ميشود نرسيد آن حكم را بامضاي معاون تكرار مينمايند و اگر باز اهمال و مسامحه در اجراي آن شد از طرف حاكم اظهار جديدي ميشود و جهة مسامحه را استعلام مينمايند چنانچه باز تعللي در جواب شد يا عذر اشخاص و دواير جزو موجه نبود موعدي براي اجراي احكام بايد معين شود و چنانچه آن احكام در آن موعد بموقع اجرا گذارده نشد منشي اداره مسئله را باداره اظهار ميدارد كه قرار مؤاخذه و تنبيه مقصر داده شود توبيخ و ملامت و هر سياستي كه باشخاص و دواير جزو داده ميشود بايد در صورتمجلس قيد شود.
ماده 177
در موقع فرستادن مأمور مخصوص براي اجراي احكام بايد نكات ذيل هميشه منظور نظر باشد (اول) بدون ضرورت آدم مخصوص فرستاده نشود (دوم) صاحبمنصبان و مستخدمين دفترخانه اداره ولايتي را حتيالمقدور نفرستند بلكه صاحبمنصبان و مستخدمين اداره نظميه يا قراسوران رامأمور نمايند (سيم) اگر چند مأموريت بعهده يكنفر محول است و خط حركت يكي است مخارج مسافرت و تفاوت خرج هم نبايد متعدد باشد (بايد يكي باشد) تمام مخارج مأمور مخصوص بعهده شخص مقصر يا ادارة مقصر است.
هفتم
در نظارت باانتظام امور اداره ولايتي و مسئوليت آن
ماده 178
چون يكي از وظايف عمده اداره ولايتي نظارت آن اداره است نسبت بدواير جزو حكومتي تا آنكه امور قرين كمال انتظام و ترتيب بوده بسرعت تسويه شود لهذا خود اداره بايد سرمشق نظم و ترتيب از براي دواير جزو باشد تمام نوشتجات وارده بايد در دفاتر وارده كه در شعبة عمومي دفترخانه است با قيد تاريخ ورود فهرست شده بشعبات منقسم شود و مدير هر شعبه مراقبت نمايد كه امور راجعة بشعبه خودش از جريان طبيعي باز نماند براي نيل باين مقصود كارها را بايد بدو قسمت منقسم نمود كارهاي فوري كه مقدم بر كارهاي عاديست و بعد از فهرست دركتابچههاي وارده فوراً براي اقدام با علامت فوري بودن آن بشعبه لازمه داده ميشود و كارهاي عادي كه بعد از ثبت در دفاتر وارده نيز بشعبه لازمه داده ميشود ولي تسويه آن امور بنوبت و ترتيب تاريخ ورود آن امور بشعبة عمومي دفتر خانه است اقدام در امور عاديه در شعبه لازمه نبايد بيش ازسه روز طول بكشد ولي اجزاي هر شعبه بايد سعي نمايند كه زودتر از اين موعد امور تسويه شود.
ماده 179
معاون حاكم مكلف است كه زود زود (متوالياً و سريعاً) دفاتر نوشتجات وارده و صادره را مقايسه كرده جريان امور را تفتيش نمايد بنابراين تمام اعضاي دفترخانه و مديرهاي آن و معاون هر يك باندازة تكاليف خود مسئول صحت امور دفترخانه اداره ولايتي هستند.
ماده 180
نوشتجاتيكه از دفترخانه اداره ولايتي صادر ميشود و بايد بامضاي حاكم يا معاون او برسد بايد بدواً بتصديق مدير شعبه رسيده باشد و علامت تصديق آنست كه مدير شعبه پايينتر از محل امضاي حاكم يا معاون او را مهر نموده كاغذ را براي امضاء بحاكم يا معاون او تقديم ميكند.
تبصره
تفصيل ترتيب جريان امور را در دفترخانه اداره ولايتي و مباحثات و مذاكرات مجلس مشاوره آن اداره را وزارت داخله جداگانه مرتبخواهد كرد.
ماده 181
معاون حاكم بعلاوه سركشي كه بدفترخانه اداره ولايتي مينمايد مكلف است كه سالي دو دفعه تفتيش مفصل نموده راپورت خود را بحاكم بدهد كذالك حاكم هر سال بايد مجلس مشاوره و دفترخانة آن را تفتيش نمايد و بعلاوه هر وقت كه مقتضي بداند بدفترخانه ادارة ولايتي سركشي نمايد حاكم راپورت خود را در اين باب بوزارت داخله خواهد فرستاد.
ماده 182
هر گاه در دفترخانة ادارة ولايتي بواسطه اهمال و مسامحة اعضاي آن كارها بقدري متراكم شود كه ايجاد شعبة موقتي براي تسويه آن لازم شود مخارج آن شعبه بعهدة مقصرين خواهد بود.
ماده 183
اشخاصيكه از قراردادهاي اداره ولايتي شكايت دارند و آن احكام راجع بامور ادارهايست ميتوانند در ظرف ششماه از روز اجراي آن احكام بمجلس وزراء شكايت نمايند و اگر آن حكم بموقع اجراء گذارده نشده در ظرف سه ماه از روز اعلان حكم ادارة ولايتي بمجلس وزراء شكايت كنند و ادارة ولايتي مكلف است كه توضيحات لازمه در اين باب بمجلس مذكور بفرستد و تصريح نمايد كه كي قراري كه موجب شكايت گرديده داده شده و كي بموقع اجراء آمده و اگر بموقع اجرا نيامده كي بمتشكي اظهار شده.
هشتم
در ترتيب داخله اداره ولايتي و دفاتر آن
ماده 184
عمارات اداره ولايتي و اثاثيه و كليه اموال متعلقه باداره مزبوره و اثاثيه دفتر خانه آن در تحت نظارت ناظم است و مستحفظين وقراولهاي آن اداره نيز تابع او هستند ناظم بايد مواظبت لازمه در گرم كردن و روشن نمودن اطاقها و پاكيزكي (پاكيزگي) داشته باشد و غيبت اعضاي اداره ولايتي را باطلاع معاون برساند و مراقب اشخاصي كه از ارباب رجوع و غيره باداره ولايتي ميآيند و كليه نظم داخلي اداره ولايتي بعهده اوست و بايد دستورالعملهاي حاكم را در اين باب بموقع اجرا بگذارد.
ماده 185
در ادارة ولايتي هر روز بايد دو نفر حاضر خدمت باشد يكي از صاحبمنصبان بزرگ دفترخانه اداره و ديگري از مستخدمين جزو دفترخانه.
ماده 186
در ادارة ولايتي بايد يك اطاق مخصوص موسوم باطاق انتظار معين شود تا ارباب رجوع در آنجا نشسته در نوبت خود رفته اظهار مطلب را بنمايد.
ماده 187
براي اينكه اعضاي دفترخانه از كار خود بازنمانند اشخاصيكه استعلام يا تحقيقي ميخواهند از دفترخانه اداره بنمايند بايد در اطاق انتظار مطلب خود را بناظم رجوع نمايند ناظم بايد با ارباب رجوع با كمال توقير و ادب رفتار نمايد.
ماده 188
معاون حاكم بايد در صورت لزوم باطاق انتظار رفته بمطالب هر يك از ارباب رجوع عليحده برسد و امور آنها را بجاي لازم بتوسط ناظم يا معاونش رجوع كند.
ماده 189
تحويلدار اداره ولايتي مكلف است كه بتمام امور ماليه اداره ولايتي از قبيل مقرريها و مخارج لازمه و غيره نظارت داشته بدفاتر راجعه بآن امور مرتباً رسيدگي نمايد صندوق اين اداره و محاسبات آن موافق قوانين صندوق ادارات تشكيل و اداره خواهد شد.
ماده 190
دفاتر جاري هر شعبه در خود آن شعبه موافق دستورالعمل وزير داخله مرتب خواهد شد ولي محفظههاي امور تمام شده بايد بدفاترتابعه داده شود چه اين كارها در خود ادارة ولايتي تمام شده باشد و چه از ادارات ديگر باداره ولايتي رسيده باشد.
ماده 191
اطاقهاي دفتر ثابت بايد خشك و از آتش دور باشد و محفظهها بايد در قفسهاي چوبي گذارده شود.
ماده 192
هر دفعه كه كاري از دفترخانه اداره ولايتي بدفتر ثابت داده ميشود بايد باجازه حاكم ولايت باشد.
ماده 193
براي اينكه كاغذهاي غير مفيده در دفتر ثابت متراكم نشود كميسيوني مركب از اعضاي ادارة ولايتي تشكيل خواهد شد كه موافق دستورالعمل وزير داخله كاغذهاي غير مفيده را كه از زمان ورود آنها بدفتر ثابت ده سال تمام گذاشته است معدوم نمايند.
ماده 194
يكي از مستشارهاي اداره ولايتي بانتخاب حاكم نظارت مخصوصي در امور دفتر ثابت خواهد داشت و بعلاوه سالي يكمرتبه اداره ولايتي باتمام اعضاي آن امور دفتر را تفتيش نموده عقايد خود را در وضع دفتر ثابت و اصلاحاتيكه بايد بشود بحاكم و وزير داخله خواهد فرستاد.
تبصره
تفصيل تركيب دفتر ثابت ادارة ولايتي را وزير داخله جداگانه مرتب و بولايت خواهد فرستاد.
ماده 195
تمام بلوكات با كرسي آن و شهرهاي جزو بلوكات (در صورتيكه باشد) و نواحي و دهات در اداره نايبالحكومه و اداره بلوكي است.
تبصره
شهر دارالخلافه و كرسيهاي ولايات جزو ادارة بلوكي محسوب نميشوند و در اداره مستقيم حاكم و ادارة ولايتي واقعند.
ماده 196
نايبالحكومه بتصويب حاكم از طرف وزير داخله يا فرمانفرما (در صورتيكه ولايت جزو ايالتي باشد) بسمت رياست بلوكات منصوب ميشود و امور بلوكات را در تحت رياست و نظارت حاكم ولايت و ادارة ولايتي اداره مينمايد عزل نايبالحكومه از سمت خود بحكم وزيرداخله يا فرمانفرما است (در جائي كه باشد)
ماده 197
رياست نظميه بلوك نيز بر عهده نايبالحكومه است.
ماده 198
معاون نايبالحكومه بانتخاب نايبالحكومه و تصويب حاكم ولايت بشغل خود منصوب است و بنايبالحكومه در كارها كمك ميكند و در غياب نايبالحكومه قائم مقام او است و بسمت مديري امور بلوك را اداره ميكند.
ماده 199
معاون ميتواند از طرف نايبالحكومه بسركشي نواحي و تفتيش امور بلوكي مأمور بشود ولي فقط در صورتيكه خود نايبالحكومه بواسطه عذر موجهي نتواند اين امر را انجام بدهد.
ماده 200
معاون از طرف نايبالحكومه هر گونه مأموريت راجعه بامور ضبطيه و نظميه را انجام ميدهد چه اين مأموريت در خود قصبه بلوكي باشد و چه در بلوك.
ماده 201
محل اقامت نايبالحكومه كرسي بلوك است و براي اداره كردن امور بلوكي در هر قصبه بلوكي ادارهاي تشكيل ميشود كه مركب از نايبالحكومه و معاون آنست طبيب و مهندس و معمار بلوكي در صورتيكه باشند نيز از اعضاي اين اداره محسوب و در اجلاسات راجعه بامور آنهاحاضر خواهند بود.
دوم
در وظايف نايبالحكومه از حيث امور اداره
ماده 202
وظايف نايبالحكومه از قرار ذيل است: (اولا) مراقبت و مواظبت تامه در اجراي قوانين موضوعه و دستورالعملهاي ادارات متبوعه. (ثانياً) حفظ و وقايه امنيت و رفاهيت و آسايش مردم بموجب قوانين موضوعه. (ثالثاً) مراقبت در اجراي قوانين و احكام و دستورالعملها در نواحي دهات.
ماده 203
براي حفظ و وقايه انتظام امور نايبالحكومه زود زود ببلوكي كه در اداره اوست سركشي مينمايد و دوائر جزو ادارة بلوكي وهمچنان ادارات ناحيتي و ادارات ضبطيه و نظميه را تفتيش مينمايد و بمحبسها مريضخانهها و غيره نظارت دارد و بشكايات رسيدگي كرده موافق اختياراتي كه باو داده شده اقدام ميكند.
تبصره
نايبالحكومه اقلا سالي سه دفعه بايد بصندوقهاي قصبه بلوكي رسيدگي نمايد.
ماده 204
نايبالحكومه بايد مراقبت و نظارت مخصوصي نسبت باداره بلوكي و ادارات و صاحبمنصبان و مستخدمين جزو رياست بلوك داشته باشد و مراقبت نمايد كه كارها در آن ادارات معطل نشود و در جريان قانوني باشد.
ماده 205
نايبالحكومه اهتمام كامل مينمايد كه اغتشاش و شورش در بلوك روي ندهد و در صورت وقوع اغتشاش اول بقوه نظميه و ضبطيه رجوع نموده پليس محلي را در جائيكه لازم است جمع كرده و در صدد رفع اغتشاش بر ميآيد و اگر نتيجه نبخشيد بقوه نظامي رجوع مينمايد وكليه در اين باب بطوري رفتار ميكند كه در ماده 36 مقيد است.
ماده 206
وظايف نايبالحكومه از حيث امور ضبطيه در فصل راجع باداره پليس و ضبطيه بلوكات مذكور است.
سيم
در ترتيبات وظايف اداره بلوكي و حدود اختيارات آن
ماده 207
چون تمام وظايف اداره بلوكي راجع بامور ضبطيه است شرح ترتيبات و حدود وظايف و اختيارات آن در فصل پنجم مذكور خواهد بود
ماده 208
اداره بلوكي دفترخانهاي خواهد داشت كه مركب از يكنفر مدير بوده و بقدر لزوم منشي و اجزاء خواهد داشت در دفترخانه اداره بلوكي چند نفر از تابعين ضبطيه براي حمل و مكاتبات و مراسلات از كرسي بلوك بداخله بلوك بسمت چاپاري خواهند بود و ترتيب دفترخانه ودفاتر ادارة بلوكي موافق ترتيبات دفترخانه اداره ولايتي است و دستورالعمل آنرا وزارت داخله عليحده مرتب و ارسال خواهد نمود.
فصل پنجم
تشكيل ضبطيه در بلوكات
ماده 209
اداره ضبطيه بلوكات عبارت است از نايبالحكومه اداره بلوكي در ماده (201) و صاحبمنصبان و مأمورين ضبطيه بطوريست كه در مواد آتيه ذكر خواهد شد.
ماده 210
تمام بلوكات با كرسي آن و قصبات جزو بلوك (در صورتيكه باشد) از حيث امور ضبطيه تابع اداره ضبطيه بلوكي است ولي كلية كرسيهاي ولايات و نيز بعضي از شهرهاي بزرگ كه صورت آنها را وزارت داخله عليحده مرتب خواهد كرد از اين قاعده مستثني و خودشان ادارة نظميه عليحده چنانكه مذكور در فصل هفتم است خواهند داشت.
ماده 211
هر بلوكي براي اداره شدن امور ضبطيه آن بچند قسمت منقسم ميشود هر كدام از اين قسمتها موسوم بدايره ضبطيه خواهد بود عده و وسعت دواير ضبطيه بسته بوسعت بلوك و عده نفوس و مقدار كارهائي است كه باداره ضبطيه رجوع ميشود هر دائره در اداره صاحبمنصبي است كه موسوم بمدير ضبطيه است.
ماده 212
هر دائرة ضبطيه مركب از چند ده است دائره ضبطيه از يك قصبه نيز عبارت تواند بود.
ماده 213
هر گاه تغيير عدة دوائر ضبطيه لازم شود حاكم اطلاعات لازمه را از مجلس بلوكي تحصيل كرده بوزارت داخله تقديم مينمايد كه اجازه اعليحضرت همايوني در اين باب صادر شود ولي تغيير حدود دواير ضبطيه و تغيير محل اقامت مديرهاي ضبطيه بسته بصوابديد خود حاكم است و حاكم بايد اقدام خودش را در اين باب هر دفعه بوزارت داخله اطلاع دهد.
تبصره
شهرهاي جزو محال و اماكن معتبره كه نظمية عليحده ندارند بسته بتقسيم يكي از دواير ضبطيه محسوب خواهد بود و اين نوع دوائر ضبطيه بسته باقتضاي وقت و محل بچند قسمت منقسم تواند شد.
ماده 214
تابين ضبطيه كه در اداره مديري واقعند بسه درجه منقسم ميشوند (اولا) ناظمين ضبطيه كه براي كمك كردن بمديرهاي ضبطيه معين ميتوانند شد و غالباً ناظمين ضبطيه سواره هستند ولي بحكم وزير داخله درصورت ضرورت پياده هم ميتوانند باشند (ثانياً) دهباشيها كه هر كدام قستي از دوائر ضبطيه را (رجوع به تبصره مادة 213) محافظت مينمايند و همچنان در دهات واقعند (ثالثاً) پليس كه زير دست دهباشيها امور ضبطيه را انجام ميدهند.
تبصره
ناظمين باعمال دهباشيها نظارت دارند.
ماده 215
عدة ناظمين ضبطيه را براي ولايت وزير داخله معين ميكند تقسيم ناظمين ببلوكات بتصويب حاكم است و تقسيم آنها مابين دوائر ضبطيه بتصويب رئيس بلوك است لزوم ناظمين ضبطيه و بلوكي بتصويب حاكم ولايت و قرارداد قانوني مقامات عاليه است.
ماده 216
تغيير عده و تركيب قسمتهاي دوائر ضبطيه (رجوع به تبصره مادة 213) بتصويب اداره بلوكي و اجازه حاكم است ولي ادارة بلوكي بايد قبل از دادن رأي عقيدة مدير ضبطيه را بپرسد.
ماده 217
رئيس ضبطيه بلوك را (نايبالحكومه) وزير داخله معين ميكند مديرهاي ضبطيه را ادارة ولايتي معين ميكند.
تبصره
عزل و نصب مديرهاي ضبطيه را بايد حكام هر دفعه بوزارت داخله اطلاع دهند.
ماده 218
ناظمين ضبطيه را رئيس ضبطيه از اشخاص صديق و مجرب معين مينمايد ولي رجوع كردن كار آنها بديوانخانه عدليه بحكم اداره ولايتي است.
ماده 219
تعيين و عزل و نصب دهباشيها با رئيس ضبطيه بلوكي است ولي رجوع كار آنها بمحاكمه بحكم اداره ولايتي است.
تبصره
دهباشيها ممكن است سربازهائي باشند كه مدت خدمت نظاميشان منقضي شده.
اول
در وظايف ادارة نظميه و حدود و اختيارات آن
ماده 220
اداره نظميه همان اداره بلوكي مذكور در ماده (201) است و وظايف آن از قرار تفصيل است اولا نظارت در اجراي قوانين و وقايه امنيت و آسايش اهالي ثانياً اجراي تكاليف راجعه بامور ماليه دولت و در امور عدليه و امور نظامي.
ماده 221
وظايف مجلس بلوكي من باب اجراي قوانين و حفظ هيئت از قرار تفصيل است.
اول )
اعلان و انتشار قوانين و فرامين و احكام دولت.
دوم )
انتشار هر نوغ (نوع)اعلانات كه بحكم ادارات متبوعه ميشود.
سوم )
گرفتن دزدها و قطاعالطريق و برقراري امنيت و آسايش عمومي.
چهارم )
دستگير كردن فراريها و رفع منع از تكدي.
پنجم )
ملاحظه اشخاصي كه در سر راه مردهاند و معين كردن اينكه آنها را كشتهاند يا باجل خود مردهاند.
ششم )
جمغآوري (جمعآوري)اطفال گم شده و سر راه گذارده شده و نگاهداري از آنها و تحقيقات لازمه در پيدا كردن اولياي آنها و كمك بضعفا و مرضائيكه از منزل و مأواي خود دور افتادهاند.
هفتم )
دادن راپورت وقايع برؤسا و يك نسخه مستقيماً بحاكم ولايت.
هشتم )
در صورتي كه در رودخانهها و آبها سواحل دريا كرجي يا كشتي بشكند يا غرق شود بايد سرنشين آنها را حتيالمقدور نجات بدهند واموال آنها را حفظ كنند.
نهم )
حفظ موقتي اموال متوفيات غربائيكه وارث و ولي حاضر نداشته باشند و اطلاع باولياي آنها دادن.
دهم )
مساعدت بادارة اطفائيه و جلوگيري از حريق در بيابانها و جنگلها و غيره.
يازدهم )
اقدامات لازمه براي جلوگيري از امراض مسريه موافق دستورالعملهاي اداره حفظ الصحه و نظارت اجراي قوانين حفظ الصحه.
دوازدهم )
اقدامات لازمه براي رفع امراض مسريه در ميان حشم و دواب.
سيزدهم )
حفظ و وقاية امنيت طرق و شوارع و نظارت صحت راهها و پلها و معابر و غيره و اجراي تكاليفي كه از بابت نگاهداشتن راهها باهالي مجاور وارد ميآيد.
چهاردهم )
مراقبت در اينكه حريق يا طغيان آب اتفاق نيافتد و اقداماتي لازمه در اين باب بعمل آيد.
پانزدهم )
نظارت پاگيزگي (پاكيزگي) در قصبات و دهات و مراقبت در اينكه بناهاي جديد. كه موافق نقشه و دستورالعملهاي مقرره ساخته شود.
شانزدهم )
نظارت بكاروانسراها و قهوهخانهها و مهمانخانهها و چلوپزخانهها و كلية جائيكه محل اكل و شرب عمومي است و مراقبت دراجراي قوانين راجعه باين جاها و عدم اجازة قمار و كليه كارهائيكه خلاف شرع بوده و باعث مشاجره و منازعه و مجادله تواند شد و اساس امنيت رامتزلزل تواند كرد.
هفدهم )
دادن اجازهنامه باشخاصيكه اخذ سموم از مواد مينمايند و نظارت بفروش آن موافق قوانين حفظ الصحه.
هيجدهم )
دادن اجازهنامه براي خريدن باروت و ساير مواد محترقه و نظارت بفروش آن موافق قوانين حرفت و صنعت.
نوزدهم )
مراقبت در اينكه در بازارها و ميدانها و جاهاي ديگر چيزهائي را كه دولت خريد و فروشش را قدغن كرده است خريد و فروش نشود.
بيستم )
مواظبت در اجراي قوانين راجعه بشكار و صيد ماهي و طيور كه در غير موقع بشكار و صيد اقدام نشود.
بيست و يكم )
ترتيب فهرستهائيكه معين كند در بلوك عده مساجد و مكاتب و ادارات خيريه و كارخانجات و دهات چقدر است و همچنانعده نفوس و متولدات و متوفيات و عقد و ازدواج بچه اندازه است و اتباع خارجه در بلوك بچه كسب مشغولند.
بيست و دوم )
ترتيب دفاتر نفوس راجعه بمتولدات و متوفيات و عقد و ازدواج.
بيست و سوم )
اطلاع دادن برؤساء و ادارات متبوعه اشياء عتيقه كه كشف شده يا ظهور اشيائيكه ندرت دارد.
بيست و چهارم )
نظارت باستخراج طلا و نقره در جاهاي لازمه موافق قوانين موضوعه.
بيست و پنجم )
دادن تصديقنامه بايتام و بيچارگان براي دخول بدارالايتام و دارالضعفا و غيره.
بيست و ششم )
نظارت اينكه اجرت كارگر و عمله و فعله بموقع و تمام پرداخته شود.
بيست و هفتم )
اجراي كليه تكاليفي كه بموجب قوانين ادارات دولتي و مملكتي و بلدي بعهدة اداره ضبطيه است.
ماده 222
تكاليف اداره ضبطيه بلوكات نسبت بامور ماليه از قرار تفصيل است:
اول )
وصول بقاياي دولتي و ادارات بلديه و اجتماعيه ولايات بموجب احكام ادارات متبوعه يا اعلان ادارات متساويه.
دوم )
اقدامات مجدانه بر منع و كسر نمودن اوزان و اكيال و تغيير وزن و كميت مسكوكات.
سوم )
اجراي اوزان و اكيال جديده بحكم دولت.
چهارم )
دعوت مقاطعهكاران براي مزايدههاي دولتي و مملكتي و ادارات بلديه و غيره.
پنجم )
دادن شهادتنامه بمقاطعهچيها در صورتيكه بواسطه معاذير موجهه يا هيچ نتوانستهاند كاري را كه بر عهده گرفتهاند انجام بدهند و يا بوقت و بموقع نتوانستهاند برسانند.
ششم )
مساعدت با اشخاص و اداراتي كه بموجب قوانين نظارت بحرفت و صنعت و تجارت دارند و بموجب قوانين عوارض اخذ ميكنند.
هفتم )
اجراي تكاليفي كه بموجب قوانين راجعه باخذ ماليات و عوارض بادارات ضبطيه محول است.
هشتم )
عمل كردن بوظايفي كه بموجب قوانين گمركات بعهدة ادارات ضبطيه موكول است.
نهم )
مساعدت با ادارات جنگلها و خالصجات دولتي در اجراي تكاليف آنها و در اقداماتيكه در صورت نقض قوانين جنگلها و خالصجات برعهده اين ادارات وارد ميآيد.
ماده 223
وظايف اداره ضبطيه نسبت بامور عدليه از قرار ذيل است:
اول )
جلوگيري از تعدي و اقدامات خودسرانه و اجراي تحقيقات و همراهي در تحقيقاتيكه از طرف محاكم عدليه بعمل ميآيد باندازهاي كه در قوانين و نظامات عدليه و محاكم جنايتي مندرج است.
دوم )
حاضر كردن مقصرين و متهمين را بديوانخانه بحكم آن و توقيف آنها در صورتيكه حكم ديوانخانه در اين باب صادر شود.
سوم )
احضار اشخاص لازم بمحاكم عدليه و شراكت در اجراء احكام محاكم عدليه بموجب قوانين و نظامات دوائر عدليه.
چهارم )
برداشتن سياهة اموال اشخاص معينه و تقويم و حفظ آن و اعلان فروش اموال بمزايده و فروش بعضي اموال بموجب قوانين عدليهراجعه باين اقدامات.
پنجم )
مجبور كردن وكلاء را برد كردن وكالتنامههائي كه از طرف موكلين آنها استرداد ميشود (موافق قوانين موضوعه).
ششم )
تفتيش و تفحص اشخاصي كه گم شدهاند و خبري از آنها نيست.
هفتم )
نظارت در پاك نگاهداشتن محبسها و اجراء كلية قوانيني كه بمحبسها و محبوسين راجع است.
هشتم )
دادن شهادتنامه قرابت و خويشي باقرباء و اقوام اشخاصيكه بحكم قانون در محبس توقيف شدهاند.
نهم )
كلية تكاليفي كه بموجب قوانين محاكم عدليه و محاكم نظام بري و بحري بعهدة ادارات ضبطيه محول است.
ماده 224
وظايف اداره ضبطيه بلوكي در امور نظامي از قرار تفصيل است: (اول) مراقبت و نظارت انتظام حركت قشون و اجراي تكاليف در اين باب بموجب قوانين نظامي. (دوم) احضار تابين رديف نظام بري و بحري بحكم ادارات متبوعه نظامي بسر خدمت خودشان و دادن شهادتنامه بآنها در مواقعيكه قوانيننظامي معين كرده. (سوم) اخبار زنهاي سربازها از فوت شوهران آنها. (چهارم) يادآوري بتابين و همچنان بصاحبمنصبان نظامي كه مدت مرخصي آنها منقضي شده و دعوت آنها بموجب قوانين نظامي بمراجعت بمحل خدمت.
ماده 225
كليه اداره ضبطيه بلوكي و اشخاصيكه تابع آن هستند بايد ناظر اجراي قوانين باشند ولي بهيچوجه حق ندارند اجراي قانوني را بخواهند كه اعلام نشده و يا قراردادي را بموقع اجرا بگذارند كه قبل از وقت به اطلاع اهالي نرسيده.
ماده 226
نه فقط اهالي بلوكات مكلفند كه احكام قانوني اداره ضبطيه را اطاعت نمايند بلكه اشخاصي هم كه از شهرهاي ديگر آمده در آن بلوكات متوقفند تابع احكام اداره ضبطيه كه راجع باجراي قوانين موضوعه و دستورالعملها است ميباشند.
ماده 227
عمال ضبطيه مكلفند كه بشكايات رسيدگي نمايند و رفع تعدي و بي نظمي را بكنند و نه فقط بشكايات مظلومين رسيدگي مينمايند بلكه بكليه شكايات كه حاوي اطلاعات بوده و اوضاع و احوال امور اتفاقيه را روشن ميكند بايد برسند ولو اينكه اين نوع شكايات كه بادارة ضبطيه ميشود موافق ترتيب مقرره نباشد هر گاه اقدامات عمال ضبطيه مثمر ثمري نشد و شخصي كه باعث تعدي و بينظمي شده علناً اقدامات ستمي وجبري نمايد عمال ضبطيه حق دارند آن شخص را توقيف نمايند.
تبصره
قواعد راجعه باستعمال اسلحه در موارد لازمه بتوسط مأمورين نظميه و قراسوران عليحده مرتب و منضم باين ماده است.
ماده 228
هيچكس از عمال ضبطيه حق ندارد كه سياست و مجازات جنايتي بكسي بدهد اين حق مختص بمحاكم عدليه است بر وفق قوانين شرعيه.
ماده 229
هر چند حدود اختيارات اداره ضبطيه بلوك همان حدود بلوكات است و خارج از بلوك خود اداره مزبوره اختياري ندارد ولي در موارد ذيل استثناي از اين قاعده لازم ميآيد:
اول )
در صورت وقوع حريق يا طغيان آب يا طوفان اداره ضبطيه بلوكي و مديرهاي ضبطيه در بلوكات مجاور اقدامات لازمه را بعمل ميآورند تا آنكه اداره ضبطيه آن بلوك و عمال آن مطلع و خودشان مشغول باقدامات لازمه شده از كمك مستغني بشوند.
دويم )
در موارد تعاقب قطاعالطريق و دزدها و فراريان و اشخاصي كه مرتكب جنحه و جنايتي شده فرار كردهاند عمال ضبطيه بلوكي از حدود بلوك و ولايات حق دارند تجاوز نموده در تعاقب اين نوع اشخاص بكوشند و فقط وقتي دست از كار دارند كه عمال ضبطيه آن محل شروع بتعاقب كرده باشند.
ماده 230
هر گاه عمال ضبطيه در جاهائيكه قلمرو اقدامات قراسورانها است كشف علامت جنحه و جنايتي نمايند و مأمورين قراسوران در آن محل نباشند مكلفند كه تا ورود آنها موافق قوانين و نظامات عدليه تحقيقات اوليه و كذالك حفظ علامات جنحه و جنايت و ساير اقدامات را بعمل آورند.
سوم
در روابط اداره ضبطيه بلوكي و صاحبمنصبان و تابين ضبطيه با ادارات متبوعه و متساويه
ماده 231
اداره ضبطيه با تمام اشخاصيكه تابع آن اداره هستند مطيع احكام و دستورالعملهاي حاكم ولايت و اداره ولايتي است.
تبصره
جاهائيكه موقتاً در تحت قوانين نظامي گذارده شده است قواعد اطاعت صاحبمنصبان ضبطيه بادارات نظامي موافق قانونيست كه جداگانه مرتب و منضم باين ماده خواهد بود.
ماده 232
در بنادر نظامي ادارات ضبطيه تابع اداره بحري است.
ماده 233
صاحبمنصبان ضبطيه تابع رئيس بلوك و رئيس ضبطيه هستند ولي بدون اجازه اداره ولايتي عزل يا جلب آنها بمحاكمه ممنوع است.
ماده 234
ناظمن ضبطيه در اداره حاكم ولايت و رئيس بلوك هستند و تابع اوامر مديرهاي ضبطي.
ماده 235
دهباشيها تابع اوامر مديرهاي ضبطيهاند و باعمال پليس نظارت دارند.
ماده 236
ادارات ضبطيه بحاكم و اداره ولايتي راپورت ميدهند و از آن مقامات بعهده آنها احكام صادر ميشود.
ماده 237
محاكم بدايت باداره و عمال ضبطيه حكم مينمايند مدعي عمومي و معاون آن اقدامات لازمه را از تحقيقات و اجراي احكام و غيره ميخواهند و از اداره ضبطيه در جواب راپورت ميگيرند (منضم باين ماده بايد بعد از ترتيب قوانين راجعه بنظام نوشته شود).
ماده 238
ادارة ماليه و ادارة خالصجات و ادارة تفتيش و ساير شعبات وزارتخانهها در ولايات از ادارة ضبطيه اجراي قوانين راجعه بآن ادارات را ميخواهند و در جواب راپورت ميگيرند.
ماده 239
ادارة ضبطيه يك بلوك بادارة ضبطيه بلوك ديگر و بادارات متساويه مكاتبه مينمايند و اطلاعات لازمه را بهمديگر ميدهند.
چهارم
در ترتيب تسويه امور و اقدامات اداره ضبطيه بلوكي
ماده 240
اداره ضبطيه بلوك و عمال جزو آن در موارد ذيل اقدام بكار مينمايند: (اولا) بحكم ادارات متبوعه. (ثانياً) بتقاضاي اداراتيكه حق چنين تقاضا را دارند. (ثالثاً) بواسطه شكايت اشخاص متفرقه. (رابعاً) بموجب راپورتهاي ادارات تابعه. (خامساً) بموجب ملاحظات شخصي خودشان در صورتيكه بموجب قانون باشد و يا بر حسب اوضاع و احوال صلاح بدانند.
ماده 241
رئيس ضبطيه كه همان نايبالحكومه است رياست كليه ضبطيه بلوك بعهدة او است بايد كمال مراقبت را در حصول امنيت و آسايش اهالي داشته باشد تفصيل اتفاقات و اطلاعاتي را كه باو رسيده است فوراً بحاكم راپورت نمايد و اگر اقدام فوري لازم باشد بعمل آورده بحاكم اطلاع دهد.
ماده 242
نايب رئيس ضبطيه كه معاون نايبالحكومه است در كارها برئيس ضبطيه كمك ميكند و باداره ضبطيه و دفترخانه آن نظارت دارد وهر مأموريتي را از طرف رئيس ضبطيه انجام ميدهد.
ماده 243
در صورتي كه رئيس ضبطيه يكماهه مرخصي گرفته غايب شود و يا آنكه از مركز امور بواسطه سركشي بنواحي يا مأموريت ديگري دور شود نايب او كفيل او خواهد بود ولي كارهاي جاريه را تسويه نموده در امور مهمه در صورتيكه فوري نباشد بدون اطلاع رئيس ضبطيه اقدام نخواهد كرد لهذا عزل و نصب مستخدمين ضبطيه كه در حدود قوانين باختيار رئيس ضبطيه محول شده است و تنبيه و سياست آنها و احكامي كه ناسخ احكام سابقه رئيس ضبطيه است و اموري را كه خود رئيس ضبطيه سپرده است بدون اطلاع او تسويه نشود يا تا مراجعت رئيس ضبطيه بتعويق مياندازد و يا بامأمور مخصوص نزد او ميفرستد.
ماده 244
ضباط نواحي و كدخداهاي دهات تابع احكام اداره ضبطيه بلوكي بوده احكام اين اداره را اجرا مينمايند و بمديرهاي ضبطيه دراجراي تكاليف آنها كمك و مساعدت مينمايند.
ماده 245
بناظمين ضبطيه نيز ضباط نواحي و كدخداهاي دهات بايد كمك و مساعدت لازمه را بنمايند و تقاضاي آنها را كه مبتني بر قانون است بموقع اجرا گذارند ولي بهيچوجه حق ندارند بامور اجتماعيه و امور داخلي نواحي دهات دخالت نمايند و يا وجهامنالوجوه دخالتي در امورمحاكم عدليه نواحي كنند.
پنجم
در مسئوليت اداره ضبطيه بلوكي
ماده 246
اداره ضبطيه مكلف است كه راپورت اموريكه بآن محول شده است باداره ولايتي بدهد و صورت حساب وجوهيكه باو رسيده باداره تفتيش ولايتي تقديم كند.
ماده 247
شكايت از مستخدمين و تابين ضبطيه يا بمدير ضبطيه ميشود يا بخود رئيس ضبطيه شكايت از رئيس ضبطيه يا از اداره ضبطيه بلوكي در ظرف سه هفته از روز حكم آنها بحاكم يا اداره ولايتي داده مي شود و چنانچه اقدام رئيس ضبطيه يا اداره ضبطيه بموجب يكي از ادارات متبوعه شده است متشكي بايد شكايت خود را بادارهاي كه حكم كرده است بدهد.
ماده 248
هر گاه مديرهاي ضبطيه مرتكب جنحه و جنايتي شده باشند رئيس ضبطيه موقتاً آنها را از شغلشان منفصل نموده مراتب را باطلاع حاكم ولايت ميرساند و منتظر حكم ميشود.
فصل ششم
در وظايف صاحبمنصبان و مستخدمين تابين ضبطيه
ماده 249
هر چند وظايف صاحبمنصبان و عمال ضبطيه از وظايف و حدود اختيارات اداره ضبطيه بلوكي معلوم و معين است باز براي عدم وقوع اشتباهي در اجراي قوانين ضبطيه وظايف هر كدام نسبت بحوزه مأموريتي آنها ذيلا شرح داده ميشود.
اول
در وظائف رئيس اداره ضبطيه بلوكي رئيس ضبطيه - نايبالحكومه
ماده 250
رئيس ضبطيه بلوك مراقبت مخصوصي خواهد داشت كه تمام وظايف اداره ضبطيه مجري شود و شخصاً مسئول تمام امور ضبطيه بلوك است رئيس مزبور در رفتار و سلوك با مردم كمال ملايمت و مسالمت را اظهار خواهد كرد ولي از طرف ديگر مواظبت تامه را خواهد داشت كه از قوانين و احكام و دستورالعملهاي بوجهمنالوجوه تخلف نشود.
ماده 251
وظايف رئيس ضبطيه از قرار شرح ذيل است:
اول )
اعلان و انتشار قوانين و مواظبت اينكه قوانين و احكامي كه بايد بموقع اجراء گذارده شود باطلاع عامه برسد.
دوم )
مداقه در قوانين و احكامي كه مورد اشتباه شده است و رجوع باداره ولايتي براي رفع اشتباه.
سيم )
رسيدگي بشكاياتيكه از ادارات و اشخاص متفرقه رسيده و راجع باعمال و رفتار صاحبمنصبان ضبطيه است.
چهارم )
تقديم لايحه بحكومت ولايت در باب تغيير حدود دواير ضبطيه و همچنان تغيير محل اقامت مديرهاي ضبطيه.
پنجم )
تغيير قسمتهاي دواير ضبطيه.
ششم )
انفصال موقتي صاحبمنصبان ضبطيه (مديرهاي ضبطيه) كه مرتكب جنحه و جنايتي شدهاند از مشاغل آنها تا تكليف آنها از طرف حكومت معين شود.
هفتم )
مراقبت تامه نسبت بدوائر ضبطيه و مديرهاي آن دوائر و اجراي تكاليف آنها و نظارت بجريان قانوني امور در آن دواير.
هشتم )
ملاحظه راپورتهاي مديرهاي ضبطيه و جمع كردن و خلاصه كردن مطالب تمام آنها براي تقديم بحكومت.
نهم )
ملاحظه اموريكه از دوائر ضبطيه برئيس ضبطيه تقديم ميشود و تسويه آن امور.
دهم )
امضاي اقداماتيكه مديرهاي ضبطيه لازم ميدانند بنمايند و كسب تكليف ميكنند و رد يا قبول آن اقدامات و يا حكم باقدامات نوع ديگر.
يازدهم )
راپرت دادن بمقامات عاليه در اجراي احكام و اوامر صادره از آن مقامات و مراقبت لازمه نسبت بضباط نواحي و كدخداي دهات براي اجراي قوانين ضبطيه كه باين اشخاص محول شده است.
ماده 252
رئيس ضبطيه بلوكي (نايبالحكومه) مراقبت مينمايد كه ادارة ضبطيه در كمال انتظام باشد و در دفترخانه منشي و اجزاي آن دفترخانه هر كدام امور محوله بخودشانرا كاملاً اجرا نمايند رئيس مزبور هر گاه مسامحه يا مماطله در اداره ضبطيه مشاهده كند اشخاص لازم را توبيخ و ملامت مينمايد و چنانچه اين اقدام او اثري نبخشيد مهلتي بآن اشخاص ميدهد و اگر باز نتيجه حاصل نشد مراتبب (مراتب) را باداره ولايتي اطلاع ميدهد.
ماده 253
چنانچه رئيس ضبطيه مشاهده نمايد كه كاري در دوائر ضبطيه بعهده تعويق افتاد مهلتي بمدير ضبطيه آن دايره داده تسويه آن را خواهد خواست و هرگاه مدير مزبور در آن موعد آن كار را تسويه نكرد و نيز نتوانست مدلل كند كه قادر بر تسويه آن نبوده مراتب را رئيس ضبطيه باطلاع اداره ولايتي ميرساند و اگر رئيس ضبطيه در اين موارد اغماض كرد خودش مسئول خواهد بود.
ماده 254
هر گاه تعطيل در جريان امور حاصل و اين تعطيل بواسطه نرسيدن جواب ادارات يا اشخاصي باشد كه تابع اداره ضبطيه بلوكي نبوده وجزو حكومت ولايت ديگرند رئيس بعد از يك ماه از تاريخ استعلام اول استعلام ثانوي نموده جواب ميخواهد و اگر باز جواب نرسيد باداره ولايتي آنولايت رجوع مينمايد و اگر باز جواب نرسيد باداره ولايتي ولايت خود رجوع ميكند.
ماده 255
هرگاه مدير ضبطيه دايره مريض باشد رئيس ميتواند كار او را بمدير ديگري موقتاً رجوع كند ولي تغيير مديري از دايره بدايرة ديگر باجازه اداره ولايتي است.
ماده 256
رئيس ضبطيه حق دارد كه مدير دايره را از تحقيقات مطلبي خارج نموده و آن تحقيقات را در همان دايره بمدير ديگري واگذار كند اين اقدام رئيس ضبطيه در صورتي صحيح و قانوني است كه تحقيقات راجع بخود مدير ضبطيه يا اقوام و اقارب او و يا املاك خود او و اقوام او باشد اين اقدام خود را رئيس ضبطيه باطلاع اداره ولايتي رسانيده و جهتش را هم اظهار ميدارد.
ماده 257
در موقع محال گردشي رئيس ضبطيه اعمال و افعال مديرها را تفتيش مينمايد و بشكايات آنها رسيدگي ميكند و دفاتر نوشتجات وارده و صادره را كه در خانه آنها است بدقت ملاحظه ميكند.
ماده 258
چنانچه رئيس ضبطيه بينظمي و تقصيري از مدير ضبطيه مشاهده كند بطوريكه ديگر مدير ضبطيه مورد اعتماد ضبطيه نباشد مراتب را فوراً بحاكم اطلاع داده عزل مدير را ميخواهد.
ماده 259
رئيس ضبطيه در وقت محال گردشي مساعدت لازمه را بمديرهاي ضبطيه در اجراي تكاليف آنها مينمايد و مراقبت مينمايد كه قوانين حفظ الصحه و ضد حريق و غيره تماماً بموقع اجرا گذارده شود.
ماده 260
رئيس ضبطيه مواظبت مينمايد كه هيچكس بدون محاكمه تنبيه و سياست نشود و همچنين از طرف ديگر رئيس ضبطيه مواظبت مينمايد كه اشخاص مقصر بعد از تحقيقات كامله بمحاكم عدليه جلب و تنبيه و سياست شوند.
ماده 261
هنگام محال گردشي رئيس ضبطيه سعي مينمايد كه بمواعظ و نصايح لازمه مردم دهات را باجراي قوانين راجعه بآنها دلالت كند و فوايد زراعت و حرفت و صنعت را بآنها گوشزد و تشويق نمايد.
ماده 262
تمام اطلاعات خود را رئيس ضبطيه باطلاع اداره ولايتي ميرساند و حركت خود را از شهر و قصبه بلوكي و مراجعت خود را بآن شهر نيز اطلاع ميدهد.
ماده 263
رئيس ضبطيه بايد مستحضر از خوبي و بدي حاصل باشد و اطلاعات لازمه را در اين باب با جهات آن بحاكم برساند.
ماده 264
وظايف مدير ضبطيه از قرار ذيل است:
اول )
اعلام و انتشار قوانين در حوزه مأموريتي خودش بحكم اداره ضبطيه.
دوم )
اعلام و انتشار احكام و دستورالعملهاي دولتي و هر گونه اعلانات و احضار اشخاص لازم بحكم حكومت و ادارات متبوعه.
سوم )
اعلان مزايدهها و احضار مقاطعهكاران و امثال آنها.
چهار )
جمع كردن اطلاعات لازمه و خواستن توضيحات از اشخاصيكه در دايره ضبطيه او هستند.
پنجم )
مراقبت در وصول ماليات و عوارض و فروعات كه بموجب قانون گرفته ميشود.
ششم )
مساعدت با اشخاص لازم در تقويم اموال و برداشتن صورت آنها و همچنان تقويم و برداشتن صورت كارخانهها و غيره در صورتيكه بموجب قانون لازم و حكم ادارة ضبطيه در اين باب صادر شده.
هفتم )
اقدامات لازمه در مواردي كه قشون از دايره ضبطيه مديري ميگذرد و مراقبت اينكه مردم تكاليف خودشان را بموجب قوانين نظامي وغيره بموقع اجرا بگذارند.
هشتم )
نظارت امنيت راههاي نظامي و پستي و تجارتي و غيره و صحت پلها و معابر از دائمي و موقتي و پاكيزگي دهات و مراقبت ابنيه بترتيب و نقشهاي كه معين شده ساخته شود.
نهم )
مراقبت در فروش سموم و ممانعت از قاچاق و فروش اشياء ممنوعه و تقلب در مسكوكات و مواظبت بصحت اكيال و اوزان.
دهم )
نظارت باجراي قوانين و برقراري آسايش و امنيت چه در دهات چه در خارج از دهات و اقدامات اوليه براي جلوگيري و تعدي از افعال خودسرانه و اغتشاش و اطلاع دادن مراتب را باداره ضبطيه.
يازدهم )
تعاقب فراريهاي نظامي و دزدها و مرتكين جنحه و جنايات و اشخاص مجهولالحال.
دوازدهم )
برداشتن اطفالي را كه سر راه انداختهاند و نگاهداري از آنها بوسايل موجوده.
سيزدهم )
نجات دادن اشخاصي را كه از آفت كشتي در مخاطره هستند و حفظ اموال متعلقه بآنها.
چهاردهم )
حفظ اشياء عتيقه و اشيائيكه گم شده بود و بعد پيدا شده (لقطه)
پانزدهم )
ملاحظه جسد اموات كه در راهها و معابر و غيره پيدا ميشود و تحقيقات لازمه براي معين كردن جهت مرگ و اطلاع دادن بجاهاي لازمه.
شانزدهم )
جلوگيري از دزدها و قطاعالطريق و اقدامات براي برقراري امنيت اهالي و تحقيقات دزدي و حريق و غيره و اطلاع دادن باداره ضبطيه.
هفدهم )
اقدامات لازمه براي حفظالصحه و رفع امراض مسريه و امراض سريعالانتشار ميان مردم و حيوانات و راپرت دادن بادارة ضبطيه.
هيجدهم )
قبول كردن عرضحال و شكاياتيكه باداره ضبطيه داده ميشود و منضم كردن اطلاعاتي كه مدير ضبطيه راجع بآن عرضحال يا شكايت تحصيل كرده.
نوزدهم)
ترتيب صورتهائيكه حاوي اطلاعات دفتر نفوس و هيئت احصائيه است از قبيل عدة مساجد و مدارس و مكاتب و مريضخانهها ودارالمساكين و عده دهات و نفوس و متولدات و متوفيات و عقد ازدواج و غيره و فرستادن آن صورتها را بادارة ضبطيه.
بيستم )
امور راجعه بتذكره موافق قوانين تذكره.
بيست و يكم )
ابلاغ نمودن باداره ضبطيه صورتهائي را كه ضباط نواحي در باب اطلاعات راجعه بحاصل و زراعت و غيره ترتيب ميدهند.
بيست و دوم )
اجراي احكام محاكم عدليه بحكم رئيس ضبطيه و اجراي كليه اوامر ضبطيه.
بيست و سوم )
اخبار اداره ضبطيه از انجام دادن اوامر و احكاميكه بعهده مدير ضبطيه صادر شده.
بيست و چهارم )
پاك نگاهداشتن محبسي كه در نزديك خانه مدير ضبطيه براي توقيف موقتي اشخاص لازم ساخته شده است.
ماده 265
خانة مدير ضبطيه بايد هميشه براي هر كس باز باشد و همه وقت بايد مدير عرضحال و شكايت مردم را بشوند و اقدام لازم را بعمل آورد و با مردم بملايمت و حوصله رفتار نمايد.
تبصره
بالاي خانة مدير ضبطيه بايد سرلوحه باشد باين كلمات (خانه مدير ضبطيه)
ماده 266
مدير ضبطيه بايد مراقبت تامه داشته باشد كه حركتي از كسي ناشي نشود كه مخالف قوانين باشد مثلا اعلان و انتشار قوانين و احكام بدون اجازه اداره ضبطيه و پاره كردن اعلاناتي كه بتوسط اداره ضبطيه شده و قمار و شرب مسكرات و ارتكاب منكرات علناً كه مورث اختلال نظم شود و اجتماغ (اجتماع) زن و مرد در يكجا در موارد ممنوعه و اعلانات تهمتآميز و انتشاراتي كه باعث فساد اخلاق است.
ماده 267
در مواردي كه مدير ضبطيه بتوسط دهباشيها از وقوع جنحه و جنايت و قباحتي از قبيل قتل و سرقت و حريق عمدي و تقلب درمسكوكات و اسناد دولتي و ملتي و بانكها و غيره مطلع ميشود بايد فوراً مراتب را بمدعي عمومي يا معاون آن اطلاع دهد و اقدامات اوليه را درجلوگيري از اعمال شنيعه و توقيف جاني و تحقيقات اوليه بعمل آورد.
ماده 268
مدير ضبطيه بايد صورت اشخاصي را كه در دهات براي اطفاء حريق داوطلب شدهاند ترتيب داده و اعلانات لازمه در دهات بنمايد كه اشخاص لازم بدانند با چه اسباب بايد براي اطفاء حريق حاضر شوند.
ماده 269
هر گاه در حوزه مأموريتي مدير ضبطيه ملخخوارگي يا آفت ديگري براي زراعت حادث شود مدير ضبطيه بتوسط دهباشيها مردم دهات و كدخداها و ضباط را دعوت مينمايد كه اقدامات لازمه را موافق علم و تجربه كه دارند بر ضد ملخخوارگي و غير بعمل آورند و كذالك اگر حيوانات درنده و سبع در حول و حوش آبادانيها زياد شوند مدير ضبطيه اعلام مينمايد كه اشخاص داوطلب حاضر شده حيوانات مزبوره را قلع و قمع نمايند.
ماده 270
هر گاه مدير ضبطيه مطلع شود كه طفلي سر راه يا در بيابان افتاده است بايد تحقيقات لازمه را بعمل آورد بفهمد كه عمداً آن طفل را انداختهاند يا گم شده بعد از تحقيقات و كشف و تعيين والدين و اقرباي آن طفل، طفل را باولياي آن ميرساند و اگر عمدي بوده بيكي از اهالي محل ميدهد كه در مقابل حقالزحمه معيني از طفل پرستاري نمايد كذالك اشخاصي را كه در بين راه بواسطه مرضي افتاده و در ماندهاند مدير ضبطيه بدارالمساكين ميسپارد و در صورتيكه چنين اداره خيريه نباشد موقتاً بخانهاي ميسپارد و بكسان مريض اطلاع ميدهد.
ماده 271
چنانچه آثار عتيقه و دفينه پيدا شود مدير ضبطيه فوراً مراتب را باطلاع اداره ضبطيه و حاكم ولايت ميرساند ولي اشياء مفقوده كه پيدا ميشود بايد بصاحبان آن رد شود و اگر صاحبان آن معين نباشد مدير ضبطيه آن اشياء را باداره ضبطيه ميفرستد كه موافق قوانين شرع انور اقدام شود.
ماده 272
مدير ضبطيه حق دارد در موارد لازمه با مديرهاي ضبطيه ساير دواير مكاتبه و از آنها بعضي اطلاعات يا تحقيقات بخواهد و اگر جواب نرسيد باداره ضبطيه رجوع نمايد.
تبصره
دواير ضبطيه همان بلوك يا بلوك ديگر يك حكم دارد مقصود اين است كه مدير هر يك از دواير ضبطيه ولايتي ميتواند با تمام دواير ضبطيه آن ولايت مكاتبه نمايد.
ماده 273
هر گاه در حكم اداره ضبطيه مدير ضبطيه چيزي مشاهده كند كه علاينه بر خلاف قوانين باشد مدير مزبور اجراي آن حكم را نكرده باداره ضبطيه ملاحظات خود را تقديم نمايد و چنانچه مجدداً همان حكم صادر شد حكم اداره ضبطيه را اجرا نموده فوراً مراتب را باطلاع اداره ولايتي برساند.
ماده 274
هر گاه مدير ضبطيه بخواهد باداره ضبطيه براي كاري برود بايد قبل از وقت تحصيل اجازه كرده بعد برود ولي در موارد فوقالعاده ميتواند بدون اجازه در اداره ضبطيه حاضر شود بشرطي كه قبل از حركت مدير دايره ضبطيه همجوار را كه قبل از وقت بحكم ادارة ضبطيه براي اين گونه موارد قائم مقام معين شده است اخبار نمايد.
ماده 275
مديرهاي ضبطيه نظارت باعمال ناظمين ضبطيه و دهباشيها دارند و اگر رفتار خلاف قاعده از آنها مشاهده نمايند ملاحظات خود را درعزل آنها باداره ضبطيه اظهار ميدارند.
تبصره
مدير ضبطيه نبايد بوجهمنالوجوه تابين ضبطيه را كه در اداره او هستند بكارهاي شخصي خود بگمارد.
ماده 276
وظايف ناظمين ضبطيه (معاون مدير ضبطيه) موافق دستورالعملي است كه وزارت داخله باطلاع وزارت عدليه و ساير وزارتخانهها مرتب خواهد نمود.
ماده 277
وظايف ناظمين ضبطيه و دهباشيها اجراي اوامر اداره ضبطيه و احكام مديرهاي ضبطيه است لهذا اشخاص مزبوره تا امور راجعه باداره ضبطيه را موافق مواد (239 - 219) و كذلك وظايف مديرهاي ضبطيه را مطابق مواد (274 - 263) بموجب احكام و دستورالعمل آنها بموقع اجرا ميگذارد حفظ و وقايه امنيت و آسايش و مراقبت پاكي و پاكيزگي در دهات مخصوصاً بعهده مأموريت آنها است.
ماده 278
تابين مذكوره مواظبت مينمايد كه در جاهائيكه آب از سرچشمه براي خوراكي برداشته ميشود رخت نشويند و ببعضي اقدامات آب را كثيف ننمايند و سر چاهها محفوظ باشد و براي شست و شو و استعمالات ديگر حوضهاي عليحده تهيه شود.
ماده 279
تابين ضبطيه مراقبت مينمايد كه در خانههاي رعيتي بخاريها و لولههاي بخاري صحيح باشد و هر گاه بخواهند در خانههاي قريب بجنگلها آتش بر افروزند بايد مسافت معيني كه اقلاً ده ذرع باشد تا جنگلها فاصله داشته باشد و در موارد اتفاق حريق بايد فوراً اشخاصي را كه قبل از وقت داوطلب اطفاء حريق شدهاند خبر نمايند و با تمام وسائل موجوده و اسباب اطفائيه و غيره جلوگيري و دفع حريق را بنمايند.
ماده 280
تابين ضبطيه بايد مراقبت مخصوص نسبت بصحت طرق و شوارع و معابر و پلها و كوچه و غيره داشته باشند و بموقع مديرهاي نظميه را از اغتشاش راهها مطلع نمايند كه اقدامات فوريه از طرف آنها در ادارات لازمه براي تغييرات لازمه بعمل آيد.
ماده 281
نظارت اجراي قوانين دولتي در حفظ جنگلها و مراقبت قوانين حفظ الصحه و قواعد خريد و فروش سموم و عدم خريد و فروش اموال قاچاق و اشياء ممنوعه و غيره بر عهده تابين ضبطيه است و بايد بموقع تمام اينگونه اتفاقات و وقايع را بمدير ضبطيه اطلاع دهد.
ماده 282
كليه تابين ضبطيه مراقب و مواظبت اجراي تمام قوانين دولتي و دستورالعملهاي ادارات از هر قبيل هستند و هر قبيل اتفاقات فوقالعاده را فوراً بمديرهاي ضبطيه اطلاع ميدهند و دستورالعمل ميگيرند و هر گاه اتفاق فوقالعاده نباشد هفتهاي يكمرتبه دهباشي نزد مدير ضبطيه رفته راپرتهاي خودشانرا ميدهند و دستورالعمل ميگيرند و در صورتيكه خودشان نتوانستند حاضر شوند يكنفر از تابين نظميه را براي گرفتن دستورالعمل ميفرستند.
تبصره
روزهاي حاضر شدن دهباشيها در نزد مدير ضبطيه بايد طوري معين و مرتب شود كه با رسيدن پست شهري و احكام اداره ضبطيه بمديرضبطيه توافق نمايد.
ماده 283
در صورت مريض بودن دهباشي يكي از تابين ضبطيههائيكه ساكن همان محل و از حيث خدمت اقدم است قائم مقام او است.
ماده 284
تابين ضبطيه را نبايد از مشاغل آنها بازداشت لهذا كدخداهاي دهات مأذون نيستند ماداميكه آنها مشاغل رسمي دارند كاري بآنها رجوع نمايند.
ماده 285
تابين ضبطيه كه در اداره بلوكي خدمت مينمايند و حامل مكاتبات و مراسلات اداره ضبطيه براي مديرهاي ضبطيه بوده و نيز بعكس راپورت مديرهاي ضبطيه را بآن اداره حمل مينمايند بايد در راه معطل نشوند و سعي داشته باشند كه مكاتبات را خوب حفظ كرده بموقع برسانند درعرض راه هر چه از آذوقه و غيره لازم ميشود بايد بخرند و كسي را مجبور بدادن هديه و تعارفي ننمايند و هيچگونه اجحاف و تعدي بكسي رواندارند اگر كسي شكايت از آنها داشته باشد يا بمديرهاي ضبطيه و يا باداره ضبطيه ميدهد.
فصل هفتم
در نظميه پايتخت و كرسيهاي ولايات و غيره
ماده 286
در پايتخت و كرسيهاي ولايات و شهرهائي كه صورت آنها را وزارت داخله معين خواهد كرد اداره نظميه عليحده مؤسس و مقرر است اداره مزبوره در پايتخت مركب است از رئيس نظميه و دو نايب رئيس و در كرسيهاي ولايات و غيره از رئيس نظميه و يكنفر نايب رئيس.
ماده 287
از حيث امور نظميه شهر بچند محله تقسيم ميشود و هر محله در اداره صاحبمنصب نظميهايست كه موسوم است بكدخداي محله.
ماده 288
هر محله نيز بچند گذر قسمت ميشود و اداره كردن امور نظميه در هر كدام از گذرها محول است بعهده و مسئوليت شخصيكه موسوم است بنايب هر گذري هم بچند كوچه تقسيم ميشود.
ماده 289
كوچهها بمحافظت تابين نظميه از قبيل دهباشي و پليس و گزمه و غيره محول است و نايب گذر رئيس بلاواسطه تابين نظميه گذر است.
ماده 290
در اداره نظميه دفترخانهاي تشكيل خواهد شد كه مركب از يكنفر مدير و چند نفر منشي و محرر و اجزاء ديگر خواهد بود و تمامقراردادها و احكام اداره نظميه بتوسط كدخداهاي محلات و نواب و دهباشيها و پليس بموقع اجرا گذارده خواهد شد.
ماده 291
كدخداهاي محلات در پايتخت و ساير شهرهائيكه بيش از دويست هزار نفر نفوس دارد يك نفر معاون خواهند داشت و در اين صورت كدخداي محله يا معاونش اداره ضبطيه محليه را تشكيل ميدهد و اداره مزبوره نيز داراي دفترخانهاي خواهد بود كه بقدر لزوم منشي و محرر و اجزاء خواهد داشت.
ماده 292
تقسيم نواب و پليس و گزمه و مستخدمين دفترخانههاي محلات بمحلات مختلف بسته بصوابديد رئيس نظميه يا بيگلربيگي است.
ماده 293
در هر محله بايد محبس نظميه براي توقيف اشخاص لازم داير شود و اين محبسها هر كدام در تحت نظارت ناظمي خواهد بود و در هر محبس بايد چند رختخواب در اطاق عليحده براي مرضي در تحت نظارت اطباي نظميه باشد.
ماده 294
در پايتخت اداره نظميه نيز نظميه رديفي (ذخيره) خواهد داشت و اين نظميه مركب خواهد بود از يكنفر رئيس و چند نفر نواب و تابين در اين اداره مكتبي نيز ايجاد خواهد شد براي تهيه و حاضر كردن نواب و تابين رديف - معلمين اين مكتب صاحبمنصبان و نواب نظميه خواهند بود.
ماده 295
دد (در) شهر پايتخت و شهرهاي بزرگ علاوه بر نظميه مذكور در مواد فوقالذكر نظميه تفتيشي نيز مؤسس و مقرر است فهرست اسامي اين نوع شهرها را وزير داخله مرتب و اعلام خواهد نمود.
ماده 296
نظميه تفتيشي مركب است از يكنفر رئيس و يكنفر معاون و مأمورين مخصوصي و نواب و عمال نظميه.
ماده 297
اداره اطفائيه در شهرهاي لازم مركب است از رئيس اطفائيه و مأمورين اطفائيه در محلات شهري و انبار اطفائيه و عمال اطفائيه كه درتحت رياست مأمورين اطفائيه واقعند.
ماده 298
شكل و ترتيب لباس صاحبمنصبان و تابين نظميه را و همچنان نوع اسلحهاي را كه بايد داشته باشند وزير داخله موافق دستورالعمل جداگانه مرتب و بادارات نظميه اعلام خواهد كرد.
دوم
در نصب و انفصال و عزل رئيس نظميه يا مأمورين نظميه و غيره
ماده 299
رئيس نظميه در پايتخت بتصويب وزير داخله و فرمان همايوني منصوب و منفصل ميشود رؤساي نظميه ساير شهرها بمعرفي حاكم محل و بحكم وزير داخله منصوب و منفصل ميشوند.
تبصره
هر گاه ولايتي جزو ايالتي باشد نصب و عزل رئيس نظميه كرسي آن ولايت بمعرفي حاكم و بحكم فرمانفرما است.
ماده 300
نصب و عزل معاون رئيس نظميه و كدخداهاي محلات در پايتخت بمعرفي رئيس نظميه و تصويب حاكم است و در ساير شهرها بمعرفي رئيس نظميه و امضاي حاكم است عزل و نصب معاون كدخداي محلات و نواب و تابين نظميه و اجزاي دفترخانهها در همه جا بمعرفي رؤساي بلاواسطه آنها و تصويب رئيس نظميه است.
سوم
در قواعد خدمت تابين نظميه دهباشي پليس و گزمه
ماده 301
اشخاص ذيل نميتوانند در نظميه مستخدم شوند: (اولا) كسانيكه بواسطه جنحه و جنايتي مجازات قانوني ديدهاند يا در تحت استنطاق و محاكمه هستند و يا متهم بجنحه و جنايتي شده شرعا ًبريالذمه نشدهاند. (ثانياً) از تابين رديف نظامي آنهائيكه هنگام خدمت نظامي مورد جريمه و تنبيه نظامي بودهاند. (ثالثاً) اشخاصيكه بواسطه جرم و تقصيري از خدمت خارج شدهاند. (رابعاً) اشخاص ورشكست بتقصير. (خامساً) اشخاصيكه محتاج بقيم شرعي هستند. (سادساً) كسانيكه ترياك استعمال مينمايند و يا متجاهر بفسقند.
ماده 302
صاحبمنصبان اداره نظميه و ضبطيه از رؤساء و كدخداها و مديرهاي ضبطيه اشخاصي خواهند بود كه تبعه ايران بوده و در يكي ازمدارس علميه تحصيلات خود را تمام كردهاند و يا در خدمت كشوري و لشكري معلومات و تجربه كافي تحصيل كردهاند.
ماده 303
در پايتخت اشخاصيكه موافق دو ماده قبل صلاحيت دخول بخدمت نظميه را دارند و ميخواهند بسمت كدخدائي داخل خدمت نظميه شوند جزو نظميه ذخيره (رديف) محسوب خواهند شد كه بعد از دادن امتحانات لديالاقتضاء داخل خدمت نظميه بشوند و اگر بثبوت رسيد كه لايق خدمت در نظميه نيستند معاف خواهند بود.
تبصره
اشخاصيكه در مدت سه سال در جاهاي ديگر صاحبمنصب نظميه و ضبطيه بودهاند (كدخداهاي محله يا مدير ضبطيه بودهاند) وهمچنان صاحبمنصبان نظامي از اين قاعده مستثني و يكدفعه در پايتخت داخل خدمت نظميه خواهند شد.
ماده 304
هر گاه صاحبمنصب رديف در مدت سه سال اول ترفيع رتبه نيافتند از رديف نظميه نيز بايد خارج شوند.
ماده 305
ترفيع رتبه در اداره نظميه بايد بمراتب باشد.
ماده 306
صاحبمنصبان نظميه تفتيش نيز بايد تماماً تبعه ايران و داراي شرايطي باشند كه در ماده 307 و 301 مذكور است و بعلاوه بايد درپايتخت و شهرهاي بزرگ امتحان معلوماتي كه براي خدمت آنها لازم است داده باشند.
ماده 307
شرايط دخول نواب و عمال ضبطيه بخدمت نظميه از قرار ذيل است: (اولا) تابعيت ايرانيه. (ثانياً) سن كه كمتر از بيست و پنج نبايد باشد. (ثالثاً) براي نواب داشتن شهادتنامه تحصيل لامحاله از يكي از مكاتب ابتدائيه و براي تابين نظميه سواد فارسي.
ماده 308
اشخاصيكه صلاحيت دخول بخدمت نظميه را موافق ماده قبل دارند در پايتخت اول جزو رديف نظميه محسوب ميشوند و بعد از دادن امتحانات در مكتب نظميه داخل خدمت واقعي خواهند شد و هر گاه نواب و تابين لياقت و استعداد نداشته باشند اخراج خواهند شد.
ماده 309
از نواب و تابين آنهائيكه سه سال باين سمت در خدمت نظميه بودهاند و تجارب لازمه را تحصيل كردهاند ميتوانند يكدفعه داخل خدمت واقعي بشوند بشرطيكه رعايت ماده 301 و 306 شده باشد.
ماده 310
تابين نظميه در خدمت دولتي محسوب خواهند شد ولي حق ارتقاء بدرجه صاحبمنصبي را نخواهند داشت.
ماده 311
نواب و تابين نظميه بسه درجه منقسم ميشوند و براي تشويق خدمت صادقانه هر پنج سال از درجه سفلي بدرجه عليا ارتقاء مييابند نايبي كه از درجه اولي باشد و يكي از مكاتب ابتدائيه را تمام كرده باشد در صورت خدمات صادقانه و ابراز كفايت ميتواند معاون كدخداي محله واقع شود و كذالك پليسي كه سواد كافي دارد و از درجه اولي است ميتواند بعد از دادن امتحانات لازمه نايب شود.
تبصره
درجات تابين نظميه از اين قرار است دهباشي پليس و گزمه.
ماده 312
نواب و تابين نظميه را نميتوان بكار ديگري گماشت ولو آن كار موقتي باشد.
ماده 313
اشخاصي كه در خدمت نظميه واقعند نميتوانند متصدي شغل ديگري بشوند و كذالك از مشاغل شخصي از قبيل تجارت و كسب وغيره ممنوعند.
ماده 314
هر گاه از صاحبمنصبان و مستخدمين نظميه تقصير سر بزند كه از قبيل جنحه و جنايتي بوده محتاج بجلب آنها بمحاكمه و دادن مجازات قانوني باشد بطوري رفتار خواهد شد كه در موارد 391 و 392 و نظامات عدليه مقيد است ولي چنانچه تقصيري كه از صاحبمنصبان ومستخدمين نظميه ناشي شده است جنحه و جنايتي نبوده مستوجب جلب بمحكمه عدليه نباشد مؤاخذه آن از قرار ذيل است.
تبصره
اشخاصي كه در اداره نظميه براي كاري اجير شدهاند و مستخدم نيستند در موردي كه تقصيري از آنها ناشي شود در حكم مستخدمين نظميه خواهند بود
ماده 315
مؤاخذهاي كه از صاحبمنصبان نظميه ميشود باستثناي رئيس نظميه و تفتيش و رئيس اداره حريق و رئيس نظمية رديفي از قرار ذيلاست: (اول) اخطار. (دوم) توبيخ و ملامت. (سيم) همان مؤاخذه با اعلان و انتشار در اداره نظميه. (چهارم) واداشتن بخدمت خارج از نوبت (يعني سواي خدمت مقرره) (پنجم) توقيف و حبس بمدت هفت روز. (ششم) كسر گذاشتن از حقوق. (هفتم) تبديل شغل مقصر از اعلي باسفل. (هشتم) عزل از شغل (نه از خدمت)
ماده 316
مؤاخذهاي كه از نواب ميشود از قرار تفصيل ذيل است: (اول) اخطار. (دوم) توبيخ و ملامت. (سوم) همان مؤاخذه با قيد اسم مقصر در دفتر جرائم. (چهارم) رجوع خدمت خارج از نوبت. (پنجم) حبس تا دو هفته. (ششم) كسر حقوق. (هفتم) تبديل شغل مقصر از درجه اعلي باسفل. (هشتم) نقل از رتبه نايبي به پليس. (نهم) اخراج از خدمت.
ماده 317
مؤاخذه از پليس تابين نظميه همان مؤاخذه از نايب است باستثناي حبس كه مدت آن يكماه تواند بود.
تبصره اول
كسر حقوق يعني (مواجب) نبايد بيش از يك ثلث باشد.
تبصره دوم
رئيس نظميه حق دارد اشخاصي را كه شغلشان از اعلي باسفل تبديل شده مجدداً در ازاي خدمت صادقانه بدرجه اعلي معاودت دهد.
ماده 318
توبيخ و ملامت شفاهي اگر راجع بصاحبمنصبان است بايد در دفتر مخصوص قيد شود و چنانچه راجع بنواب و تابين نظميه است(دهباشي و پليس و گزمه) در دفتر جرائم ثبت خواهد شد.
ماده 319
حبس صاحبمنصبان نظميه در محبس نظامي خواهد بود و حبس نواب و تابين نظميه در محبسهائيكه در اداره نظميه (مركزي يا محله )ساخته شده است - نواب بايد از تابين نظميه عليحده باشند.
ماده 320
مؤاخذه بايد باهميت جرم و تقصير متناسب باشد لهذا بايد تقصيري كه ناشي شده و اوضاع و احوال آن و حركت و رفتار ماقبل مقصرو مدت خدمت آن منظور باشد.
ماده 321
مؤاخذات فوقالذكر (در ماده 314 و 315) حق رئيس نظميه است ولي حق مؤاخذه مأمورين نظميه (كدخداهاي محلات) از قرار ذيلاست: (اولاً) نسبت بصاحبمنصبانيكه در اداره او هستند اخطار و توبيخ و ملامت و بخدمت واداشتن در غير نوبت بطور فوقالعاده فقط يكدفعه. (ثانياً) نسبت بنواب توبيخ و ملامت با قيد در دفتر جرايم و بخدمت واداشتن در غير نوبت بطور فوقالعاده تا چهار دفعه. (ثالثاً) نسبت بتابين نظميه رجوع خدمت در غير نوبت بطور فوقالعاده تا شش دفعه و حبس تا سه روز اگر مؤاخذه شديدتري لازم شود كدخداي محله از رئيس نظميه تحصيل اجازه خواهد كرد.
ماده 322
رؤساي نظميه ذخيره و ناظمين محبسها و رؤساي نظميه تفتيش و رئيس اداره حريق نسبت بصاحبمنصباني كه در اداره آنها هستند در باب مؤاخذه همان حق را دارند كه در باب كدخداي محلات قيد و تصريح شده.
ماده 323
مؤاخذات ديگر كه شديدتر باشد باجازه رئيس نظميه است.
ماده 324
ماداميكه رؤسائ از حدود خود تجاوز نكردهاند و مؤاخذه صحيح بوده مقصرين حق ندارند از آنها شكايت بنمايند.
پنجم
در وظايف اداره نظميه شهري و صاحبمنصبان و تابين نظميه
ماده 325
حدود حقوق و تكاليف اداره نظميه شهري همان است كه در باب اداره ضبطيه (بلوكي) مصرح است.
ماده 326
وظايف صاحبمنصبان نظميه از رئيس و غيره و نواب و تابين نظميه در شهر نيز همان است كه در باب رئيس ضبطيه (بلوكي) ومديرهاي ضبطيه و غيره قيد شده.
ماده 327
بعضي وظايف كه مخصوص نظميه شهر است از قراري است كه در مواد آتيه ذيل مندرج است.
ماده 328
كدخداهاي محلات و اداره نظميه محله (در صورتيكه باشد) مكلفند كه: (اولاً) هر فوتي كه در محله آنها اتفاق ميافتد بشخص امين آن محله كه براي اين نوع كارها معين ميشود اطلاع دهند تا اقدامات لازمه در حفظ اموال متوفي بعمل آيد. (ثانياً) ناظر اجراي قواعدي باشند كه رئيس نظميه يا مجلس بلديه براي انتظام امور شهري ايجاد و اعلام نمودهاند. (ثالثاً) نظارت بمحبسها داشته باشند كه وضع آن محبسها موافق قاعده و انتظام باشد لهذا كدخداهاي محلات زود زود بايد باين امكنه سركشي نمايند. (رابعاً) بايد هر ماه بغتتاً بامور اداره خود و صندوق و غيره سركشي نمايند. (خامساً) بقراول خانههائيكه محل اقامت پليس است نظارت داشته باشند.
ماده 329
تقسيم كارها مابين معاونين كدخداي محله در صورتيكه كدخدا دو معاون داشته باشد بسته بصوابديد رئيس نظميه است.
ماده 330
صاحبمنصبان و مستخدمين ادارة نظميه تماماً در تحت نظارت رئيس نظميه اجراي دستورالعملهاي آنرا مينمايند و هر يك مسئول رشته كاري هستند كه بآنها رجوع شده.
ماده 331
اجزاي ادارة نظميه محليه (در صورتيكه باشد) در تحت نظارت كدخداي محله واقع و مسئول امور مرجوعه بخودشان هستند.
ماده 332
نواب تماماً تابع كدخداي محله خودشان بوده و بلاواسطه اوامر و دستورالعملهاي كدخداي محله خودشانرا بلاتأخير بموقع اجرا ميگذارند.
ماده 333
تابين نظميه در ادارة نواب و تابع اوامر ادارات نظميهاند.
ماده 334
اجزاي محبس نظميه در اداره ناظمين بوده تابع اوامر و دستورالعملهاي آنها هستند.
ماده 335
ترتيب اقدامات و رفتار نواب و تابين نظميه را رئيس نظميه عليحده مشروحاً مرتب خواهد كرد.
ماده 336
رديف نظميه براي اين دو مقصود تأسيس شده اولا براي اشخاص داوطلب كه خودشان را براي خدمت در نظميه بسمت صاحبمنصبي نايبي و تابيني نظميه حاضر نمايند ثانياً در صورت عدم كفايت مستخدمين و تابين نظميه موجوده نظميه محليه را تكميل نمانيد.
ماده 337
ترتيب و قواعد خدمت پليس ذخيره و پروگرام (دستورالعمل) امتحانات دخول بآن اداره و تفاصيل ديگر را وزير داخله معين خواهد كرد.
ماده 338
پليس تفتيش مأمور است كه در موارد اتفاق جنحه و جنايتي تفتيش و تفحص و تحقيقات لازمه را بعمل آورد و يا اجراي اوامر واحكام رئيس نظميه را در جلوگيري از جنحه و جنايات و فتنه و فساد بعمل آورد پليس تفتيش در اين موارد موافق دستورالعملهاي راجعه بنظميه اقدام مينمايد و در واقع آلت اجرائيه نظميه است.
تبصره
تفصيل ترتيبات و دستورالعملهاي نظميه تفتيش را رئيس نظميه مرتب خواهد كرد.
ششم
در روابط تأسيسات نظميه
ماده 339
تأسيسات نظميه تماماً در اداره رئيس نظميه است و اوامر و احكام آنرا بموقع اجرا ميگذارند و راپورت ميدهند - با ساير دواير دولتي ادارات نظميه مكاتبه مينمايند و بتابين حكم ميدهند.
ماده 340
در امور راجعه بنظميه تمام ادارات دولتي از حكومتي و عدليه و ماليه و غيره مستقيماً بتأسيسات نظميه رجوع مينمايند.
ماده 341
اشخاصيكه از اقدامات نظميه راضي نيستند شكايات خودشانرا باداره متبوعه ميدهند كه مصدر حكم است.
ماده 342
ترتيب رسيدگي بصندوق نظميه و محاسبات آن و نظارت باموال نقدي و جنسي و اموال غير منقوله تأسيسات نظميه موافق قوانيني است كه براي محاسبات ادارات دولتي كليه وضع و ايجاد شده.
ماده 343
حدود تأسيسات نظميه شهري حدود شهر است با اراضي و باغاتي كه از محوطه شهر محسوب ميشود ولي در صورت تعاقب دزد يا اشخاصي كه جنحه و جنايتي از آنها سر زده است پليس شهري مكلف است كه در خارج حدود شهر نيز اقدامات خود را امتداد بدهد و فقط وقتي ازتعاقب صرفنظر كند كه پليس محال شروع باقدامات كرده باشد.
ماده 344
نسبت بجاهائيكه قلمرو اقدامات قراسورانها است (طرق و شوارع) عمال نظميه تكليفي ندارند ولي هر گاه عمال نظميه در قلمرو اقدامات قراسورانها كشف علامت جنحه و جنايتي را نمايند و مأمورين قراسوران در آن محل نباشند مكلفند كه تا ورود مأمورين مزبوره موافق قوانين عدليه تحقيقات اوليه و حفظ علامت جنحه و جنايتي را بعمل آورند.
فصل هشتم
در باب قراسورانها
اول
در تشكيل اداره قراسورانها
ماده 345
قراسورانهاي كليه ممالك ايران در اداره وزارت داخله و در تحت رياست وزير داخله است.
ماده 346
در هر ولايتي كه بموجب قوانين اداره تشكيل شده ادارهاي براي ترتيب و تنظيم امور قراسورانها تشكيل خواهد شد و اين اداره مركب است از رئيس قراسورانها ولايتي و نايب او.
ماده 347
اين اداره مثل اداره نظميه دفترخانهاي خواهد داشت منشي اداره قراسورانها مدير دفترخانه مزبوره است و اجزاي دفترخانه از قبيل محرر ودفتردار و غيره در تحت نظارت او واقعند.
تبصره
مقر اداره قراسورانها در كرسي ولايت خواهد بود.
ماده 348
رئيس قراسورانهاي ولايتي بمعرفي حاكم و بتصويب وزير داخله منصوب و منفصل ميشود هر گاه ولايتي جزو ايالتي باشد نصب وعزل او بمعرفي حاكم و تصويب فرمانفرما است نايب رئيس قراسورانها بمعرفي رئيس قراسورانها و تصويب حاكم بشغل خود منصوب و از شغل خود منفصل خواهد شد مدير دفترخانه قراسورانها را رئيس قراسورانها معين ميكند.
ماده 349
وزير داخله باتفاق وزير عدليه و وزير طرق و شوارع عده قراسورانهاي هر ولايتي را عليحده معين خواهند كرد كه بعد از تصويب مقامات عاليه قوت قانوني يافته بموقع اجراء گذارده شود.
ماده 350
در تعيين عده قراسورانهاي ولايتي مقدار و وسعت خاك آن ولايت و اخلاق و عادت سكنه و طوايف آن و همچنان اهميت طرق وشوارع و عده نظميه و ضبطيه ولايت منظور نظر خواهد بود.
ماده 351
رئيس قراسورانهاي ولايتي و نايب رئيس و صاحبمنصبان جزو قراسوران رتبه نظامي خواهند داشت و از صاحبمنصبان نظامي معين خواهند شد تمام صاحبمنصبان و تابين قراسوران در خدمت نظام حاضر ركاب محسوب و از حيث رتبه و مقام و اعطاي مناصب و امتيازات و قواعد خدمت تابع قواعد و ترتيبات خدمت نظامي خواهند بود.
ماده 352
تقسيم قراسورانهاي ولايتي بدستجات مختلفه و سپردن هر كدام از دستجات مزبوره را بصاحبمنصبي و تعيين رتبه و مقام رئيس و نايب رئيس و صاحبمنصبان جزو كذلك ترتيب لباس و اسلحه و اسب و ساير ملزومات آنها را وزير داخله باتفاق وزير جنگ معين و بعد ازتصويب مقامات عاليه بموقع اجرا خواهد گذارد.
تبصره
تعيين عده قراسورانها براي ممالك ايران و تقسيم آن بولايات بعهده وزير داخله خواهد بود.
دوم
در وظائف اداره قراسورانها
ماده 353
اول وظيفه اداره قراسورانها حفظ و حراست راهها و وقايه امنيت طرق و شوارع است و حدود تكاليف آنها در اين باب همان است كه درفصول راجعه بادارات ضبطيه و نظميه مندرج است يعني آنچه كه بر عهده اداره نظميه (در شهرها) و ادارات ضبطيه (در بلوكاتست) با جزئي اختلاف مقتضيات محل بر عهده اداره قراسورانها نسبت بطرق و شوارع وارد ميآيد.
ماده 354
اداره قراسورانها مكلف است كه اقدامات لازمه را در جلوگيري از جنحه و جنايات بعمل آورد و هر گاه جنحه و جنايتي اتفاق افتاده تا ورود مأمور تحقيق و تحقيقات اوليه را بعمل آورده و مرتكبين جنحه و جنايات و مقصرين را دستگير نمايد و علامت جنحه و جناياترا تا ورود مأمورين تحقيق حفظ نمايد.
تبصره
در صورتيكه جنحه و جنايتي واقع شود و قراسورانهاي راه در محل وقوع جنحه و جنايات نباشند مستخدمين ادارات طرق و شوارع مكلفند كه حفظ علايم جنحه و جنايترا تا ورود قراسورانها بعمل آورند.
ماده 355
در صورتيكه در محل ادارات نظميه و ضبطيه نباشد قراسورانها تمام تكاليف آن ادارات را بموقع اجرا ميگذارند موارد و مواقعيرا كه قراسورانها بايد تكاليف ادارات ضبطيه و نظميه را انجام بدهند وزير داخله باتفاق وزير عدليه معين و اعلام خواهد كرد.
ماده 356
حدود اقدامات اداره قراسورانها حفظ طرق و شوارع و ابنيه و عماراتي است كه در سر راهها يا در كنار جاده ساخته شده.
ماده 357
هر گاه جنحه و جنايتي در معابر و راهها واقع شود و جاني يا مقصر فرار نمايد قراسورانها مكلفند كه آنها را تعاقب نموده در خارج ازحوزه اقدامات خودشان هم اين تعاقب را امتداد دهند و فقط وقتي دست از تعاقب بردارند كه عمال ضبطيه و نظميه آن محل باجراي تكاليف خودشان در اين باب و بتعاقب فراري اقدام كرده باشند.
ماده 358
قواعد استعمال اسلحه در موارد لازمه بتوسط صاحبمنصبان و تابين و قراسوران عليحده مرتب و منضم بماده است.
سوم
در روابط اداره قراسورانها با ساير دواير محليه
ماده 359
اداره قراسورانها تابع احكام وزير داخله و وزير عدليه و وزير طرق و شوارع و اداره ولايتي هستند و بآن مقامات راپرت ميدهند ولي ازتحقيقات راجعه بجنحه و جنايات فقط تابع مدعي عمومي ولايتي ميباشند.
ماده 360
بدواير محليه اداره قراسورانها مراسله مينويسند.
ماده 361
اداره قراسورانها هر گونه اطلاعات لازمه را بدواير نظميه و ضبطيه در صورت لزوم و تقاضاي آن ادارات خواهند داد و خود اداره قراسورانها هر گونه اطلاعات لازمه را از آن ادارات بخواهد و كليه در موارد لازمه اداره قراسورانها كمال مساعدت و همراهي را باندازهاي كه راجع بحدود تكاليف آن اداره است از ادارات ضبطيه و نظميه خواهد نمود.
چهارم
در تكاليف رئيس قراسورانها و نايب رئيس و صاحبمنصبان و تابين قراسورانها
ماده 362
تكاليف رئيس و صاحبمنصبان و تابين قراسوران در قلمرو مأموريتي آنها همان است كه در مواد راجعه برئيس ضبطيه بلوكي و نايب رئيس و مديرهاي ضبطيه و تابين ضبطيه مصرح و مندرج است.
ماده 363
روابط رئيس بصاحبمنصبان و تابين قراسوران و بعكس روابط صاحبمنصبان و تابين نسبت برئيس بموجب اصول قوانين نظامي خواهد بود.
پنجم
در مسئوليت صاحبمنصبان و تابين قراسوران و سياست آنها
ماده 364
هر گاه از صاحبمنصبان و تابين قراسوران تقصيرات جزئي سر بزند تنبيه و سياست آنها بطوري خواهد بود كه در قوانين خدمت نظامي براي صاحبمنصبان و تابين نظامي معين شده ولي اگر تقصير صاحبمنصبان و تابين قراسوران بقدري مهم باشد كه بعد از انفصال از شغل ارجاع كار آنها بمحاكم عدليه لازم شود بعد از تحقيقات لازمه در اداره ولايتي با حضور رئيس نظام ولايت يا معاون آن كار آنها بمحاكم عدليه و نظامي رجوع خواهد شد.
فصل نهم
در تشكيل اداره ناحيتي
ماده 365
امور اداره هر ناحيه محول است بعهده شخصيكه موسوم است بضابط (مباشر).
ماده 366
ضابط بتصويب نايبالحكومه و امضاي حاكم ولايت بسمت خود استقرار مييابد.
ماده 367
براي اداره نمودن امور ناحيه اداره تشكيل ميشود كه موسوم است به اداره ناحيتي مقر اداره ناحيتي و ضابط (مباشر) يا دهي است كه دروسط ساير دهات جزو ناحيه واقع شده و يا قصبهاي كه از حيث آباداني تجارت و حرفت و صنعت اهميتي نسبت بدهات دارد.
ماده 368
حفظ و وقايه امنيت و رفاهيت و انتظام امور ناحيه بعهده ضابط (مباشر) است و كدخداهاي دهات تابع او هستند.
ماده 369
از امور ضبطيه آنچه راجع بضابط (مباشر) است از قرار ذيل است:
اول )
اعلان و انتشار قوانين دولتي و احكام و غيره بحكم مأمورين ضبطيه و مراقبت اينكه قوانين جعلي و اخبار بياصل اعلام و انتشار نيابد.
دوم )
حفظ و وقايه امنيت و اقدامات اوليه در جلوگيري از اغتشاش و حركات خلاف قاعده تا آنكه حكم مأمورين ضبطيه برسد.
سيم )
توقيف فراريان نظامي و غيره و اشخاص مجهولالحال و تسليم آنها بمأمورين ضبطيه.
چهارم )
اخبار مأمورين ضبطيه از اتفاقات فوقالعاده و جنحه و جنايات و اغتشاشي كه در ناحيه روي داده و كذالك دادن اسامي اشخاصيكه بدون اجازه ضابط (مباشر) از ناحيه بنه كن خارج شدهاند.
پنجم )
اقدامات اوليه در جلوگيري از امراض مسريه مابين مردم و حشم و حريق و طغيان آب و ساير ترتيبات و اخبار مأمورين ضبطيه بلاتأخير.
ششم )
اقدامات لازمه براي جلوگيري از جنحه و جنايت و اقدامات براي كشف جنحه و جنايت و مقصرين و تسليم آنها بمأمورين ضبطيه.
هفتم )
نظارت صحت راهها و كوچهها و پلها و معابر.
هشتم )
مراقبت اينكه كدخداها و ساير اشخاصيكه در اداره ضبطيهاند تكاليف بخود را مجري دارند.
نهم )
نظارت در وصول ماليات و عوارض دولتي و اجراي تكاليف عسكري.
دهم )
نظارت بوجوه و اموال متعلقه بناحيه و مسئوليت صرف آن وجوه بطور صحيح.
يازدهم )
نظارت بمكاتب و مريضخانهها و ادارات خيريه كه بخرج اهالي ناحيه تأسيس شده است.
دوازدهم )
نظارت بترتيبات دفتر نفوس در قراء و مراقبت بصحت آن.
ماده 370
ضابط (مباشر) مكلف است كه تقاضاي مشروع مأمورين عدليه و ادارات ضبطيه را بلاعذر و تأخير بموقع اجرا بگذارد.
تبصره
احكام و اوامر ادارات ضبطيه را آنچه راجع بضابط (مباشر) است دهباشي بمشاراليه ابلاغ مينمايد كه بتوسط ضابط (مباشر) بموقع اجراء گذاشته شود و خود دهباشي حق ندارد كه بامور راجعه بضابط ( مباشر) يا كدخدا دخالت نمايد ولي در موقع اجراي تكاليف ضبطيه خود ميتواند بخواهد كه ضابط (مباشر) كمك و معاونت لازمه را باو در جلوگيري از اغتشاش و جنحه و جنايت بعمل آورد كذالك در مواقعي كه ضابط (مباشر) تكاليف خود را از حيث امور ضبطيه مجرا ميدارد دهباشي مكلف است كه در صورت لزوم باو كمك نمايد.
ماده 371
هر گاه از طرف اشخاصيكه در اداره ضابط (مباشر) واقعند تقصيري سر بزند ضابط (مباشر) ميتواند مقصر را سياست نمايد حد اين سياست ضابط (مباشر) در ماده (391) مذكور است در صورت تخلف از حدود اشخاصيكه از سياست ضابط (مباشر) شكايت دارند ميتوانند در مدت يك هفته از روي اجراي سياست به اداره بلوكي شكايت نمايند.
ماده 372
اداره ناحيتي تشكيل ميباشد از ضابط (مباشر) ناحيه و معاون آن و كدخداهاي دهات جزو ناحيه.
ماده 373
اداره ناحيتي غالباً روزهاي جمعه تشكيل ميشود ولي بحكم رؤسا يا در موارد فوري روز ديگر هم ميتواند فوقالعاده تشكيل يابد.
ماده 374
اموري كه در اداره ناحيتي باتفاق يا اكثريت آراء حل و تسويه ميشود از قرار تفصيل است: (اول) خرج كردن وجوهي كه متعلق بناحيه است و رعايا براي مصارف ناحيتي دادهاند. (دوم) عزل و نصب اشخاصيكه براي خدمت ناحيتي اجير شدهاند باستثناي اين دو مورد در ساير امور ضابط ( مباشر) با اعضاي اداره ناحيتي مشورت مينمايد و عقيده خود را بمسئوليت خودش اجرا ميدارد.
ماده 375
تسويه امور در اداره ناحيتي بمذاكرات شفاهي است ولي در دفاتر احكام بايد براي اداره ناحيتي اموري كه تسويه آن منوط باتفاق يا اكثريت آراء است ثبت بشود احكامي كه از طرف مباشر باداره ناحيتي يا بيكي از مستخدمين ناحيه جزو كه تابع اداره ناحيتي است صادر ميشود دراين دفتر در دو مورد بايد ثبت شود. (اول) در صورتيكه مباشر ثبت آن احكام را بخواهد. (دوم) در صورتيكه شخصي كه حكم بعهده او صادر شده همين تقاضا را داشته باشد
ماده 376
غير از دفتر مذكور درمادة قبل دفاتر ذيل نيز بايد در اداره ناحيتي مرتب باشد. (اول) دفتر دعاوي كه در محاكم ناحيتي طرح ميشود و كذالك دفتر دعاوي كه بحكميت حل و تسويه ميگردد. (دوم) - دفتر معاملات در اين دفتر هر گونه معاملات كه فيمابين خود دهقانها و ملاكين و ساير اشخاص منعقد شده بميل طرفين ثبت ميشود بشرطي كه وجه اين معاملات عيناً يا قيمةًًًً صد و پنجاه تومان نباشد و معامله در حضور دو نفر شاهد منعقد شده باشد سواد ثبت دفتر معاملات در صورتيكه صحيح باشد (نه تقلبي) در محاكم عدليه منظور خواهد بود.
تبصره
براي ثبت معاملات در دفتر مزبور از هر معامله دهشاهي اخذ ميشود و اگر در يك معامله بيش از دو نفر شراكت دارند بايد نفري پنجشاهي دهند پوليكه باين ترتيب جمع ميشود بمصارف خيريه خود ناحيه خواهد رسيد.
ماده 377
نگاهداشتن دفاتر مذكوره در ماده 376 و نوشتن شهادتنامهها و كليه نوشتجاتي كه از طرف مباشر يا اداره ناحيتي صادر ميشود بعهده محرر ناحيتي است و محرر مزبور در تحت نظارت مباشر مراقبت و مسئول صحت نوشتجات صادره است و هر گاه تقلبي در نوشتجات وشهادتنامهها و غيره مشاهده شود محرر مزبور بموجب قوانين راجعه بتقلب در خدمت دولتي مورد مجازات خواهد بود.
فصل دهم در باب كدخداها و امور راجعه بقراء
ماده 378
اداره كردن امور ده بعهده كدخدا است كه برضايت اكثر ساكنين ده و بتصويب مباشر و مالك و امضاي نايبالحكومه بدين سمت استقرار مييابد.
ماده 379
وظايف كدخدا از قرار ذيل است.
اول )
اجراي قراردادهاي اداره ناحيتي.
دوم )
نظارت باينكه حدود اراضي متعلقه بدهقانها و علائم آن محفوظ باشد اعم از اينكه آن اراضي در ملكيت آنها باشد يا در اجاه آنها.
سيم )
مراقبت در صحت راهها و معابر و كوچهها و پلهاي ده.
چهارم )
مواظبت وصول ماليات و عوارض دولتي و حقوق مالك.
پنجم )
اجراي قراردادهائيكه دهقانها مابين خودشان منعقد داشتهاند يا با ملاكين و اشخاص خارج بستهاند در صورتيكه اين قراردادها متنازعفيه نباشد.
ششم )
نظارت بمكاتب و مريضخانه و دارالمساكين و غيره در صورتيكه خود اهالي ده بخرج خودشان اين نوع ادارات خيريه را تأسيس كرده باشند.
هفتم )
نظارت بدفاتر نفوس و غيره و اطلاعات راجعه بآن و تقديم صورت اين دفاتر بجاي لازم.
هشتم )
نظارت باموال و وجوهيكه متعلق بخود ده است و همچنان بانبار غله ذخيره كه متعلق باهالي ده است و صرف آن بطور صحيح.
ماده 380
كدخدا تمام احكام مباشر را كه راجع بامور ضبطيه و مذكور در ماده 368 است بموقع اجرا ميگذارد و خود مستقلاً اقدامات ذيل را بعمل ميآورد.
اول )
حفظ و وقايه امنيت اهالي و اموال آنها از جنحه و جنايات و غيره و نظارت اينكه مزارع را خراب ننمايند و جنگل را موافق قواعد موجوده حفظ كنند و كذلك اقدامات لازمه بر ضد حريق
دوم )
دستگير كردن فراريان نظامي و غيره و اشخاصي كه مرتكب جنحه و جنايت شدهاند و تسليم آنها بضبطيه محليه
سيم )
معاونت لازمه براي جلوگيري از امراض مسريه و حريق و طوفان و ساير بليات و اخبار مباشر و مأمورين ضبطيه محليه
چهارم )
كلية اخبار مأمورين ضبطيه محلي از وقوع حوادث و اتفاقات فوقالعاده.
پنجم )
در صورت وقع جنحه و جنايتي كه خداي (كدخداي) محل قبل از حاضر شدن مأمور تحقيق و مأمورين ضبطيه محلي اقدامات اوليه را در تحقيقات لازمه و دستگير كردن جاني و حفظ علائم جنحه و جنايت بعمل ميآورد
ماده 381
در تمام موارد مذكوره در ماده قبل كدخدا مكلف است كه تقاضاي قانوني مالك را فوراً بموقع اجرا بگذارد
ماده 382
حوزه مأموريتي كدخدا حدود ده است و لهذا تمام ساكنين ده از دهقان و سربازها و تابين رديف و متقاعدين از خدمت نظامي در اداره كدخدا هستند.
تبصره
اشخاصيكه در خدمت مالكند و كذلك اشخاصيكه در خانه مالكند تابع ضبطيه محلي هستند لهذا اگر خلاف قاعده يا بينظمي از آنها سر بزند كدخدا مراتب را بمالك اطلاع ميدهد و هر گاه جنحه و جنايتي از آنها ناشي شود بضبطيه محلي رجوع ميكند
ماده 383
كدخدا مكلف است كه احكام و اوامر محكمه صلح و محكمه تحقيق و مأمورين ضبطيه و ادارات دولتي را در امور راجعه بآنها بلاتأخير بموقع اجرا بگذارد.
ماده 384
كدخدا اختيار دارد اشخاصي را كه در اداره او واقعند بواسطه تقصيرات جزئي كه از آنها سرزده است تنبيه نمايد و فوق حدود اين تنبيه تا دو روز حبس است اشخاصيكه از سياست كدخدا شاكي هستند ميتوانند در ظرف يك هفته از روز حكم كدخدا به اداره ناحيتي شكايت نمايند
ماده 385
كدخدا مكلف است كه در اقدامات مهمهاي كه مينمايد از قبيل تنبيه و سياست اشخاصيكه در اداره او بوده و تابع او هستند و اجراي احكام محكمه صلح و احكام عمال ضبطيه و توقيف و حبس و تفتيش و تفحص خانه دهقانها مطابق قانون و تحقيقات اوليه كه در صورت وقوع جنحه و جنايت بعمل ميآورد و تحويل گرفتن ماليات از اشخاصي كه خود اهالي براي جمعآوري ماليات معين كردهاند و ايصال آن باشخاص لازم و كذلك تأديه حقوق مالك دو نفر از ريش سفيدان ده را كه محل وثوق هستند بشهادت همراه داشته باشد
ماده 386
در صورتيكه ناحيه عبارت از يك ده باشد مباشر ناحيه امور راجعه بكدخدا را اداره خواهد كرد و يك يا دو نفر نايب برضايت اهالي ده و تصويب مباشر براي معاونت او معين خواهد شد
فصل يازدهم
در باب مرجعيت امور بادارات محليه (از حكومتي و غيره) و حدود اختيارات آن ادارات
ماده 387
باستثناي موارديكه قانوناً معين شده ادارات محليه حق ندارند قراردادهاي خودشانرا تغيير بدهند و كذالك قراردادهاي دوايري را كه تابع آن ادارات نيستند نسخ نمايند.
تبصره
هرگاه در اداره قرارداد مجلس مشاوره آن اداره هنوز در دفتر صورت مجلس نوشته نشده باشد يا اعضاي مجلس صورت مجلس را امضا نكرده باشند و يا بالاخره صورتمجلس هنوز اعلام نشده و بموقع اجرا گذارده نشده باشد نسخ قرارداد آن اداره ممكن است.
ماده 388
هر گاه مابين آن ادارات محليه يا مابين ادارات مزبوره با ادارات عدليه و همچنان مابين اشخاصيكه در آن ادارات خدمت ميكنند معارضه يا اختلافي در مرجعيت امور حاصل شود بطوري اقدام خواهد شد كه ذيلا مندرج است:
اول )
هر گاه اختلافي در مرجعيت امور مابين دواير شهري و بلوكي (يعني دوايري كه حوزه اقدامات آنها حدود شهر است يا حدود بلوك) كه تابع يك وزارتخانه هستند حاصل شود يا مابين اشخاصي كه در آن دواير خدمت ميكنند رفع اين اختلافات بعهده شعبة وزارتخانه متبوعة آنها است كه در كرسي ولايت واقع است.
دوم )
اگر اين اختلاف مابين دواير و اشخاصي روي داده كه در بلوك يا شهري واقعند ولي تابع يك وزارتخانه نيستند (يعني تابع وزارتخانههاي مختلفند) رفع اين نوع اختلافات بعهده اداره ولايتي است.
سيم )
هر گاه اختلافي مابين دواير بلوكي يا شهري كه در ولايت مختلفه واقع و تابع يك وزارتخانهاند حادث شود يا مابين اشخاصيكه در آن دواير خدمت مينمايند بايد ديد مسئله و كاري كه باعث اختلاف شده در قلمرو كدام ولايت طرح شده و بشعبه وزارتخانه متبوعه كه در كرسي آنولايت واقع است رجوع نمود.
چهارم )
در صورتي كه اختلافي از مرجعيت امور مابين دواير بلوكي يا شهري كه در اداره وزارتخانههاي مختلفه هستند و در ولايات مختلفه واقعند حاصل شده باشد بايد ديد امري كه باعث اختلاف شده در قلمرو كدام ولايت شروع شده و باداره ولايتي آن ولايت رجوع نمود.
پنجم )
هر گاه اين نوع اختلافات مابين ادارات ولايتي (يعني اداراتيكه قلمرو اقدامات آنها حدود ولايت است) يا مابين اشخاصيكه در آن ادارات خدمت ميكنند حاصل شود و ادارات و اشخاص مزبوره در اداره يك وزارتخانه باشد رفع اختلاف بعهده وزارتخانه متبوعه است.
ششم )
اختلافاتيكه در مرجعيت امور مابين ادارات واقعه در كرسي ولايتي و تابع بوزارتخانههاي مختلفه حاصل ميشود راجع بحكم مجلس وزراء است.
هفتم )
اختلافاتي كه مابين محكمه عدليه با يكي از ادارات دولتي (كه در محل تشكيل شده) در باب مرجعيت امور حاصل ميشود تشخيص آن موكول برأي محكمه عدليه است يعني محكمه بايد معين نمايد كه مسئله متعارض فيها راجع بخود او است يا راجع بيكي از ادارات دولتي.
ماده 389
هر اداره بايد احكام و اوامر و دستورالعملهاي اداره متبوعه خود را بموقع اجرا گذارد ولي هر گاه از مجلس وزراء حكمي باداره صادر شود كه مغاير با قوانين موضوعه باشد آن اداره بايد آن حكم را بلااجراء گذاشته مراتب را بمجلس وزراء راپرت نمايد و هر گاه مجلس وزراء عقيده آن اداره را قبول ننموده امر باجراي حكم سابق خود كرد بر اداره است كه حكم مجلس وزراء را بلاتأخير بموقع اجرا گذارد.
ماده 390
هر گاه از وزير متبوع باداره حكمي يا دستورالعملي برسد كه مناقض قوانين موضوعه باشد اداره مكلف است كه آن حكم يادستورالعمل را بلااجرا گذارده ملاحظات خود را بوزير متبوع راپورت نمايد و اگر وزير مسئول مجدداً امر باجراي حكم خود نمود مراتب را بمجلس وزراء راپرت نموده منتظر حكم يا دستورالعمل آن بشود.
فصل دوازدهم
در باب مؤاخذه و سياست صاحبمنصبان و مأمورين و مستخدمين ادارات محليه و ارجاع كار آنها در موارد لازمه بمحاكم عدليه
ماده 391
مؤاخذه و سياست و تنبيه صاحبمنصبان و مأمورين و مستخدمين ادارات محليه در مورديكه تقصيري از آنها سر بزند از قرار تفصيل است:
اول )
نصيحت و توبيخ و ملامت مأمورين و مستخدمين بدون تذكر اين تنبيه در ورقه خدمت آنها بتوسط خود رئيس بلاواسطه مأمورين ومستخدمين ميشود.
دوم )
كسر گذاشتن از حقوق الي يك ثلث و يا تبديل شغل اعلي باسفل و يا عزل از شغل (نه خدمت) و يا توقيف الي پنج روز حبس و اين بحكم رئيس خواهد شد كه آن صاحبمنصب يا مأمور و مستخدم مقصر را معين كرده است باقي سياسات از قبيل توبيخ و ملامت يا تذكر اين تنبيه درورقه خدمت مقصر و عزل و اخراج او از خدمت بكلي و مجازاتي كه در ازاي خيانت و ارتكاب بجنحه و جنايت بايد بمأمورين و مستخدمين داده شود بحكم محكمه عدليه خواهد بود.
تبصره
حدود مجازات صاحبمنصبان و مستخدمين نظميه و همچنان حق تنبيه و سياست كدخداي ده در جاي خود مذكور (ماده 322 - 314-384) و مستثناي از اين قاعده عمومي است.
ماده 392
در صورتي كه تقصير صاحبمنصبان مأمورين و مستخدمين ادارات محليه مقتضي ارجاع كار آنها بمحاكم عدليه باشد قبل از ارجاع بطوريكه ذيلاً مندرج است در ادارات لازمه تحقيقات مقتضيه بعمل آمده و بعد در صورت لزوم حكم بارجاع كار مقصر بمحاكم عدليه خواهد شد.
ماده 393
ارجاع كار صاحبمنصبان و مأمورين و مستخدميني كه تعيينشان بعهده حاكم و اداره ولايتي يا يكي از شعبات وزارتخانهها در كرسي ولايت است و همچنان ارجاع كار تأبين نظميه (از ناظمين نظميه و دهباشي و غيره) بايد بتحقيقات و حكم اداره ولايتي باشد.
ماده 394
هر گاه صاحبمنصبان و مستخدمين را وزارتخانهها معين كردهاند ارجاع كار آنها بمحاكم عدليه بحكم وزير مسئول خواهد بود.
ماده 395
حاكم و اشخاصي كه از طرف قرينالشرف همايوني مأموريتي در ولايت دارند كارشان در موارد لازمه بتحقيقات و بواسطه مجلس وزرا بمحاكم عدليه رجوع خواهد شد.
فصل سيزدهم
در باب ايلات و فرمانفرماها
ماده 396
اوضاع سياسي و اداره و مصالح دولتي و مملكتي در بعضي از موارد اقتضا تواند نمود كه چند ولايتي كه موافق قوانين تشكيل و منظم شده بطور استثناء از قاعده كلي در تحت نظارت بلاواسطه يكنفر رئيس كل كه مأمور باقامت در محل و نظارت بكليه امور كشوري خواهد بود قرارداده شود و همچنان در مواقع فوقالعاده از قبيل شورش بزرگ و اغتشاشات متمادي و جنگ و غيره مقتضي تواند شد كه دولت باختيارات حكومت ولايتي كه قانوناً تشكيل و تنسيق شده بيفزايد بدين معني كه موقتاً شخصي را با اختيارات وسيعه بسمت فرمانفرمائي در حدود همان ولايت برقرار نمايد در مورد اولي از چند ولايت قانوني ايالتي تشكيل و ترتيب خواهد شد كه در تحت نظارت و مسئوليت رئيس كل كه ملقب بفرمانفرما است خواهد بود در مورد دومي غير از حاكم در ولايت قانوني يك نفر بسمت فرمانفرمائي با قدرت و اختياراتي كه قانوناً بدين شغل تعلق ميگيرد معين خواهد شد بديهي است كه تشكيل ايالت از چند ولايت قانوني و ترتيب فرمانفرمائي در ولايت معيني استثناء از اين قواعد عمومي است و موقتي خواهد بود و بعد از رفع احتياج موقوف خواهد شد.
ماده 397
فرمانفرماهاي ايالات و ولايات از رجال موثق مجرب كافي دولت بتصويب وزارت داخله انتخاب و از طرف قرينالشرف همايوني بدين سمت معين خواهند شد.
ماده 398
مادامي كه فرمانفرما در يكي از ولايات جزو ايلات است (قلمرو مأموريت فرمانفرما) احكام قانوني او در تمام قلمرو ايالت مجري خواهد بود در صورت غيبت يا مرض فرمانفرما نميتواند مأموريت خود را بدون اجازه مخصوص بندگان اقدس همايوني بكس ديگري محول كند.
ماده 399
هر گاه در غياب فرمانفرما يا در صورت مرضي سخت جانشيني براي او معين نشده حكام ولايات جزو ايالت هر كدام موافق قوانين تشكيل و تنظيم ولايات رفتار خواهند كرد قطع نظر از اينكه ولايت جزو ايالتي باشد.
دوم
در وظايف فرمانفرما بطور عمومي
ماده 400
اول وظيفه فرمانفرما نظارت عاليه او است در اجراي كليه قوانين و نظامنامهها و دستورالعملهاي راجعه بولايتي كه جزو قلمرو مأموريت فرمانفرما است و اين نظارت فرمانفرما منحصر بامور كشوري است مگر آنكه بموجب امر مخصوصي در موارد مقتضيه رياست كل قشون ولايات جزو ايالت نيز بعهده فرمانفرما محول شود.
ماده 401
اقدامات لازمه فرمانفرما در اجراي قوانين و نظامنامهها و دستورالعملهاي خود او بتوسط ادارات و اشخاصي خواهد بود كه بموجب قوانين متصدي امر اجراي قوانين و غيره هستند.
ماده 402
فرمانفرما مكلف است كه در حدود قوانين اعمال و افعال كليه ادارات قلمرو مأموريتي خود را تفتيش و رسيدگي نمايد و از تخلف از قوانين قوياً ممانعت نمايد.
تبصره
ادارات تفتيش محلي از اين قاعده مستثني و بموجب قوانين اداره كل تفتيش فقط در تحت رياست و نظارت آن اداره واقع است.
ماده 403
يكي از وظايف عمده فرمانفرما حفظ امنيت و وقايه رفاهيت و آسودگي اهالي ايالتي است كه بعهده او واگذار شده لهذا درصورتيكه در ولايتي اغتشاش يا بينظمي حاصل شود و باقدامات حاكم آن ولايت قلع و قمع آن اغتشاش نشده باشد فرمانفرما مكلف است كه اقدامات مؤثره را بعمل آورده امنيت عمومي را برقرار نمايد.
ماده 404
در صورت بليات سماوي از قبيل حريق و زلزله و طغيان آب و طوفان و غيره فرمانفرما بايد كمال مراقبت را در فهميدن حوائج اهالي واعانت و كمك بدرماندگان و محنتزدگان بعمل آورد و اگر وسائل موجوده محلي كافي نباشد بايد از دولت استمداد كند.
ماده 405
فرمانفرما بايد به عرايض و شكايات مردم با كمال دقت رسيدگي نموده مطالب حقه آنها را انجام بدهد براي اينكه در اين موارد بيجهت مكاتبه نشده تضييع وقت نشود و رعايت انتظام امور شده باشد فرمانفرما بايد مراقبت نمايد كه شكاياتي كه باو از دواير تابعه ميشود بتوسط دوايرمتبوعه آن دواير باشد.
ماده 406
از طرف ديگر فرمانفرما مكلف است اشخاصي را كه در شكايت خود تهمت و افترا ميزنند و يا محرك شكايات تهمتآميز ميشوند درحدود قوانين قوياً تعاقب نموده مراقبت نمايد كه در محكمه عدليه بمجازات قانوني خود برسند.
ماده 407
در صورت بروز امراض مسريه يا امراض سريعالانتشار فرمانفرما مكلف است كه اقدامات مجدانه را در قلمرو مأموريتي خود براي جلوگيري از امراض مزبوره و دفع و رفع آن بعمل آورد.
ماده 408
هر گاه در قلمرو ايالتي حاصل زراعتي خراب و احتمال قحطي ارزاق و آذوقه برود در صورتيكه انبارهاي ذخيره كافي نباشد بايد فرمانفرما اقدامات مجدانه را در جلوگيري از قحطي بعمل آورد و در صورت عدم كفايت وسايل موجوده محلي فرمانفرما از جاهاي لازم استمداد مينمايد و حتيالمقدور سعي بليغ در تحصيل وسايل براي كمك و اعانه قحطيزدگان و پيدا كردن كار براي آنها بعمل آورد.
ماده 409
فرمانفرما مراقبت مخصوصي نسبت به پيشرفت زراعت و تجارت و حرفت و صنعت ايالتي كه قلمرو مأموريت او است خواهد داشت و كمال همراهي و مساعدت را در پيشرفت امور مزبوره و تحصيل زراعت كه مبناي ثروت مملكت است خواهد نمود و در مواردي كه اقدامي يا مساعدتي از طرف دولت لازم باشد ملاحظات خود را مفصلا بمقامات عاليه راپورت خواهد كرد.
ماده 410
براي پيشرفت امور مذكوره در ماده قبل فرمانفرما مكلف است از كليه انحصاراتيكه در قلمرو مأموريتي او بتوسط اشخاص متفرقه برقرار ميشود و مبتني بر امتيازنامه دولتي نيست قوياً مانع شده كار مقصرين را بمحكمه عدليه رجوع نمايد.
ماده 411
چون پيشرفت تجارت منوط بصحت راهها است فرمانفرما مراقبت مخصوصي نسبت بطرق و شوارع خواهد داشت.
ماده 412
چون فرمانفرما رئيس كل ايالتي است كه امور آن بعهده كفايت او محول شده بايد مواظب باشد كه صاحبمنصبان و مستخدمين ولايات و ايالت از حيث رفتار و اخلاق و صداقت و شايستگي موافق قوانين موضوعه و منظورات مقامات عاليه باشند و در خدمت از قوانين خدمتي تخلف و تجاوز ننمايند و تكاليف خدمتي را كاملا بموقع اجرا آورده و هر كدام شغل خود را انجام دهند و بهيچوجه از حدودي كه قانوناً براي هر ادارهاي معين شده تجاوز ننمايند.
ماده 413
فرمانفرما بايد مراقبت نمايد كه قوانين راجعه به تعيين صاحبمنصبان و مستخدمين ادارات محليه محفوظ بوده صحيحاً مراعات شود يعني صاحبمنصبان و مستخدميني كه بايد به تعيين مقامات عاليه باشد بتوسط فرمانفرما بمقامات مزبوره معرفي شوند (در صورتي كه محظور يا عذر موجهي نباشد اين معرفي فرمانفرما منظور نظر خواهد بود) و صاحبمنصبان و مستخدميني كه تعيينشان بعهده ادارات و اشخاص محلي است بلاواسطه از طرف آن ادارات و اشخاص معين گردند
ماده 414
چون فرمانفرما نظارت عاليه نسبت بادارات و صاحبمنصبان قلمرو ايالت خود دارد و ناظر صحت اعمال آنها است لهذا حق دارد كه براي تشويق اشخاص لايق و صديق و كافي از مقامات عاليه براي آنها خواهش ترفيع رتبه و امتياز و مناصب نمايد و صاحبمنصبان و مستخدمين نالايق و بدكردار را بتوسط ادارات و رؤساي متبوعه آنها در حدود قوانين تنبيه و سياست نمايد
ماده 415
فرمانفرماها حق دارند كه موافق مواد (107 - 110) قواعد مقتضيه را در قلمرو ايالت خودشان وضع نمايند و همچنان حق خواهند داشت قواعدي را كه بتوسط حكام جزء فرمانفرمائي ايجاد شده تغيير بدهند يا تكميل و يا نسخ نمايند مراتب را در اين موارد فرمانفرماها بوزير داخلهاطلاع خواهند داد
ماده 416
روابط فرمانفرماها در امور راجعه بآنها بر سه نوع است: (اولاً) با ذات اقدس همايوني (ثانياً) با وزارتخانها و ادارات مركزي (ثالثاً) با ادارات محليه (ايالتي و ولايتي)
ماده 417
فرمانفرماها ميتوانند در موارد مهمه در كليه اموري كه لازم بدانند مستقيماً عرايض راپرتي بحضور مبارك اعليحضرت اقدس همايوني تقديم كنند ولي از طرف ديگر فرمانفرماها نبايد در اين حق خود سوءاستعمال نمايند و لهذا فرمانفرماها فقط در موارد مهمه و در صورت ضرورت عرايض لازمه را مستقيماً بخاكپاي همايوني عرض ميكنند و در اموريكه حل و تسويه آن امور بتوسط ادارات مزبوره بايد بعمل آيد مكلفند موافق قوانين و نظامنامهها بوزارتخانههاي لازم رجوع نمايند
ماده 418
در موارديكه فرمانفرماها مستقيماً بحضور مبارك بندگان همايوني راپرت عرض مينمايد چه فوري باشد چه غير فوري بايد مواد يا مفاد آن را باطلاع وزير داخله هم برسانند
ماده 419
هر گاه فرمانفرما صلاح نداند كه در راپرت اموري كه از ولايات بوزارتخانهها بموجب قوانين موضوعه تقديم ميشود رأي و عقيده خود را اظهار دارد ميتواند بخواهد كه آن امور بتوسط فرمانفرما بوزارتخانه لازمه ارسال شود ولي امور كه بموجب قوانين موضوعه مستقيماً راجع بشخص فرمانفرما و اداره آن است حتماً بايد بتوسط فرمانفرما بوزارت خانهها اظهار شود
ماده 420
بنابر آنچه در ماده قبل ذكر شده وزارتخانهها هم احكام و دستورالعملهاي راجعه بامور ولايتي را بتوسط فرمانفرما ميدهند ولي درموارد فوري براي عدم فوت وقت احكام و دستورالعملهاي وزارتخانهها مستقيماً بحاكم ولايت صادر خواهد شد و سوادي هم براي فرمانفرما و اطلاع و نظارت او در اجراي احكام صادره براي او فرستاده خواهد شد
ماده 421
در موقع اقدام جديدي را اصلاح وضع ولايتي يا امري كه راجع بماليه دولت است عقيده فرمانفرما را وزارتخانه لازمه قبل از اقدام خواهد پرسيد و هر گاه ايجاد قانوني لازم شود از ترتيب لايحه آن عقيده فرمانفرما هم بايد ملحوظ و مقيد باشد
ماده 422
در موارديكه وزارتخانهها براي صاحبمنصبان و مستخدمين ادارات ولايتي استدعاي ترفيع رتبه و امتياز و مناصب مينمايند بايد عقيده و رأي فرمانفرما را هم در فهرست عرايض قيد كرده باشند صاحبمنصبان دواير عدليه و تفتيش از اين قاعده مستثني هستند
ماده 423
روابط فرمانفرما با وزارتخانهها و مجلس وزراء موافق قواعديست كه در قوانين تأسيس وزارتخانهها و مجلس وزراء مندرج است
ماده 424
حاكم و اداراتي كه در ولايات تشكيل شدهاند مكلفند تمام احكام و دستورالعملهاي فرمانفرماها را كه مبتني بر قوانين است بموقع اجراء بگذارند
ماده 425
در صورتيكه فرمانفرما در مواقع سركشي بولايت جزو ايالت اغتشاش يا بينظمي در امور ولايتي مشاهده نمايد و لازم بداند بدين جهت يا بجهت ديگري دستورالعملي بدهد يا اقدامي بنمايد بملاحظه انتظام جريان امور و خدمت اداره دستورالعملهاي لازمه را برياست آن ولايت خواهد داد و اخطارات را بتوسط حاكم يا اداره ولايتي خواهد نمود
ماده 426
در موارد مهمه و فوقالعاده و همچنان در موقعي كه قانون جديدي براي اجراء از مقامات عاليه بفرمانفرمائي ميرسد فرمانفرما حق دارد كه مجلسي از رؤساي تمام ادارات محليه (كه بموجب قوانين در ولايتي تشكيل شده) ترتيب داده و اگر نقصاني در قانون مشاهده شده يا اشكالي پيش آمده مراتب را از طرف تمام ادارات بمجلس وزراء تقديم نمايد و هر گاه با وجود اين اقدام حكم مجلس وزراء در اجراي همان قانون صادر شد لازم است بدون تأخير و مذاكره آن قانون بموقع اجرا گذارده شود
ماده 427
فرمانفرما در موقع توقف در يكي از دهات جزو قلمرو مأموريتي خودش مي تواند بحكام ولايات اجازه بدهد كه از قلمرو مأموريتي خودشان خارج شده براي مذاكره در امور راجعه بمشاغل آنها نزد فرمانفرما بيايند
ماده 428
فرمانفرماها بادارات ولايتي مطالب را تكليف مينمايند و آنها در جواب ملاحظات خود را تقديم مي كنند بادارات شهري و محالي فرمانفرماها حكم ميفرستند در جواب راپرت ميگيرند
ماده 429
قواعد ارتباط فرمانفرماها با ادارات و اشخاص نظامي عليحده مرتب و منظم بماده 235 خواهد بود
چهارم
در دفترخانه فرمانفرما و صاحبمنصباني كه نزد فرمانفرما هستند
ماده 430
هر فرمانفرمائي يك دفترخانه دارد و چند نفر صاحبمنصب در نزد فرمانفرما براي انجام مأموريتهاي مخصوص مقيمند.
ماده 431
عده اجزاي دفترخانه فرمانفرما بموجب قانون عليحده تعيين خواهد شد
ماده 432
عزل و نصب صاحبمنصبان دفترخانه فرمانفرما بتصويب بلاواسطه خود او است ولي قوانين راجعه بخدمت دولتي در باب شرايط صاحبمنصبان و مستخدمين دولتي و غيره بايد رعايت شود و ترتيب دفترخانه فرمانفرما و همچنان ترتيب دفاتر و غيره در آن اداره بموجب نظامنامه و دستورالعملهاي وزارت داخله خواهد بود
ماده 433
عده صاحبمنصباني كه براي مأموريت مخصوص معين شدهاند ميتوانند از صاحبمنصبان قلمي يا نظامي متقاعد يا غير متقاعد باشند و عده آنها بموجب قانون معين خواهد شد ولي فرمانفرما ميتواند اين نوع صاحبمنصبان را كمتر از عده قانوني داشته باشد عزل و نصب اين نوع صاحبمنصبان باختيار فرمانفرما است ولي باستثناي صاحبمنصبان نظامي حاضر ركاب كه عزل و نصب آنها بصدور امر و اجازه ملوكانه است
اول - منضم بماده 36 قواعد رجوع كردن مأمورين كشوري بقواي نظامي
ماده 1
مأمورين كشوري در موارد ذيل در صورت عدم كفايت نظميه و ضبطيه براي حفظ و وقايه امنيت و انتظام امور بقوه نظامي رجوعمينمايند:
اول )
در موقع حركت دسته براي حفظ نظم و آسايش عمومي در بازارهاي عمومي و جاهائيكه محل اجتماع و ازدهام (ازدحام) عوامالناس است
دوم )
براي حمل و نقل پول و اموال دولت
سوم )
براي اطفاء حريق و قلع و قمع حيوانات درنده و موذي و حشراتالارض و براي مساعدت لازمه در موقع وقوع طغيان آب و طوفان وحدوث بليات سماوي
چهارم )
براي اداره كردن محبوسين و اشخاصيكه بموجب قوانين توقيف شدهاند
پنجم )
براي دستگير كردن محبوسين فراري و فراريهاي نظامي
ششم )
براي دستگير كردن قطاعالطريق و مرتكبين جنحه و جنايت و جنايات در موقعيكه عده آنها زياد باشد يا احتمال مجادله از طرف آنها برود.
هفتم )
براي بر طرف كردن شورش و اغتشاشات.
تبصره اول
در جاهائيكه محبوسين و توقيفشدگان هستند و نظميه و ضبطيه بقدر كفايت نيست براي حفظ و وقايه امنيت نيز ميتوان بقواي نظامي رجوع كرد.
تبصره دوم
هنگام حريق براي جلوگيري از غارت و يغما بحكم رئيس نظميه يا ضبطيه از تابين نظامي كه براي مساعدت باطفاء حريق حاضر شدهاند زنجيري تشكيل ميشود كه مانع از دخول مردم خارج بمحوطهاي كه محل حريق است بشوند.
ماده 2
غير از موارد مذكوره در ماده اولي در موارد ذيل نيز بموجب قوانين بايد بقوه نظامي رجوع نمود: (اول) براي كشيك در قراولخانهها. (دوم) براي حضور در موقع اجراء احكام محاكم عدليه. (سيم) براي مساعدت بادارات و مأمورين عدليه.
ماده 3
در موارد مذكوره در ماده اولي و همچنان در موارد اول و سوم ماده دوم اشخاص ذيل حق رجوع بقواي نظامي را دارند: (اول) فرمانفرماها. (دوم) حكام. (سيم) رؤساي بلوكات. (چهارم) رؤساي نظميه. (پنجم) مفتشيني كه از مركز براي سركشي بولايات مأمور ميشوند.
ماده 4
فرمانفرما و حكام و مفتشين مأمور از مركز در صورت لزوم استعمال قوه نظامي برئيس كل قشون ايالت يا ولايت رجوع مينمايند درصورتيكه او در شهر ديگري باشد بنزديكترين رئيس قشون محل.
ماده 5
اشخاص مذكور در ماده سيم حق دارند در صورت لزوم از رئيس قراسورانها عدهاي قراسوران هم بخواهند.
ماده 6
رؤساي بلوكات و رؤساي نظميه فقط در يك موقع حق دارند مستقيماً بقواي نظامي رجوع نمايند و آن مورد استعمال قواي نظامي است براي حضور و مساعدت در اجراي احكام محاكم عدليه و در اين مورد اشخاصي مذكوره مستقيماً برئيس ساخلوي محل رجوع ميكنند.
ماده 7
در ساير موارد رئيس بلوكات و رئيس نظميه در صورت لزوم قوه نظامي بايد بمحاكم ولايت رجوع نمايند مگر در مواردي كه فوت وقت باعث خسارت بزرگ تواند شد مثلا شورشيان اقدام بحريق و قتل و غارت نمايند تا نايره فتنه مشتعل شود در اينصورت رئيس محال و رئيس نظميه مستقيماً بنزديكترين رئيس نظام محل رجوع نموده مراتب را فوراً بحاكم اطلاع ميدهد.
ماده 8
احضار قواي نظامي براي اجراي احكام محاكم عدليه بتقاضاي رؤساي محاكم عدليه يا مأمورين تحقيق بعمل ميآيد و ترتيب آن درقوانين عدليه مندرج است در صورتي يكي از اشخاصيكه حق مراجعه بقواي نظامي را دارند در محل باشند مأمورين عدليه بتوسط آنشخص بقواي نظامي رجوع خواهند كرد.
ماده 9
مراجعت بقواي نظامي در صورت عدم كفايت مستحفظين سرحدي براي گرفتن قاچاق جايز است و در اين صورت رئيس اداره گمركات ولايتي يا رئيس مستحفظين سرحدي و يا در موارد فوري هر يك از صاحبمنصبان جزء مستحفظين سرحدي ميتوانند برئيس قشون محلي رجوع نمايند.
ماده 10
صاحبمنصبان كشوري و مستحفظين سرحدي در صورتيكه بنزديكترين رئيس قشون محلي رجوع نمايند بايد صاحبمنصبي را هم كه رياست بقواي نظامي احضار شده دارد فوراً مطلع نمايند يعني اگر گروهان يا دسته را خواستهاند بايد رئيس فوج يا رئيس با تاليوني را كه گروهان يا دسته مزبور جزو آن بوده مطلع دارند.
ماده 11
ترتيب حمل و نقل قشون بجاي لازم و سرعت حركت آن بحكم مأمورين كشوري است.
تبصره
مخارج حمل و نقل قشون و تفاوت خرجي كه حاصل ميشود بعهدة خزانه دولت است.
ماده 12
در موارد مذكوره در ماده اولي از اول الي ششم و همچنان در مورد اول و سيم ماده دوم مأمورين كشوري كه رجوع به قوه نظامي مي نمايند بايد برئيس قشون محلي اظهار دارند كه براي چه قشون لازم است و بچه مقدار در مورد هفتم ماده اولي بايد اظهار دارند كه شدت شورش بچه اندازه است و جهت شورش چه بوده و احتمال تزايد اغتشاش و شورش ديگري ميرود يا نه در اين مورد عده قشون و صنف نظامي و لزوم و عدم لزوم توپخانه را خود رئيس قشون معين خواهد كرد.
ماده 13
بعد از ورود قشون بمحل لازم حكومت فرماندهي قوه نظامي را بر عهده نميگيرد و فقط برئيس قشون احضار شده وضع امور ومقصود اصلي از احضار قشون را اظهار نموده جاهائي را كه بايد حفظ شود نشان ميدهد و توقيفاتي كه بايد بعمل آيد اخطار ميكند بعد از تحصيل اين اطلاعات رئيس قشون اقدامات لازمه را بعمل ميآورد و قواي خود را طوري تقسيم ميكند كه با خودش هميشه عده كافي براي جلوگيري از اتفاقات غير مترقبه داشته باشد مادامي كه قشون احضار شده در محل است مأمورين كشوري و نظامي بهمديگر اطلاعاتي را كه تحصيل كردهاند ميرسانند وكمال مساعدت را بيكديگر مينمايند.
ماده 14
در موارد شورش و اغتشاش رئيس قشون كه احضار شده است بايد در لزوم استعمال اسلحه منتظر تصويب مأمورين كشوري باشد ومأمورين مزبوره بقيد مسئوليت فقط در صورتي اين اقدام را تصويب مينمايند كه تمام وسايل اطفاء نايره اغتشاش استعمال شده و ثمري نبخشيده باشد اگر در محلي مأمورين كشوري نباشند رئيس قشون احضار شده بصوابديد خود اقدام مينمايد ولي هر گاه مأمور كشوري قبل از استعمال اسلحه وارد شده بايد رئيس قشون متابعت دستورالعملهاي او را بنمايد.
تبصره
مأمورين كشوري مذكور در اين ماده و مواد ديگر عبارتند از اشخاص مذكور در ماده سيم و همچنان اشخاصي كه از طرف وزير داخله يا مفتشيني كه از مركز براي سركشي بولايت آمدهاند و يا از طرف فرمانفرما يا حاكم مأموريت مخصوصي بآنها داده شده است مأمورين كشوري درصورتي كه بدون رعايت ماده 14 استعمال اسلحه را تصويب نموده باشند مسئول و موافق قوانين مجازات خدمتي مورد سياست خواهند بود.
ماده 15
بعد از اينكه مأمورين كشوري استعمال اسلحه را تصويب نمودند رئيس قشوني كه احضار شده اقدامات لازمه را رأساً بعمل ميآورد و قبل از اقدام استعمال اسلحه مكلف است كه بشورشيان اعلام نمايد كه بعد از سه شيپور يا سه طبل حكم باستعمال اسلحه خواهد كرد بعد از اين اعلام رئيس قشون بطوري كه مقتضي و صلاح ميداند اقدام خواهد كرد ولي حكم استعمال اسلحه ناري را فقط وقتي خواهد نمود كه ضرورت اقتضاء نمايد و بهيچوسيله ديگري نتوان شورش را بر طرف نمود.
تبصره
رئيس قشون ميتواند قبل از اعلام مذكور در اين ماده شورشيان را توبيخ يا نصيحت يا تهديد نمايد.
ماده 16
رئيس قشوني كه احضار شده فقط در صورت ضرورت مبرمه مجاز است قبل از تصويب مأمورين كشوري و اعلام مذكوره در ماده (15) اقدام باستعمال اسلحه نمايد و اين ضرورت وقتي است كه شورشيان حمله و هجوم بقشون آورند يا اينكه لازم شود كه بيك اقدام فوري اشخاصي را كه بدست شورشيان افتادهاند و در شرف هلاكت هستند نجات دارد.
ماده 17
از زماني كه قشون شروع باستعمال اسلحه نمودند فقط تابع احكام رئيس قشون خواهند بود و بحكم او از استعمال اسلحه دست خواهند كشيد رئيس قشون همينكه مشاهده نمود كه شورش بر طرف شد يا مقصود از مساعدت قوه نظامي بعمل آمد ديگر رأساً اقدامي ننموده مراتب را فوراً بمأمورين كشوري اطلاع ميدهد و از اين وقت حق اقدامات و دادن دستورالعملهاي لازمه براي حفظ انتظام و امنيت مجدداً بمأمورين كشوري معاودت مينمايد
ماده 18
مأمورين كشوري اقدامات دقيقانه بعمل خواهند آورد كه باشخاصي كه داخل در شورشيان نيستند از استعمال اسلحه و عمليات نظامي آسيبي نرسد
ماده 19
هنگام عمليات نظامي مأمورين كشوري كليه اقداماتي را كه غير از اقدامات نظامي است و بموجب قوانين بر عهده آنها تعلق ميگيرد بعمل ميآورند و اين اقدامات آنها تا اندازهاي بايد باشد كه مانع از حصول مقصود معيني نباشد
ماده 20
مواظبت و مراقبت حال مجروحين كه از قشون احضار شده نيستند بعهده مأمورين كشوري است و رئيس قشون هم بايد كمال مساعدت را در اين باب با وسائلي كه دارد بمأمورين كشوري بنمايد
ماده 21
هنگامي كه ميخواهند قشون احضار شده را در محل شورش جا بدهند بايد طوري نمود كه تابين از يكديگر جدا نباشند بلكه براي تمام دستهاي كه احضار شده يك يا چند خانه داده شود
ماده 22
تعيين وقت و معاودت قشون از محل شورش بسته بصوابديد مأمورين كشوريست و اين حركت قشون از محل اغتشاش وقتي خواهد بود كه اهالي احكام قانوني مأمورين كشوري را اطاعت بنمايند و مأمورين مزبوره بتوانند بمشاغل خود بدون ممانعت مباشرت نمايند و هر گاه دسته قشوني كه براي قلع و قمع شورش احضار شده و توقفش در خارج اقامتگاه خود بيش از هفت روز طول بكشد حاكم مكلف است كه هر هفته مراتب را بوزير داخله اطلاع دهد و رئيس كل قشون ولايتي يا ايلاتي را از جهاتي كه مانع از مراجعت قشون احضار شده است مطلع دارد
تبصره
ترتيب مأمور نمودن قشون براي جلوگيري از اغتشاش در قوانين نظامي مرتب است
دوم - منضم بماده 226 در باب استعمال اسلحه توسط مأمورين ضبطيه و نظميه و قراسوران
ماده 1
هر يك از عمال ضبطيه و نظميه و قراسوران در موارد ذيل حق استعمال اسلحه را دارند:
اول )
بجهت مدافعه شخصي خود از كسيكه با اسلحه بآنها حمله بياورد
دوم )
بجهت مدافعه شخص خود از يك يا چند نفر كه بدون اسلحه حمله ميآورند ولي اوضاع و احوال طوري باشد كه بدون استعمال اسلحه مدافعه شخصي امكان نداشته باشد
سيم )
در صورتيكه مأمورين ضبطيه و نظميه و قراسوران به ببينند كه يك يا چند نفر مورد حمله شدهاند و جان آنها در خطر است
چهارم )
در صورتيكه جاني يا مقصريرا كه عمال ضبطيه و غيره ميخواهند توقيف نمايند اقداماتي نمايد كه در مورد اول و دويم اين ماده مذكور است و جان عمال ضبطيه در مخاطره باشد
پنجم )
در موردي كه محبوسي از حبس فرار نمايد و در تعقيب و توقيف اقداماتي نمايد كه در مورد اول و دويم اين ماده مذكور است.
ماده 2
در كليه اين موارد عامل ضبطيه و غيره مكلفند كه اوضاع و احوال استعمال اسلحه را حتيالامكان زودتر بنزديكترين صاحبمنصب نظميه و ضبطيه و قراسوران اطلاع دهند.
ماده 3
رئيس و صاحبمنصبان ضبطيه و غيره بايد مراقبت و مواظبت تامه را داشته باشند كه عمال ضبطيه و نظميه و غيره با كمال احتياط درموارد فوقالذكر اقدام نموده بدون ضرورت مبرمه استعمال اسلحه ننمايند.
ماده 4
در مواردي كه دستهاي از عمال ضبطيه و نظميه و قراسوران براي اطفاء نايره شورش احضار ميشوند استعمال اسلحه با رعايت شرايط ذيلجايز است:
اول )
اقدام باستعمال اسلحه منوط باجازه صاحبمنصب ضبطيهايست كه اسكات شورشيان بعهده او واگذار شده و او هم حكم استعمال اسلحه را وقتي فقط خواهد داد كه وسايل ديگر ثمري نبخشيده باشد.
دوم )
صاحبمنصب ضبطيه يا نظميه بايد قبل از حكم باستعمال اسلحه سه دفعه با شورشيان اتمام حجت نموده اعلام كرده باشد كه استعمال اسلحه خواهد كرد بعد از آن اقدام و ترتيب استعمال اسلحه منوط بصوابديد صاحبمنصب مزبور است ولي استعمال اسلحه ناري فقط در صورتي جايز است كه بهيچ وسيله ديگر نتوان شورشيان را ساكت نمود.
سوم )
در صورتيكه موقع مقتضي اتمام حجت فوقالذكر و فوت وقت نباشد مثلا در مورديكه شورشيان حمله بعمال ضبطيه آورند بطوريكه جان آنها در مخاطره باشد يا آنكه اشخاص ديگر مورد حمله شورشيان واقع شوند و اقدام فوري براي استخلاص آنها لازم باشد بدون اتمام حجت حكم باستعمال اسلحه ميتوان كرد.
چهارم )
عمال ضبطيه و نظميه بايد مواظبت نمايند كه باشخاصيكه داخل در شورشيان نيستند آسيبي نرسد.
پنجم )
مواظبت و مراقبت حال مجروحين هنگام اسكات شورشيان بعهده عمال ضبطيه و نظميه و غيره است.
نسخهها (پردهٔ زمانی)
- 1286/09/26متن اولیه
- 1316/08/161316/08/16_قانون تقسيمات كشور و وظايف فرمانداران و بخشداران...